Menu


فایل صوتی رادیو متمم: استراتژی محتوا و روندهای جاری صنعت محتوا


روندهای جاری صنعت محتوا - رادیو متمم - دانلود فایل صوتی محمدرضا شعبانعلی

در این فایل صوتی از سلسله فایل‌های رادیو متمم، به بررسی روندهای جاری صنعت محتوا و نقش آن در طراحی صحیح استراتژی محتوا پرداخته‌ایم. روندهایی که در این بحث مورد توجه قرار گرفته عمدتاً در افق زمانی سه تا پنج سال دیده می‌شوند و تاثیر می‌گذارند.

تغییر اهمیت حجم محتوا، شبکه‌های اجتماعی، تفاوت حضور مجازی و ایجاد ارزش مجازی، نگرش بصری و سهم آن در استراتژی محتوا از جمله مواردی هستند که در این فایل صوتی مورد توجه قرار گرفته‌اند.


این فایل صوتی رامی‌توانید از طریق لینک زیر دانلود کنید:

لینک دانلود فایل صوتی رادیو متمم: درباره‌ی روندهای جاری صنعت محتوا

سایر فایل‌های مربوط به رادیو متمم را می‌توانید از محل آرشیو رادیو متمم دانلود کنید.

 

      شما تاکنون در این بحث مشارکت نداشته‌اید.  

     برخی از دوستان متممی که به این درس علاقه مندند:    سیمین نادری نیا ، محمد فریز ، پریسا هاشمی طاهری ، داوودکیخسروکیانی ، حسام الدین بیات

قوانین کامنت گذاری در متمم

17 نکته برای فایل صوتی رادیو متمم: استراتژی محتوا و روندهای جاری صنعت محتوا

    پرطرفدارترین دیدگاه به انتخاب متممی‌ها در این بحث

    نویسنده‌ی دیدگاه : شاهین سلیمانی

    سلام محمدرضا ...

    هر چند شاید احساس چیز علمی نباشه ...چرا که تو قوانین کامنت ها یکیش این بود که کامنت علمی باشد...شاید هم من اشتباه یادم بیاید...
    اما غرض از کامنت اینکه ...امروز بعد از مدت ها دوباره به یکی از فایل هات گوش کردم...ناگهان بغضی غریب گلویم را فشرد...
    می دونی...یاد زمانی افتادم که نوجوان بودم ، آنتونی رابینز می خواندم و قصه بوقلمونی که درعید پاک در کودکی هدیه گرفت و آن زمان تصمیم گرفت اوهم به همه در عید پاک عیدی دهد...
    بچه که بودم ، گاهی که از میدان انقلاب رد می شدم ، پیرزنی آنجا بود ... کبریت می فروخت ، معمولا هر چقدر که پول تو جیبیم اجازه می داد ، ازش کبریت می خریدم و می بردم خونه ...
    مادرم که دیگه این روند خرید را متوجه شده بود ..گه گاه که یهو اون همه کبریت را یک جا می دید ، می خندید و می گفت :
    - باز هم از همون دخترک کبریت فروش که پیر شده کبریت خریدی ؟ [ و لبخندی می زد...]...

    آن روزها به این فکر می کردم چگونه می توان طوری به فقرا کمک کرد که توانمند شوند...نه اینکه بار تحقیر کمک ما را به دوش بکشند...
    این روزها که گاهی پسران و دخترانِ کار را می بینم که سر چهارراه ها حضور دارند ، ماشین های شاسی بلند و کوتاه گران و گران تر ، در چهارراه های سعادت آباد از کنارشان رد می شوند و احتمالا برخی شان فکر می کنند که با عبور از کنار این کودکان ، آنها دیگر وجود نخواهند داشت ... دلم می گیرد...گاهی شیشه را پایین می دم و تو همین چند دقیقه سعی می کنم ، هر چی از فروش که در سالهای تریسی خوانی و فروشندگی سیار خودم یاد گرفتم ، بهشون یاد بدم...شاید درس جوراب و گل و ....چیزهای معمولا به دردِ مردم نخور فروشی شان تجربه ای باشد ، برای فروش هایی بهتر در بزرگسالی... نمی دانم چرا هیچ کس گاهی مسوول هیچ کس در این شهر نیست...

    وقتی امروز داشتم فایل صوتی رادیو مذاکره را گوش می دادم...یاد دختری افتادم که تازه از شوهرش جدا شده بود و دقیقا نمی دانست چه باید بکند و می گفت ، فعلا دارم فایل های محمدرضا شعبانعلی را گوش می کنم...[ باز هم الان چشم هایم پراشک شد...]
    چقدر آموزش و یاد دادن و یاد گرفتن خوب است ...تمام تلاشم این بوده که یاد بگیرم و بتونم با آموزش و یاد گرفتن و یاد دادن ، شاید هرچه کمتر از دامان غول سیاهِ جهل بچینم ، شاید دیگران بفهمند که سایه اش دردناک است ، اما همیشگی و جاودان نیست...گاهی هرس و چیدمان می خواهد و گاهی جابجایی مکانیِ شخصِ زیر سایه مانده ...

     
    دوست گرامی مشاهده تمرینهای مربوط به این درس، صرفا برای کاربران متمم امکانپذیر میباشد.
    .