Menu


فهرست خطاهای رایج در خودشناسی و تحلیل رویدادها


اهداف و انتظارات آموزشی متمم در این درس
کد درس: ۲۷۲۹۱

آنچه در اینجا می‌بینید، یک درس مستقل یا یک درس جدید نیست. بلکه فهرستی از خطاهای رایج در خودشناسی و تحلیل رویدادهاست که بعضی از آنها در بخش‌های متمم مورد بحث قرار گرفته‌اند.

هدف ما از فهرست کردن خطاها، این است که در درس‌های مختلف بتوانیم ساده‌تر و سریع‌تر به آنها ارجاع دهیم.

فهرست خطاهای شناختی در خودشناسی و تحلیل رویدادها

فهرستی که در اینجا تنظیم شده و خدمت شما ارائه می‌شود، مجموعه‌ای از رایج‌ترین خطاهای ما انسان‌ها در تفسیر رویدادهای اطراف و به نوعی، خطاهای رایج در شناختن خودمان است.

این موارد طی سالهای مختلف و در رشته‌های مختلف به نام‌های مختلف فهرست شده و معرفی شده‌اند.

دیوید برنز، در کتاب از حال بد به حال خوب آنها را به عنوان تحریف های شناختی یا Cognitive Distortion مورد اشاره قرار می‌دهد.
لیهی در کتاب Cognitive Behavioral Therapy آنها را تحت عنوان خطاهای شناختی مورد بحث قرار می‌دهد.
مک کی و فنینگ در کتاب عزت نفس خود (Self-Esteem: A proven program) آنها را به عنوان خطاهای ما در تحلیل رویدادها بررسی می‌کنند.
کریستوفر مراک هم در کتاب عزت نفس خود (که آن را در فهرست کتابهای عزت نفس معرفی کردیم) از آنها به عنوان خطاهای شناخت خود و نیز تحلیل های نادرست از ویژگی‌ها و صفات، یاد می‌کند.
حتی در حوزه‌‌هایی که از فضای آکادمیک دورتر هم هستند (مثلاً ان ال پی یا برنامه ریزی عصبی کلامی)، همچنان می‌توان فهرست‌های مشابهی را با نام‌های مشابه یا متفاوت (مانند فرایندهای حذف و تعمیم و تحریف) مشاهده کرد.

دوست عزیز دسترسی کامل به مطالب مربوط به این بخش ، از طریق ثبت نام به عنوان کاربرویژه امکانپذیر هست

 
 

ترتیبی که گروه متمم برای خواندن مطالب سری کارگاه آموزشی عزت نفس به شما پیشنهاد میکند:

قوانین کامنت گذاری/ ارسال نظرات غیر مرتبط با این مطلب

20 نکته برای فهرست خطاهای رایج در خودشناسی و تحلیل رویدادها

    پرطرفدارترین دیدگاه به انتخاب متممی‌ها در این بحث

    نویسنده‌ی دیدگاه : گروه متمم

    پوپک عزیز.

    به خاطر مطرح کردن این بحث (که می‌تواند سوال دوستان دیگرمان هم باشد) از شما ممنونیم.

    قاعدتاً اینکه زندگی واقعی چیست، سوالی است که شاید بیرون فضای بحث فعلی باشد. به عبارتی، حتی اگر هیچ خطای شناختی و قضاوتی هم وجود نداشت، به معنای این نبود که زندگی واقعی را تجربه می‌کنیم. چون زندگی کردن یا نکردن قاعدتاً موضوع پیچیده‌تری است که به بحث خطا داشتن یا نداشتن مغز مربوط یا محدود نمی‌شود. یک جلبک‌ هم زندگی واقعی دارد. بی‌آنکه گرفتار شناخت و خطای شناختی (لااقل به شکلی که ما می‌فهمیم) باشد.

     

    اما درباره‌ی خطاهای شناختی و قضاوتی ما.

    همانطور که به درستی و دقت اشاره کردید، همه‌ی ما در سطوح مختلف گرفتار خطاهای رایج خودشناسی هستیم.

    کلید همه‌ی بحث هم در همین عبارت در سطوح مختلف است.

    احتمالاً ما نمی‌توانیم به سادگی خطاهای شناختی خود را حذف کنیم. حتی انسان ممکن است برای این کار نیازمند قرن‌ها تلاش و کوشش باشد.

    اما می‌توانیم بکوشیم که خطاهای شناختی و تحلیلی خود را کاهش دهیم.

    شبیه این مسئله را در زمینه‌های دیگر هم می‌شود مطرح کرد.

    به عنوان مثال، همه‌ی انسان‌ها در تحلیل رابطه‌ی علت و معلول مشکل دارند و همبستگی یا Correlation را با رابطه‌ی علی یا Causation اشتباه می‌گیرند.

    حتی مطالعات بسیار بزرگ و اثرگذاری در تاریخ علم بوده که متاسفانه بعدها معلوم شده گرفتار خطای مذکور بوده‌اند.

    اما این، از اهمیت شناخت این خطا نمی‌کاهد. چون شناخت آن، احتمال وقوع را کاهش می‌دهد و نیز، احتمال تشخیص آن را افزایش می‌دهد.

    بحث نسیم طالب تحت عنوان کوررنگی فرهنگی در اینجا می‌تواند راهنمای خوبی باشد.

    اگر ما برای بعضی رفتارها یا ضعف‌ها یا خطاهای خود، نامی نداشته باشیم و‌ آنها را نشناسیم، قطعاً نمی‌توانیم آنها را تشخیص دهیم.

    اگر چه دانستن نام هم شرط لازم است و کافی نیست.

    در کل، در زمینه‌ی این موضوع و سایر موضوعات مشابه می‌توان تقسیم بندی زیر را مطرح کرد:

    زندگی، تفکر، تحلیل، اندیشیدن، مطالعه کردن، استراتژی، تصمیم گرفتن و عموم فعالیت‌های انسانی، قواعد و چارچوب‌هایی دارد که بخشی از انسان‌ها آن‌ها را می‌دانند و برخی نمی‌دانند.

    مثلاً می‌گویند استراتژی، به معنای توانایی تفکیک فرصت‌ها و تهدیدهاست.

    تا همین‌جا می‌توانید انسان‌ها را به دو دسته تقسیم کنید.

    آنها که می‌دانند و می‌فهمند که استراتژی به این معنی است و آنها که این مسئله را نمی‌فهمند.

    اما ماجرا در همین‌جا به پایان نمی‌رسد.

    از میان آنها که می‌دانند استراتژی توانایی تفکیک فرصت‌ها و تهدیدهاست گروهی هستند که می‌توانند این تفکیک را بهتر انجام دهند و گروهی دیگر هستند که با وجودی که این تعریف را می‌دانند، در نهایت نمی‌توانند آن را به کار ببندند.

    یا حتی بالعکس. تفکیک را انجام می‌دهند. اما فرصت‌ها و تهدیدها را اشتباه می‌گیرند.

    درس‌هایی مانند این درس در متمم، فعلاً در سطح اول است.

    یعنی می‌کوشد ما را از گروه آنها که نمی‌دانند، به گروه آنها که می‌دانند منتقل کند.

    گام بعدی، تلاش برای تبدیل این دانستن به توانستن است.

    این کار هم به تدریج در درس‌های مختلف در حال انجام است و خود شما و سایر دوستان هم، با مقایسه‌ی نخستین تمرین‌ها و تحلیل‌هایتان با تمرین‌ها و تحلیل‌های امروزتان، می‌توانید بخشی از این تغییر را حس کنید.

    اگر چه این روند همچنان ادامه خواهد داشت.

    مثلاً در آینده در درس‌های عزت نفس، یاد می‌گیریم که بخش زیادی از این خطاهای شناختی و قضاوتی، موجب کاهش عزت نفس می‌شوند.

    پس اگر جایی، تردید کردیم که آیا تحلیل‌مان درست است یا خیر، می‌توانیم به اثر آن بر جنبه‌های دیگر روانی و رفتاری (مانند عزت نفس) توجه کنیم.

    باز هم به خاطر مطرح کردن این مسئله‌ی مهم از شما ممنونم.

    محمدرضا شعبانعلی

     
    دوست گرامی مشاهده تمرینهای مربوط به این درس، صرفا برای کاربران متمم امکانپذیر میباشد.
    .