Menu
فایل صوتی آموزشی ۶۰ نکته در مذاکره

مجموعه ای از نکات کاربردی مذاکره که می‌توانند کیفیت مذاکره های ما را بهبود داده و دستاوردهای ما را افزایش دهند




در مدیریت کسب و کارهای کوچک و متوسط چقدر به منابع آکادمیک اعتماد کنیم؟


اهداف و انتظارات آموزشی متمم در این درس
کد درس: ۶۴۹۶۷
پیش نیاز مطالعه درس کسب و کارهای کوچک و متوسط از دوستان عزیز متممی انتظار می‌رود پس از مطالعه این درس:
  • به خاطر بسپارند که قرار نیست همه‌ی توصیه‌های مدیریتِ کسب و کار برای مدیریت همه‌ی کسب و کارها مفید و قابل استفاده باشد.
  • بتوانند برخی از درس‌ها و مباحث مدیریتی را که به سادگی در کسب و کارهای کوچک قابل استفاده‌اند، فهرست کنند.
  • بتوانند خودشان را ارزیابی کنند و تشخیص دهند که تا چه حد در مهارت ترجمه‌ی دانش مدیریت کسب و کارهای بزرگ، به نیازهای کسب و کارهای کوچک، توانمند هستند.
فشار ذهنی هنگام مطالعه
نیاز به مشارکت شما
کسب و کار
زندگی
کسب و کارهای کوچک و متوسط

بسیاری از کسانی که قصد دارند کسب و کار کوچکی را راه اندازی کنند یا این‌که مدیریت یک کسب و کار کوچک یا متوسط را بر عهده بگیرند، به سراغ درس‌های مدیریتی و به طور خاص دوره های مدیریت کسب و کار (MBA) می‌روند.

بسیاری از دوره‌های MBA، مباحث مدیریتی را با کاهش سهمِ مبانی تئوریک و افزایش مثال‌های کاربردی در اختیار مخاطبان قرار می‌دهند.

البته بسته به نیازها و تقاضای بازار، گرایش های مختلف هم برای MBA در نظر گرفته می‌شود که کارآفرینی، مالی، استراتژی و منابع انسانی، از جمله‌ی آن‌هاست.

تا این‌جای کار به نظر همه چیز خوب و درست است. اما یک خطای ذهنی وجود دارد که اگر به آن بی‌توجه باشیم، ممکن است آشنایی با مدیریت و مهارتهای مدیریتی، برای ما چندان مفید نبوده و حتی گمراه‌کننده باشند.

روش تهیه و تولید منابع آموزش مدیریت

بخش قابل توجهی از آن‌چه در مدیریت کسب و کار مطرح شده و آموزش داده می‌شود، بر اساس تجربه‌ی صنایع سنگین و بالادستی و معمولاً دارای مقیاس بزرگ استخراج و تدوین شده است.

به برخی از شرکت‌ها و برندهایی که نام آن‌ها در آموزش مدیریت کسب و کار مطرح است فکر کنید:

IKEA Nike McDonald’s
Toyota Starbucks IBM
SAP Bosch Samsung

وقتی می‌خواهیم شرکت‌ها و سازمان‌های ایرانی را هم به مثال خود اضافه کنیم، باز نام برندها و کسب و کارهای بزرگ را می‌شنویم. موارد زیر تنها چند مثال هستند:

شرکتهای مخابراتی شرکتهای پتروشیمی بانک‌ها و بیمه‌ها
شرکت‌های پخش خودروسازها شرکتهای سرمایه گذاری
برندهای خرده فروشی استخراج مواد معدنی شرکتهای صنعت غذایی

ویژگی این شرکت‌ها و سازمان‌ها – و سایر مجموعه‌های مشابه آن‌ها – مقیاس بزرگ آن‌هاست.

بخش مهمی از ادبیات آموزش مدیریت کسب و کار، به صورت مستقیم یا غیرمستقیم با توجه به تجربه‌ی این شرکت‌ها و نیازهای این شرکت‌ها و سازمان‌ها طراحی و تدوین شده است.

کافی است به کتابهای مدیریت منابع انسانی مراجعه کنید. خواهید دید که بخش قابل توجهی از مطالب مطرح شده در این کتاب‌ها برای یک کسب و کار کوچک / متوسط یا برای یک استارت آپ معنا ندارد و قابل استفاده نیست.

در یک شرکت چند هزارنفری، می‌توان از جانشین پروری صحبت کرد. اما در یک شرکت کوچک چند نفره که برای انجام کارهای جاری هم، نیروی انسانی کافی در اختیار نداریم، چنین مفهومی قابل تصور نیست.

مثالی که درباره مدیریت منابع انسانی مطرح کردیم، در برخی حوزه‌های دیگر مانند استراتژی، مدیریت مالی و تبلیغات نیز مصداق دارد و این مسئله باعث می‌شود که ما به عنوان کسانی که مسئولیت یک کسب و کار نوپا را در اختیار داریم، یا خود را از فضای آموزش مدیریت بیگانه ببینیم و یا این‌که ذهن‌مان به سمت مسیر نامناسبی هدایت شود.

البته طی سال‌های اخیر، مطالعات دانشگاهی درباره کسب و کارهای کوچک و متوسط، رشد چشم‌گیری داشته است.

اما جنس این مطالعات که معمولاً میدانی و آماری هستند، بیشتر برای سیاست‌گذاران کلان مفید است تا کسی که خود به عنوان یک کارآفرین در یک کسب و کار کوچک فعالیت می‌کند.

البته شرکت‌های حوزه تکنولوژی (مانند اپل، گوگل، تسلا، فیس بوک و آمازون) و بنیان‌‌گذاران آن‌ها (کسانی مانند استیو جابز، لری پیج، ایلان ماسک،‌ زاکربرگ و #جف بزوس) نیز سهم قابل توجهی از ادبیات مدیریت کسب و کار و کارآفرینی را به خود اختصاص داد‌ه‌اند.

اما این شرکت‌ها هم خود مصداقِ مقیاس‌های بزرگ در کسب و کار هستند. ضمن این‌که حرف‌ها و دیدگاه‌های بنیان‌گذاران آن‌ها، اگر چه می‌تواند به بهبود مدل ذهنی ما کمک کند، اما نگرش و روش آن‌ها بیشتر برای توسعه فردی مفید است تا تدوین مسیر کسب و کار.

به عنوان کارآفرین، چگونه به منابع آموزشی مدیریت نزدیک شویم؟

در این‌جا چند نکته وجود دارد که می‌تواند به شما کمک کند:

اگر سابقه‌ی فعالیت در کسب و کارهای کوچک را دارید، چه نکات دیگری درباره‌ی فاصله‌ی بین آموزش‌های مدیریتی رایج و نیازهای کسب و کارهای کوچک را تجربه کرده‌اید؟

محدودیت در دسترسی کامل به این درس

دوست عزیز.

دسترسی کامل به این درس برای کاربران ویژه متمم در نظر گرفته شده است.

با عضویت به عنوان کاربر ویژه‌ی متمم، علاوه بر دسترسی به این مطلب، به سایر بحث‌هایی هم که تحت عنوان کارآفرینی مطرح می‌شوند دسترسی پیدا می‌کنید.

همچنین با فعال کردن اشتراک ویژه به درس‌های بسیار بیشتری دسترسی پیدا می‌کنید که می‌توانید فهرست آنها را در اینجا ببینید:

 فهرست درس‌های مختص کاربران ویژه متمم

البته از میان درس‌ها و مطالب مطرح شده، ما فکر می‌کنیم شاید بهتر باشد ابتدا مطالعه‌ی مباحث زیر را در اولویت قرار دهید:

  تصمیم گیری

  مدل کسب و کار

  طرح تجاری

  ارزش آفرینی

  دوره MBA (پیگیری منظم مجموعه درس‌ها)

 

برخی از سوالهای متداول درباره متمم

متمم چیست و چه می‌کند؟
چه درس‌هایی در متمم ارائه می‌شوند؟
هزینه ثبت‌نام در متمم چقدر است؟
آیا در متمم فایل‌های صوتی رایگان هم برای دانلود وجود دارد؟

ترتیبی که گروه متمم برای خواندن مطالب سری نکات آکادمیک کارآفرینی به شما پیشنهاد میکند:

سری مطالب حوزه نکات آکادمیک کارآفرینی

قوانین کامنت گذاری/ ارسال نظرات غیر مرتبط با این مطلب

14 نکته برای در مدیریت کسب و کارهای کوچک و متوسط چقدر به منابع آکادمیک اعتماد کنیم؟

    پرطرفدارترین دیدگاه به انتخاب متممی‌ها در این بحث

    نویسنده‌ی دیدگاه : پیمان اکبرنیا

    سلام به همه دوستان متممی

    من از ابتدای آشنایی با مباحث مدیریت و کسب‌وکار هم کار در یک سازمان بزرگ و با چند دهه سابقه در حوزه مشاوره مهندسی رو به عنوان یک کارشناس تازه‌کار تجربه کردم و هم تجربه کار در دو کسب‌وکار کوچک رو دارم که در هر دوی این کسب‌وکارهای کوچک از ابتدای تاسیس حضور داشتم. یکی از این کسب‌وکارها یک شرکت کوچک پیمانکاری بوده و دیگری یک استارت آپ نوپا در حوزه آی تی.

    سعی می‌کنم در ادامه برخی از تفاوت‌های آموزش‌های رایج مدیریتی و نیازهای کسب‌وکارهای کوچک را از دید خودم بگم:

    1- در آموزش‌های مدیریتی معمولا فرض بر این است که مدیرعامل و مدیران ارشد شرکت اکثرا افرادی میانسال و جا افتاده هستند (که با کت و شلوار رسمی پشت میزهای بزرگ نشسته‌اند و پذیرای مراجعین هستند) در حالی که در بسیاری از استارت‌آپها محدوده سن مدیران خیلی کمتر از این است. ممکن است در نگاه اول این مساله مهم نباشد اما به عنوان مثال شما در ارتباط با کارکنان شرکت و همچنین در جلسات خارج از شرکت با مسائل و چالش‌های متفاوتی رو به رو خواهید شد. به این فکر کنید که به عنوان مدیر ارشد اگر سن شما از سن طرف مقابلتان خیلی کمتر باشد، در جلسات استخدام، در جلسات خارج از شرکت و ... با چه مشکلاتی ممکن است مواجه شوید و چه مواردی را باید رعایت کنید؟

    2- در یک کسب‌وکار بزرگ شما چه کارمند باشید و چه مدیر، احتمالا با اکثر کارکنان سازمان خود به طور مستقیم ارتباط ندارید ولی در یک کسب‌وکار کوچک مدیر و همه کارکنان با هم در ارتباط نزدیک‌تری هستند. این ارتباط نزدیک مزایا و معایبی دارد. برای مثال ممکن است مدیر عامل یک سازمان کوچک در مورد جزئیات طراحی محصول یا خدمت و همچنین شیوه کار هر کدام از کارکنان نظر دهد و روی همه تصمیم‌گیری‌ها نظارت داشته باشد. در یک سازمان بزرگ مدیرعامل صرفا با بخشی از کارکنان در ارتباط است و اینجاست که سپردن کامل کار به دیگران و تفویض اختیار معنای اصلی خود را پیدا می‌کند. در سازمان‌های کوچک مدیران به طور جدی با تفویض اختیار و چالش‌های آن رو به رو نمی‌شوند.

    3- بسیاری از واحدها، سمت‌ها و نقش‌ها در سازمان‌های بزرگ معنا دارند و طراحی ساختار سازمانی با همان مدل ذهنی شرکت‌های بزرگ، عملا در کسب‌وکارهای کوچک بی معنی خواهد بود. همان‌طور که در متن درس ذکر شد خود مدیر ممکن است چندین وظیفه و نقش را به طور همزمان به عهده داشته باشد و کارکنان هم به طور مشابه معمولا در یک حوزه باریک و تخصصی کار نمی‌کنند. آن‌ها را می‌توان بیشتر به آچار فرانسه و ابزارهای چند کاره تشبیه کرد.

    4- در پایان می‌خواستم به نکته دیگری هم اشاره کنم. به نظرم علاوه بر اندازه سازمان، قدمت سازمان هم یکی از پارامترهای مهم دیگری است که در آموزشهای مدیریت کمتر در نظر گرفته می‌شود. یعنی در آموزش‌های مدیریتی، معمولا سازمان‌هایی مثال زده می‌شوند که عمر زیاد و اندازه بزرگی دارند. درست است که عمر زیاد معمولا با اندازه بزرگ‌تر هم همراه است ولی همیشه اینطور نیست. برای مثال بسیاری از کسب‌وکارها ممکن است عمر زیادی داشته باشند ولی اندازه‌شان کوچک یا متوسط باشد (بسیاری از شرکت‌های پیمانکاری، رستوران‌ها، کارگاه‌های تولیدی و ... را می‌توانید برای خود مثال بزنید که عمر زیاد و اندازه متوسط یا کوچک دارند). سازمان‌هایی که عمر بیشتر دارند، معمولا از شهرت و اعتبار خاصی هم برخوردارند اما سازمان‌های نوپا معمولا شهرت مشخصی هم ندارند. نداشتن شهرت در برخی موارد چالش ایجاد می‌کند (مثلا در جذب نیرو و سرمایه) و در برخی موارد هم ممکن است خوب باشد مثلا اینکه شما هنوز به موارد خاصی مشهور نشده‌اید که باعث ایجاد پیش داوری یا لنگر در ذهن افراد شود.

     

    سعی کردم تا جای ممکن موارد مهمی را که به ذهنم می‌رسید بنویسم. امیدوارم به کار دوستانی که قصد دارند کسب و کاری جدید را راه‌اندازی کنند بیاید.

     
    دوست گرامی مشاهده تمرینهای مربوط به این درس، صرفا برای کاربران متمم امکانپذیر میباشد.
    .