Menu


فردیت زدایی یا فاصله گرفتن از هویت فردی (وقتی کسی شما را نمی‌شناسد)


اهداف و انتظارات آموزشی متمم در این درس
کد درس: ۶۳۵۹۴
پیش نیاز مطالعه درس فردیت زدایی از دوستان عزیز متممی انتظار می‌رود پس از مطالعه این درس:
  • بتوانند مفهوم فردیت زدایی یا فاصله گرفتن از هویت فردی را تعریف کنند و برای آن مثال بزنند.
  • برخی از مکانیزم‌هایی که به شکل‌گیری این پدیده کمک می‌کنند را شرح دهند.
  • با نگاه به فضای کسب و کارها و محیط جامعه، برخی از شیوه‌هایی که این پدیده را کمرنگ می‌کنند بیابند و تشخیص دهند.
فشار ذهنی هنگام مطالعه
نیاز به مشارکت شما
کسب و کار
زندگی
فردیت زدایی

آیا تا به حال با خودتان فکر کرده‌اید که این همه ایرانیانی که در شبکه های اجتماعی آماده‌اند تا به صفحات هر کسی در هر نقطه از جهان حمله کنند، در کجا زندگی می‌کنند؟

چرا ما این‌ها را در کوچه و خیابان نمی‌بینیم؟

آن کسانی که در استادیوم‌های ورزشی هر چه پیدا می‌کنند به وسط زمین پرتاب می‌کنند و پس از بازی‌ها هم هر چه را پیدا می‌کنند می‌شکنند، در روزهای عادی کجا هستند؟

آن همه مردمی که زیر صفحه‌ی سلبریتی‌ها و بازیگران ما حرف‌های رکیک می‌زنند، در واقعیت کجا هستند؟ چرا در اطراف آن‌ها فقط عده‌ای شاد و شاداب می‌بینیم که برای سلفی گرفتن صف کشیده‌اند؟

این پدیده با یک مفهوم مهم در روانشناسی اجتماعی ارتباط دارد. مفهومی که از آن به عنوان فردیت زدایی نام برده می‌شود.

فردیت زدایی یا فاصله گرفتن از هویت فردی

اجازه بدهید اول این نکته را مشخص کنیم که با وجودی که انسان این پدیده را قرن‌هاست می‌شناسد، اما هنوز روی مکانیزم‌های آن اتفاق نظر چندانی وجود ندارد.

به بیان دیگر، ما می‌دانیم که این رفتارها روی می‌دهند؛ اما به صورت دقیق و مطمئن نمی‌توانیم علت وقوع آن را شرح دهیم.

گوستاو لوبون، متفکر بزرگ فرانسوی یکی از نخستین کسانی بود که به صورت جدی به این پدیده پرداخت. او در سال ۱۸۹۵ کتابی به نام Crowd یا جماعت نوشت. لوبون در کتاب جماعت به این سوال می‌پردازد که ذهن یک جمع چگونه کار می‌کند و چه تفاوتی با الگوی فکر کردن یک فرد دارد؟

بعد از گوستاو لوبون هم دانشمندان متعددی به این پدیده پرداخته‌اند.

اما بحث زمانی جدی شد که در سال ۱۹۵۲ فستینگر (Festinger) و همکارانش برای آن یک اسم انتخاب کردند: فردیت زدایی.

آن‌ها از اصطلاح  Deindividuation استفاده کردند. البته تقریباً همان زمان اصطلاح Deindividualization هم رواج یافت و امروز این دو اصطلاح با معنای کاملاً یکسان و به جای یکدیگر نیز به کار می‌روند.

بعد از فستینگر هم افراد بسیاری در این‌باره مطالعه و تحقیق کرده‌اند که از جمله آنها می‌توان از فیلیپ زیمباردو نام برد (ما در متمم زیمباردو را بیشتر به خاطر کارهایش در زمینه خجالتی بودن و کمرویی می‌شناسیم).

تعریف فردیت زدایی چیست؟

فستینگر و همکارانش فردیت زدایی را این‌گونه تعریف کردند:
فردیت زدایی یعنی تاثیر جمع یا گروه بر یک فرد به شکلی که فرد کارهایی را انجام دهد که قبلاً حاضر نبوده به صورت تنهایی انجام دهد. بعداً کسانی مثل زیمباردو این توضیح را هم اضافه کردند: فردیت زدایی نوعی از رهاشدگی است که به علت از دست رفتن هویت فردی هنگام حضور در جمع مشاهده می‌شود.

چه مکانیزم‌هایی فردیت زدایی را ایجاد می‌کنند؟

محدودیت در دسترسی کامل به این درس

دوست عزیز.

این درس برای کاربران ویژه متمم در نظر گرفته شده است.

با عضویت به عنوان کاربر ویژه‌ی متمم، علاوه بر دسترسی به این مطلب، به سایر بحث‌هایی هم که تحت عنوان رفتار سازمانی مطرح می‌شوند دسترسی پیدا می‌کنید.

همچنین با فعال کردن اشتراک ویژه به درس‌های بسیار بیشتری دسترسی پیدا می‌کنید که می‌توانید فهرست آنها را در اینجا ببینید:

 فهرست درس‌های مختص کاربران ویژه متمم

البته از میان درس‌ها و مطالب مطرح شده، ما فکر می‌کنیم شاید بهتر باشد ابتدا مطالعه‌ی مباحث زیر را در اولویت قرار دهید:

  دوره MBA

 شخصیت شناسی

  کار تیمی

  عزت نفس

چه می‌توان کرد؟

اجازه بدهید در این‌جا بر این نکته تأکید کنیم که شاید فردیت زدایی همه‌جا تعبیر درستی نباشد. چون این تعبیر ظاهراً فرضی پنهان در خود دارد و آن این است که فاعل مشخصی وجود داشته که فردیت را زدوده است.

به همین علت، ما در متمم بسته به نیاز و موضوع، گاه از اصطلاح فردیت زدایی و گاه از عبارت فاصله پیدا کردن از هویت فردی استفاده می‌کنیم.

با وجودی که برای پدیده‌ی فردیت زدایی ریشه‌های متعددی متصور است و ما هم در اینجا دو مورد آنها را دیدیم، اما ظاهراً در حال حاضر یکی از قدرت‌مند‌ترین مکانیزم‌های کنترل فردیت زدایی، در نظر گرفتن ابزارهایی برای نشان دادن هویت یا احراز هویت است.

به همین علت شبکه های اجتماعی به شیوه‌های مختلف می‌کوشند کاربران خود را بهتر و دقیق‌تر بشناسند تا احتمال این نوع رفتارها کاهش یابد.

تمرین

در محیط اطراف خود، در مدرسه، دانشگاه، محیط کار، فضای دیجیتال یا هر جای دیگر، چه نمونه‌هایی در ذهن دارید که می‌توانید زیر بحث فردیت زدایی بگنجانید؟

اگر روشی برای مدیریت این رفتار وجود داشته یا شما ایده‌ای دارید، خوشحال می‌شویم آن را هم مطرح کنید.

      شما تاکنون در این بحث مشارکت نداشته‌اید.  

     برخی از دوستان متممی که به این درس علاقه مندند:    علی ستایش ، نورالدین حسینی ، سیدمهدی حسینی ، سما بالو ، محمد کاوه

ترتیبی که متمم برای خواندن مطالب سری مبانی رفتار سازمانی به شما پیشنهاد می‌کند:

سری مطالب حوزه مبانی رفتار سازمانی
 

برخی از سوالهای متداول درباره متمم (روی هر سوال کلیک کنید)

متمم چیست و چه می‌کند؟ (+ دانلود فایل PDF معرفی متمم)
چه درس‌هایی در متمم ارائه می‌شوند؟
هزینه ثبت‌نام در متمم چقدر است؟
آیا در متمم فایل‌های صوتی رایگان هم برای دانلود وجود دارد؟

قوانین کامنت گذاری در متمم

57 نکته برای فردیت زدایی یا فاصله گرفتن از هویت فردی (وقتی کسی شما را نمی‌شناسد)

    پرطرفدارترین دیدگاه به انتخاب متممی‌ها در این بحث

    نویسنده‌ی دیدگاه : محمدرضا شعبانعلی

    من دو مثال در ذهن دارم.

    مثال اول به کامنت‌گذاری در روزنوشته‌ها برمی‌گرده.

    در گذشته من هم مثل روش رایج در وبلاگ‌ها، کامنت‌گذاری رو باز گذاشته بودم.

    گاهی یک کامنت کوتاه میومد در حد یک کلمه:‌ چرا؟ یا اینکه کامنت‌های توهین آمیزی وجود داشت که هنوز خیلی از آنها را می‌توانید زیر نوشته‌های قدیمی ببینید.

    من یک ساعت وقت می‌گذاشتم جواب می‌دادم و بعدها می‌فهمیدم که یک بازدیدکننده‌ی گذری اون رو نوشته و خودش هم هرگز دیگه به وبلاگ سر نزده.

    الان که برای کامنت‌گذاری یک حداقل امتیاز در متمم رو گذاشتم، حاصل این شده که Anonymity وجود نداره. البته منظورم این نیست که اسم یا مشخصات دقیق یا نام پدر و مادر همه را می‌دانم.

    شاید برخی دوستان، با اسم کاملاً متفاوتی حضور داشته باشند. اما کسب یک امتیاز مشخص به معنای صرف زمان نسبتاً طولانی و حل تمرین‌های متعدد و مشارکت در بحث‌هاست که یک هویت قابل اتکا را ایجاد کرده است.

    به همین علت از فرایند زمان‌بر تایید کامنت در روزنوشته‌ها هم رها شده‌ام. چون همه‌ی کسانی که آنجا کامنت می‌گذارند هویت مشخص دارند.

    مثال دوم

    ما زمانی در شرکت این مشکل را داشتیم که لیوان‌ها شسته نمی‌شدند. همیشه سینک پر از لیوان می‌شد و بالاخره یک نفر بالاجبار آن‌ها را می‌شست. چون شرکت کوچک بود، استخدام آبدارچی هم - به شکل رایج در شرکت‌های بزرگ ایرانی - چندان معنا نداشت.

    برای حل این مشکل - که آن زمان واقعاً به یک نوع بحران تبدیل شده بود - هر کدام نام خودمان را با ماژیک روی لیوان نوشتیم و همان‌طور که حدس می‌زنید مشکل شسته نشدن ظرف‌ها حل شد.

    البته شاید مثال دوم نمونه‌ی خوبی از فردیت زدایی نباشد. اما حذف اثر رفتارناشناس را به خوبی نشان می‌دهد.

     
    دوست گرامی مشاهده تمرینهای مربوط به این درس، صرفا برای کاربران متمم امکانپذیر میباشد.
    .