Menu


عادتها، تجربه‌ها و رفتارهای شما در مقابل کودکان


اصول اخلاقی و رفتاری برخورد با کودکان

مطلبی که این بار برای بحث عادتها و رفتارهای کوچک زندگی انتخاب کرده‌ایم، کمی با سایر مطالبی که تا کنون به آنها پرداخته‌ایم متفاوت است.

این بار می‌خواهیم در مورد مواجهه و برخورد و رفتار با کودکان صحبت کنیم.

اگر چه تعریف دقیق و حد و مرز مشخصی در مورد کودک بودن یا نبودن نمی‌توان تعیین کرد، اما ذهنیت ما کسانی است که هنوز به سن مدرسه نرسیده‌اند.

احتمالاً به عنوان پدر و مادر، تجربه‌هایی دارید که مناسب باشد با دیگران در میان بگذارید.

چه در زمینه‌ی آنچه خود در برخورد با فرزندان‌تان داشته‌اید و چه برخوردهای مناسب یا نامناسبی که دیگران با فرزندان شما داشته‌اند و فکر می‌کنید مطرح کردن آنها بتواند برای دیگران مفید باشد.

البته کسانی هم که کودک ندارند، احتمالاً حرف‌هایی برای گفتن خواهند داشت.

از جمله تجربیات و خوشی‌ها و سختی‌هایی که در کنار افراد صاحب کودک تجربه کرده‌اند و دوست دارند دیگران بدانند و در زمینه‌ی آنها ملاحظه‌ی بیشتری بکنند.

  
  

ترتیبی که گروه متمم برای خواندن مطالب سری عادتها و رفتارهای کوچک زندگی به شما پیشنهاد میکند:

سری مطالب حوزه عادتها و رفتارهای کوچک زندگی

قوانین کامنت گذاری/ ارسال نظرات غیر مرتبط با این مطلب

57 نکته برای عادتها، تجربه‌ها و رفتارهای شما در مقابل کودکان

    پرطرفدارترین دیدگاه به انتخاب متممی‌ها در این بحث

    نویسنده‌ی دیدگاه : سیمین ابراهیمی

    سلام دوستان عزیزم

    یکی از نعمت های زندگی من شغل و حرفه ام است. بودن پیش کودکان اونم از سنین خیلی کوچکی یعنی یک سالگی به بعد. یه رازی رو دوست دارم اینجا بگم اونم اینه که توی کلاسام چیزی به بچه هام یاد نمی دم. یعنی مستقیم چیزی گفته نمی شه. ما همه مون چیزهایی رو که توی زندگی شخصی و معمولی و روزمره هست رو با هم تجربه می کنیم. به طور مثال امروز با بچه های گروه 3 و 4 ساله رفتیم توی حیاط فرهنگسرامون که مثل یه باغ بزرگه که یه طرفش به یه رودخونه خروشان می خوره با کلی صدای زیبا و دلنشینش و طرف دیگه درختان بزرگ و کلی پرنده که با صداشون ما رو همراهی می کنند، و تا اونجایی که می تونستیم ( 45 دقیقه تمام ) فقط آشغال هایی رو که باد و یا آدم ها با خودشون آورده بودند رو جمع کردیم. یه طرف قضیه این بود که کلی بچه ها و من از پیدا کردن آشغال ها لذت بردیم و لابه لای شاخه ها و درختان مثل یه جنگل کوچولو حرکت کردیم. اینجا بود که مکان و زمان و هر چی که توی مغزمون می گذشت رو یه جا رها کرده بودیم و صرفا از همون زمان حال لذت می بردیم و به قولی توی لحظه بودیم. مساله ای که بچه ها توی عالم خودشون همیشه در لحظه هستند، و یک طرف قضیه مادری بودند که از اینکه کودکش داره آشغال ها رو جمع می کنه ابراز ناراحتی می کردند.

    ساعتی بعد با بچه های کوچکتر یعنی زیر 3 سال به همراه مادرانشون طریقۀ تبدیل ذرت به پف فیل و تغییر بلال خام به پخته رو تجربه کردیم. توی همون فضا با همکاری خود مادرها و بچه ها تمامی مراحل رو روی گاز پیک نیکی به صورت ملموس اجرا کردیم و سپس بخش جذاب و خوشمزه خوردن دسترنجمون رو تجربه کردیم، بدون اینکه من صحبتی کنم و یا توضیحی بدهم. توی این بین یکی از بچه های دو سالمون مسئول ریختن آب نمک روی بلال ها بود و تا پایان پخت آخرین بلال، از بلال پخته شدۀ خودش میل نکرد. حس قبول مسئولیت و یا کار گروهی رو حتی می شد در رفتار اون کودک به وضوح مشاهده کرد.

    توی تمام این سالها چیزی که از بچه ها یاد گرفتم و تجربه کردم این بوده که بچه ها دوست دارند طبیعی و با طبیعت زندگی کنند و بیشترین لذت رو می برند.

    لمس خاک و گل، آب بازی، بارها ساختن و خراب کردن لذت وصف نشدنی براشون داره. تنها جایی که می شه اونها رو به خواسته شون توی خونه برسونه، آشپزخونه و توی کابینت هاست. لطفا در کابینت ها رو به روی اونها باز بذاریم. بودن توی طبیعت رو بهشون هدیه بدیم و وقت گذاشتنی همراهِ توجه کامل، بدون موبایل و دنیای پوچ و تو خالی مجازی. لذت با هم بودن و وقت صرف همدیگر کردن برای همدیگه، سرمایه گذاری عظیمی هست برای روزگار پیری و کهولت خودمون تا اونها به پیشمون بر گردند و همون وقت و زمان رو برای ما بگذارند و سپری کنند بدون در نظر گرفتن گرفتاری ها و دغدغه های موجودشون.

    پی نوشت 1: ببخشید طولانی شد. برعکس کلاس هام که بیشتر از حرف، عمل می کنم، اینجا پرگویی کردم.

    پی نوشت 2: ممنونم از شما مینا رهنمای عزیز که با این مطلب یاد من کردید.

     
    دوست گرامی مشاهده تمرینهای مربوط به این درس، صرفا برای کاربران متمم امکانپذیر میباشد.
    .