Generic selectors
Exact matches only
Search in title
Search in content
Menu


تعریف سیستم چیست؟ | سیستمهای باز و بسته | چند مثال از انواع سیستم


اهداف و انتظارات آموزشی متمم در این درس
کد درس: ۱۰۶۶

«باید به مسائل نگاه سیستم داشته باشیم.» «وقتی انسان را به عنوان یک سیستم در نظر بگیرید، نگرش‌تان به درمان تغییر می‌کند.» «سیستم آموزشی ما نیاز به اصلاح دارد. اجزای این سیستم نمی‌توانند هدف مد نظر ما را تأمین کنند.» «تفکر سیستمی در سازمان ما جا نیفتاده است. اکثر بچه‌ها سازمان را به عنوان یک سیستم نمی‌بیند.» «سیستم اقتصادی کشور ما باید بازآفرینی شود. این سیستم در برابر بحران‌ها شکننده است.» «ما هیچ یک از ارکان سیستم آموزشی باز را جدی نگرفته‌ایم.»

همهٔ این جمله‌ها و صدها جملهٔ دیگر از این دست، در یک واژه مشترکند: سیستم.

تا وقتی با تعریف سیستم آشنا نباشیم و ندانیم سیستم چیست، طبیعتاً این نوع جمله‌ها را هم به درستی درک نمی‌کنیم. اگر بخواهیم صادق و صریح باشیم، بسیاری از کسانی که جمله‌های بالا را می‌گویند و می‌نویسند هم دقیقاً نمی‌دانند سیستم چیست و قوانین تفکر سیستمی چه هستند. شاید همین باعث می‌شود که در عین علاقهٔ تحلیل‌گران، صاحب‌نظران و سیاست‌گذاران به نگرش سیستمی، در نهایتاً انعکاس نگاه سیستمی را در رفتارها و تصمیم‌های بسیاری از آن‌ها نمی‌بینیم.

این درس، نخستین گام جدی در مسیر آشنایی با سیستم است. طبیعتاً ما در این‌جا فقط دربارهٔ معنی کلمه سیستم حرف می‌زنیم و می‌خواهیم بدانیم مفهوم سیستم چیست. اما بحث دقیق‌تر دربارهٔ تفکر سیستمی در درس‌های آتی مطرح خواهد شد.

از دوستان عزیز متممی انتظار می‌رود پس از مطالعه این درس بتوانند

  • سیستم را تعریف کنند و برخی از انواع سیستمها را نام ببرند.
  • مهم‌ترین ویژگی‌های یک سیستم را فهرست کنند.
  • با اصطلاحات مرز سیستم، رفتار سیستم، محیط سیستم، سیستم باز و سیستم بسته آشنا شوند.
  • چند نوع سیستم را مثال بزنند و اجزای هر سیستم را نام ببرند.
این درس تعریف سیستم را در قالب محتوای تخصصی و جزئیات فراوان مطرح کرده است. اگر فرصت یا حوصلهٔ کافی ندارید و صرفاً می‌خواهید با اصول تفکر سیستمی یک آشنایی ابتدایی پیدا کنید، درس تفکر سیستمی به زبان ساده را بخوانید.
فشار ذهنی هنگام مطالعه
نیاز به مشارکت شما
کسب و کار
زندگی
سیستم چیست؟ تعریف سیستم چگونه است؟ تفکر سیستمی به چه می‌پردازد؟

به چند نمونه از اصطلاحاتی که کلمهٔ سیستم در ترکیب آن‌ها به کار رفته توجه کنید: سیستم عصبی، سیستم قضایی، سیستم آموزشی، سیستم اقتصادی، سیستم گوارش، سیستم سرمایش و …

برای این که بتوانید سیستم را تعریف کنید ابتدا باید ببینید ویژگی مشترک همهٔ این سیستم‌ها چیست؟ این که در همهٔ آن‌ها مجموعه‌ای از اجزاء را می‌بینیم که در یک ساختار و با رابطه‌ای مشخص در کنار هم قرار گرفته‌اند و با یکدیگر تعامل دارند.

دریپر کافمن حدود چهار دهه قبل برای درک سیستم مثال ساده‌ای می‌زند (+):

سیستم چیست

بنابراین یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های سیستم این است که ما در سیستم‌ها با یک «ساختار» روبه‌رو هستیم. یعنی کاملاً مشخص است که هر یک از اجزای سیستم به کدامیک از اجزای دیگر متصل است و ارتباط میان آن‌ها چگونه تعریف می‌شود. اگر این ساختار وجود نداشته باشد، ما صرفاً با یک تودهٔ انباشته روبه‌رو هستیم.

راسل اکاف از دانشمندان و صاحب‌نظران مطرح در زمینهٔ تفکر سیستمی هم در تعریف سیستم به همین نکته اشاره می‌کند (+):

سیستم مجموعه‌ای از دو یا چند جزء است که به نوعی با یکدیگر در ارتباط هستند. این اجزاء می‌‌توانند از جنس انسان باشند (مثلاً در سیستم‌های اجتماعی)؛ یا اشیاء و چیزهایی مثل تلفن‌ها در سیستم مخابرات و اندام‌ها در سیستم بدن؛ و یا حتی از جنس مفهوم (مثلاً مفاهیم مطرح در سیستم‌های عددی).

بنابراین مهم‌ترین ویژگی سیستم این است که همواره اجزاء کوچک‌تری را شامل می‌شود. اما اجزائی که مستقل از یکدیگر نیستند.

پس فعلاً به عنوان نخستین گام در تعریف سیستم به خاطر بسپارید که هر وقت از یک سیستم صحبت می‌شود، باید بلافاصله از خود بپرسید: اجزای این سیستم چیست؟

به این چند مثال توجه کنید:

اجزای سیستم گوارش

سیستم هاضمه انسان از اجزای متعددی تشکیل شده که دهان، حلق، مری، معده و روده‌ها از جمله اجزای آن هستند.

البته بعضی از این اجزاء خود زیرمجموعه‌های دیگری دارند. مثلاً وقتی از دهان حرف می‌زنیم، دندان‌ها، زبان، غدد زیرزبانی و بناگوشی و المان‌های دیگر را هم مد نظر نظر داریم. به عبارت دیگر می‌توان گفت دهان خود یک سیستم است که زیرسیستم یک سیستم بزرگ‌تر، یعنی سیستم گوارش محسوب می‌شود.

اجزای سیستم خودرو

سیستم یک خودرو هم اجزای متعددی دارد. موتور، گیربکس، چرخ‌ها، فرمان، تهویه داخل کابین و ترمز، نمونه‌هایی از اجزای سیستم خودرو هستند.

البته راحت‌تر است که بگوییم خودرو شامل تعدادی زیرسیستم است: زیرسیستم انتقال قدرت، زیرسیستم تهویه، زیرسیستم هدایت مسیر حرکت و …

اجزای سیستم بازار

بازار را هم در نگرش سیستمی می‌توان به عنوان یک سیستم دید و از اجزای آن سخن گفت.

بخش عرضه و بخش تقاضا از جمله ارکان سیستم بازار هستند. اما بازار به این ارکان محدود نیست و اجزای دیگری هم دارد. قوانین، زیرساخت‌ها و نیز سیستم‌های نظارتی، از جمله اجزای دیگر سیستم بازار هستند.

علاوه بر این نکتهٔ نسبتاً واضح که «سیستم حتماً اجزاء متعدد دارد و باید بتوانید اجزای سیستم را نام ببرید» نکات دیگری هم هست که لازم است دربارهٔ سیستم‌ها و تعریف سیستم بدانید:

اجزای یک سیستم با هم تعامل دارند

تا این‌جا گفتیم که یکی از ویژگی‌های سیستم این است که از اجزای متعددی تشکیل شده است. به عبارت دیگر، سیستم وقتی معنا پیدا می‌کند که دو یا چند جزء در کنار هم قرار بگیرند. یک قطعهٔ ساده که به هیچ زیرمجموعه‌ای قابل‌‌تقسیم نیست، نمی‌تواند یک سیستم باشد.

اما وجود اجزاء به تنهایی برای شکل‌گیری یک سیستم کافی نیست. سیستم یک مجموعه نیست و چیزی فراتر از یک مجموعه است. وقتی می‌توانیم از سیستم سخن بگوییم که این اجزاء با یکدیگر تعامل داشته باشند. تعامل به این معنا که برخی از آن‌ها روی برخی دیگر تأثیر بگذارند یا از اجزای دیگر تأثیر بپذیرند.

تعریف سیستم

وقتی یکی از اجزای یک سیستم را پیش روی شما قرار می‌دهند، شما باید بتوانید دربارهٔ مسیرهای تعامل و تأثیرگذاری و تأثیرپذیری‌اش اظهارنظر کنید و آن‌ها را تشخیص دهید. به این مثال‌ها توجه کنید:

تعامل میان اجزای سیستم خودرو

اگر در سیستم خودرو صحبت از موتور بود، باید بتوانید بگویید که موتور از سیستم سوخت‌رسانی ورودی می‌گیرد. خروجی موتور هم به سیستم گیربکس می‌رود.

موتور از طریق یک سیستم تعلیق روی شاسی سوار می‌شود و ارتعاشاتش به بدنه منتقل می‌شود. موتور هم‌چنین از پنل و مکانیزم‌های داخل خودرو ورودی می‌گیرد.

پدال گاز و پدال ترمز از جمله ورودی‌های موتور هستند که در داخل کابین قرار دارند. موتور هم‌چنین وضعیت برخی از پارامترهایش را روی داشبورد در مقابل راننده نمایش می‌دهد.

تعامل میان اجزای سیستم اقتصادی کشور

وقتی از سیستم اقتصادی کشور هم صحبت می‌کنید، باید بتوانید این مسیرهای تأثیرگذاری و تأثیرپذیری را بیابید و تحلیل کنید.

مثلاً باید ببینید که اصناف از طریق پرداخت مالیات با سیستم دولت رابطه برقرار می‌کنند. هم‌چنین دولت از طریق سیستم بانکی، اعتباراتی را در اختیار اصناف قرار می‌دهد.

یا این که سیستم قضایی کشور تعاملی دوسویه با اصناف دارد. از یک سو سیستم قضایی می‌کوشد اختلاف‌نظر‌های ساده را به سمت صنف سوق دهد و بار آن‌ها را از نظام قضایی بردارد. از سوی دیگر، اصناف برخی از چالش‌های سنگین را به سیستم قضایی کشور ارجاع می‌دهند.

دربارهٔ ارتباط اصناف با مشتریان، با سازمان‌های نظارتی و دیگر اجزای سیستم اقتصادی کشور هم می‌توان توضیحاتی ارائه کرد.

به ساختمانی فکر کنید که در آن پنجاه واحد آپارتمانی وجود دارد و در هر واحد هم یک کسب‌و‌کار مستقر است. ما در این‌جا یک سیستم نداریم. آن‌چه هست، چیزی فراتر از یک مجتمع نیست.

اما حالا فرض کنید اعضای آن مجموعه، در یکی از واحدها یک تیم حقوقی مستقر کرده و هزینه‌های آن را به شکل مشترک پرداخت کنند. هم‌چنین یک سالن برای اجتماعات و سمینارها در نظر بگیرند. علاوه بر این یک صندوق غیررسمی تعریف شود که کارکنان همهٔ شرکت‌های ساختمان بتوانند پولی را در آن پس‌انداز کرده و در شرایط ضروری، وام کم‌بهره بگیرند. یک نرم‌افزار داخلی هم برای ارتباط میان واحد‌ها و تبادل نظر دربارهٔ مسائل ساختمان طراحی شود. حتی شاید کسب‌و‌کارها ترجیح دهند برای تأمین خدمات یا فروش محصولات خود با واحد‌های دیگر وارد مذاکره شوند.

هر یک از این فعالیت‌ها تعامل میان واحدها را افزایش داده و مجموعه را از یک مجتمع سنتی دور می‌کند و به همان نسبت، سیستم قوی‌تری شکل می‌گیرد.

به عنوان مثالی دیگر می‌توانیم به سراغ کار تیمی برویم. احتمالاً شنیده‌اید که هر کس بخواهد از کار تیمی حرف بزند، بلافاصله به سراغ تفاوت تیم و گروه می‌رود. معمولاً چنین توضیح داده می‌شود که یکی از تفاوت‌های تیم و گروه در تعامل میان اعضاست. تا زمانی که هر یک از مسافران مترو روی صندلی خود نشسته و مشغول کار خود هستند، با یک گروه روبه‌رو هستیم. اما اگر اتفاقی بیفتد که آن‌ها با یکدیگر صحبت کرده و تعامل برقرار کنند، یا حتی تقسیم کاری میان‌شان صورت گیرد، از گروه فاصله گرفته و به یک تیم نزدیک می‌شوند (مثلاً هنگام وقوع سانحه و در شرایطی که بخواهند با کمک یکدیگر از آن فضا نجات پیدا کنند).

این حرف‌ها را به زبان سیستمی می‌شود چنین شرح داد: «تیم، گروهی است که به یک سیستم تبدیل شده، یا در مسیر تبدیل شدن به یک سیستم است.» و یا این که «یک گروه از انسان‌ها وقتی به یک تیم تبدیل می‌شوند که با یکدیگر تعامل داشته و بر هم تاثیر بگذارند و از یکدیگر نیز تأثیر بپذیرند.»

شبیه همین بحث را در ادبیات سازمانی هم می‌توان مطرح کرد. احتمالاً دیده‌اید که در برخی سازمان‌ها، هر یک از واحدها مانند یک کشور مستقل اداره می‌شوند. واحد بازاریابی به دنبال کار خویش است. بدون این که به وضعیت بقیهٔ واحدها توجه کند. واحد تولید هم سنگ خود را به سینه می‌زند. واحد فروش، فقط به دنبال اهداف فروش است و واحد منابع انسانی هم مستقل از این که در بقیهٔ بخش‌ها چه می‌گذرد، نظام پاداش و پرداخت تعریف کرده و قوانین حضور و غیاب را تعیین می‌کند.سازمان به عنوان سیستم

به طور خلاصه و به عنوان تأکیدی دوباره باید گفت شناخت تعامل میان اجزای سیستم و جستجوی مکانیزم‌های مختلف تأثیرگذاری اجزا بر یکدیگر، یکی از اصول تفکر سیستمی است که بدون آن هرگز نمی‌توانیم سیستم‌ها را به درستی تحلیل کنیم.

برای سیستم‌ها مرز تعریف می‌شود

تقریباً هر وقت می‌خواهید از سیستم حرف بزنید، باید از مرز سیستم هم صحبت کنید. مگر این که بگویید می‌خواهم دربارهٔ کل عالم هستی (هر آن‌چه هست، مستقل از آن‌که من می‌دانم یا نمی‌دانم، می‌شناسم یا نمی‌شناسم)‌ به عنوان یک سیستم حرف بزنم. پس از این که مرز سیستم را تعریف کردیم، آن‌چه در بیرون می‌ماند، محیط سیستم نامیده می‌شود.

واضح است که پس از تعریف مرز، وقتی از ورودی سیستم حرف می‌زنیم، منظورمان همهٔ آن چیزهایی است که از بیرون مرز می‌آیند و خروجی سیستم، هر آن چیزی است که از داخل به بیرون مرز می‌رود.

توجه کنید که «مرز سیستم» یک واقعیت بیرونی نیست. بلکه ما انسان‌ها با توجه به نیازها و دغدغه‌های خود، و البته توانایی مغزمان در درک پدیده‌ها، مرزهای یک سیستم را تعریف کرده و آن را از محیط سیستم جدا می‌کنیم.

مرز در حل مسائل فیزیک

حتماً از درس‌های فیزیک دبیرستان به خاطر دارید که در بررسی حرکت اجسام معمولاً می‌گفتند: از اصطکاک هوا صرف‌نظر کنید. معنای صرف‌نظر کردن دقیقاً چیست؟ یعنی ما مرزی دور سیستم تعریف می‌کنیم که تا لبه‌های اجسام را پوشش می‌دهد، اما شامل هوای اطراف‌شان نمی‌شود. انگار که هوا وجود ندارد.

بیشتر مسائلی که در فیزیک حل می‌کنیم، از همین جنس هستند. یعنی از سیستمی حرف می‌زنیم که مرزی دور آن تعریف شده و ما صرفاً با درون این مرز کار داریم. یا لااقل، بیشترین تمرکزمان بر فضای داخلی این مرز است.

مرز در سیستمهای فیزیکی

مرز در خانه

خانه را هم می‌توان یک مثال برای سیستم در نظر گرفت و برای آن مرز تعریف کرد. این مرز، بسته به نوع نگاه و نگرش ما می‌تواند متفاوت باشد.

کسانی که آموزش کمتری در زمینهٔ زندگی اجتماعی دیده‌اند، معمولاً مرز خانه را به دیوارهای آن محدود می‌دانند. چنین نگاهی می‌تواند باعث شود که برای زیبایی و تمیزی داخل خانه به سادگی هزینه کنند، اما نظافت مشاعات و فضا‌های اشتراکی بیرونی را کمتر جدی بگیرند. یا خروج زباله از خانه برایشان مهم باشد. اما دیگر به این فکر نکنند که در ادامه چه اتفاقی برای زباله‌ها می‌افتد. سطح زبالهٔ کوچه، هر چه باشد، جزئی از خانه نیست.

سال‌ها قبل، کمپینی که شهرداری تهران با شعار «شهر ما خانهٔ ما» برگزار می‌کرد – مستقل از جنبه‌های اجرایی و موفقیت یا عدم موفقیت آن – نمونه‌ای از تلاش برای تعریف مرزی گسترده‌تر برای خانه بود.

البته تعریف مرز به مسئلهٔ مورد توجه هم بستگی دارد. مثلاً اگر مشکل امروز شما انتخاب ابعاد مناسب برای خرید یک فرش است، این که مرز خانهٔ خود را در حد شهر یا کشور تعریف کنید، تأثیری در ابعاد فرش ندارد. در حالی که هنگام خرید و نصب سیستم سرمایشی و گرمایشی، اگر «کرهٔ زمین» را خانهٔ خود در نظر بگیرید، حتی موضوعی مثل گرمایش زمین هم مورد توجه شما خواهد بود و احتمالاً به سراغ راهکارهایی با مصرف انرژی کمتر و راندمان بیشتر خواهید رفت.

تعریف مرز سیستم

هیچ‌وقت نمی‌توان به طور مطلق اعلام کرد که مرز درست و مناسب برای یک سیستم چیست و کجاست. این شما هستید که باید مرز را تعریف کنید و بکوشید این کار را به شکلی انجام دهید که مفید و سازنده باشد.

به همین علت، یکی از هدف‌های آموزش تفکر سیستمی این است که بیاموزیم مرزهای سیستم را به شکل مناسب و کارآمد تعریف کنیم: نه آن‌قدر تنگ و محدود که ویژگی‌ها و رفتار و نتایج فعالیت یک سیستم را نبینیم، و نه آن‌قدر وسیع و باز که توانایی تحلیل آن را نداشته باشیم.

این نکته را هم به خاطر داشته باشید که تعیین مرز برای سیستم به این معنا نیست که محیط سیستم بی‌اهمیت است. گاهی ما صرفاً به خاطر ناآشنا بودن با محیط سیستم یا نداشتن اطلاعات کافی دربارهٔ آن، مرز سیستم را تنگ‌تر تعریف می‌کنیم.

برای سیستم‌ها می‌توان «رفتار» تعریف کرد

طبیعتاً همیشه برخی از عملکردها و فعالیت‌های سیستم برای ما جذاب‌تر یا مهم‌تر است و احتمالاً آن‌ها را دقیق‌تر و منظم‌تر بررسی می‌کنیم. به بررسی تغییرات این ویژگی‌ها در طول زمان «رفتار» گفته می‌شود.

به مثالی از رفتار بورس به عنوان یک سیستم توجه کنید:

رفتار بورس به عنوان یک سیستم

بورس را می‌توان سیستمی دانست که از اجزای متعدد و متنوعی تشکیل شده است. خریداران و فروشندگان، زیرساخت‌های معاملاتی، قوانین حاکمیتی، شوراهای نظارتی، کارگزاران و بازارگردانان، نمونه‌هایی از اجزای سیستم بورس هستند (بسته به تعریف شما، ممکن است بعضی از این موارد با یکدیگر هم‌پوشانی داشته باشند).

برای بسیاری از فعالان و تحلیل‌گران بورس، شاخص بورس مهم است. قطعاً برای بورس می‌توان به تعداد نامتناهی شاخص تعریف کرد. اما در این‌جا برایمان مهم نیست کدام شاخص بهتر یا مفیدتر است. فقط فرض می‌کنیم شما به عنوان یک تحلیل‌گر، شاخصی تعریف کرده‌اید تا تغییرات کلی قیمت سهام‌ها را در طول زمان بررسی کنید.

همین که تغییرات یک شاخص را در طول زمان بررسی می‌کنید، می‌توانید بگویید مشغول بررسی رفتار بورس هستید. ما معمولاً برای این الگوهای رفتاری اسم هم می‌گذاریم. مثلاً می‌گوییم رفتار بورس نوسانی شده یا بورس به ثبات رسیده است.

به این نکته توجه کنید که برای یک سیستم می‌توان به تعداد نامتناهی رفتار تعریف کرد و کسی نمی‌تواند به شما بگوید که چرا رفتار را بر اساس این یا آن معیار سنجیدی.

چنان‌که شما وقتی از رفتارهای پرخاشگرانهٔ یک انسان (به عنوان یک سیستم) حرف می‌زنید و می‌گویید فلانی پرخاشگرتر از گذشته شده، صدها و هزاران رفتار دیگر هم داشته که چون در مرکز توجه شما نبوده به آن‌ها نپرداخته‌اید.

شناخت، بررسی و پیش‌بینی رفتار سیستم‌ها بسیار مهم است. چون دقیقاً یکی از اهداف ما در تفکر سیستمی همین است. ما اگر می‌خواهیم سیستم‌های اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، بیولوژیک و سیاسی را بررسی کنیم، هدف اول‌مان شناخت و هدف بعدی‌مان تأثیرگذاری بر این رفتارهاست.

سیستمهای باز در برابر سیستمهای بسته

حالا که تا حدی متوجه شده‌ایم که منظور از سیستم چیست، می‌توانیم به سراغ انواع سیستم‌ها بر اساس «باز و بسته بودن» برویم.

چند دهه قبل، لودویگ فون برتالانفی، کسی که او را به عنوان بنیان‌گذار نظریهٔ عمومی سیستم‌ها می‌شناسیم، بحث سیستم‌های باز و بسته را مطرح کرد. او می‌گفت مهم‌ترین نکته‌ای که باید در مورد سیستم‌ها مورد توجه قرار گیرد، باز و بسته بودن آن‌هاست.

برتالانفی در تعریف سیستم باز چنین می‌گفت: «سیستمی که با محیط خود، ماده، انرژی یا اطلاعات رد و بدل کند.» طبیعتاً بر همین اساس، سیستم بسته هم سیستمی است که هیچ تعامل و تبادلی با محیط خود نداشته باشد. او به طور خاص تأکید داشت که یکی از ویژگیهای یک موجود زنده این است که به عنوان یک سیستم باز فعالیت می‌کند. و اگر این نکته را در نظر نگیریم، نمی‌توانیم متوجه شوید که معنای زنده بودن دقیقاً چیست.

به شکل تئوری می‌توان گفت تنها سیستم بسته واقعی «کل جهان هستی» است و هر سیستم دیگری که داخل جهان بیابیم و تعریف کنیم، با محیط خود تعامل و تبادل دارد. اما در عمل، گاهی تبادل و تعامل سیستم‌ها با محیط آن‌قدر ناچیز است که تصمیم می‌گیریم از آن‌ها صرف‌نظر کنیم و سیستم را بسته در نظر بگیریم.

سیستم باز و سیستم بسته

دربارهٔ معنای دقیق اصطلاح مرز و محیط، اختلاف‌نظر وجود دارد و باید جداگانه درباره‌اش صحبت کنیم. به عنوان مثال، برخی تحلیل‌گران سیستمی می‌گویند دو مفهوم «مرز» و «محیط» برای سیستم‌های باز معنا پیدا می‌کند. اگر از سیستم بسته حرف می‌زنید،‌ یعنی تمام جهان را به همین سیستم محدود کرده‌اید. بنابراین بهتر است در آن‌جا دیگر از اصطلاح‌های مرز و سیستم استفاده نکنید و صرفاً بر «روابط میان اجزای سیستم» تمرکز کنید.

برای آشنایی بیشتر با سیستم‌های باز و تفاوت سیستم باز و بسته می‌توانید درسی را که به همین موضوع اختصاص دارد بخوانید:

سیستم باز چیست؟

برای بسیاری از سیستم‌ها می‌توان «هدف، قصد یا کارکرد» تعریف کرد

بحث دربارهٔ هدف سیستم (Goal) و قصد سیستم (Purpose) و کارکرد سیستم (Function) بحث بسیار دشواری است و در بخش‌های بسیاری به فلسفه و جهان‌بینی و نیز شیوهٔ مدل‌سازی شما ربط پیدا می‌کند.

معمولاً اصطلاح قصد را در شرایطی به کار می‌برند که فرض می‌کنند سیستم اراده‌ٔ آزاد دارد. مثلاً‌ برای انسان‌ها و سایر پستانداران و نیز بسیاری از موجودات زنده از اصطلاح «قصد» استفاده می‌شود؛ چنان‌که برای سیستم‌های سیاسی و اجتماعی هم این تعبیر به کار می‌رود.

اصطلاح هدف سیستم معمولاً در مواردی رایج است که چیدمان سیستم برای رسیدن به یک وضعیت خاص طراحی شده است. مثلاً وقتی موشکی به سمت یه نقطهٔ مشخص پرتاب می‌شود و سیستم هدایت‌گر و تصحیح مسیر مدام آن را به سمت نقطهٔ نهایی می‌راند، می‌گویند که سیستم روی فلان هدف تنظیم شده است. در مثال‌های ساده‌تر،‌ وقتی ترموستات سیستم گرمایش را روی ۲۳ درجه تنظیم می‌‌کنید، می‌توانید بگویید هدف ۲۳ را برای آن انتخاب کرده‌اید.

گاهی اوقات، استفاده از اصطلاح کارکرد راحت‌تر است. یعنی به جای این که بگوییم سیستم می‌خواهد به کجا برود،‌ بگوییم سیستم چه می‌‌کند. مثلاً‌ کارکرد معده، هضم غذاست.

حتماً به این نکته توجه کنید که لزوماً برای همهٔ سیستم‌ها نمی‌توان هدف و قصد و کارکرد تعریف کرد. ضمن این که قضاوت تحلیل‌گر هم کاملاً در این موضوع نقش دارد. مثلاً هدف اکوسیستم یک برکه چیست؟ قصدش چیست؟ چه کارکردی دارد؟ تحلیل‌گران بسیاری برای این پرسش‌ها پاسخ ندارند. آن‌هایی هم که پاسخ می‌دهند، می‌دانند که از منظر خود دربارهٔ سیستم قضاوت می‌کنند.

درخت به عنوان یک سیستم

همان‌طور که در مثال درخت به عنوان یک سیستم دیدید، در ساده‌ترین بحث‌های مربوط به هدف و کارکرد هم می‌توان تفسیرهای مختلفی را مطرح کرد. همان‌طور که بحث جبر و اختیار همواره محل چالش فیلسوفان بوده است.

به همین علت، حتی برخی نظریه‌پردازان تحلیل سیستم‌ها ترجیح می‌دهند «وجود هدف» یا «وجود قصد» را به عنوان یکی از ویژگی‌های سیستم مطرح نکنند. اما در مقابل، گروه دیگری مانند راسل اکاف و جمشید قراچه‌داغی هم هستند که معتقدند فواید این بحث بیشتر از دردسرها و ابهامات آن است (کتاب دربارهٔ سیستمهای هدفمند).

از آن‌جا که ما بحث تفکر سیستمی در متمم را برای تحلیل مسائل مدیریتی سازمان‌ها و کسب‌و‌کارها و نیز سیستم‌های اقتصادی و اجتماعی می‌خواهیم، ترجیح‌مان این است که گاهی از هدف سیستم‌ها حرف بزنیم. به این شکل راحت‌تر می‌توانیم از هدف یک سازمان بگوییم، یا توضیح دهیم که اصلاح سیستم اقتصادی باید مسیر اقتصاد را به سمت چه هدف‌هایی ببرد.

مثال برای سیستم | بررسی نمونه هایی از سیستمها

در این‌جا می‌خواهیم چند نمونه از سیستم‌ها را با هم مرور کنیم. آن‌چه در ادامه می‌آید صرفاً در حد مثال سیستم است و قرار نیست شامل تجزیه و تحلیل سیستم‌ها باشد. چون می‌دانیم که تجزیه و تحلیل سیستم کاری بسیار طولانی و زمان‌بر است و دربارهٔ تحلیل هر یک از این سیستم‌ها می‌توان ده‌ها کتاب نوشت.

بنابراین فقط نام سیستم و اجزای اصلی آن را مرور می‌کنیم و کمی دربارهٔ آن حرف می‌زنیم. این بخش از این جهت مفید است که وقتی در درس‌های بعد اصطلاح سیستم را می‌بینید، چند نوع سیستم در ذهن داشته باشید و مباحث را بهتر درک کنید.

سیستم بانکی کشور

مجموعه بانک‌های یک کشور را می‌توان به عنوان مثال برای سیستم در نظر گرفت. همان چیزی که معمولاً‌ در رسانه‌ها از آن با عنوان «نظام بانکی کشور» یاد می‌شود. این سیستم از اجزاء متعدد و متنوعی تشکیل شده که از جمله آنها می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

سپرده گذاران و کسانی که منابع مالی بانک‌ها را تأمین می‌کنند.
اشخاص حقیقی و حقوقی که بانک‌ها به آنها وام داده یا اعتبار تخصیص می‌دهند و در واقع، مصارف مالی بانک را شکل می‌دهند.
سیستم مدیریت منابع انسانی که می‌کوشد انگیزه، عملکرد، رضایت شغلی و بهره‌وری افراد شاغل در بانک‌ را تأمین کند و البته همواره نسبت به تأمین منابع انسانی متناسب با نیازهای مجموعه اقدام کند.
زیرساختهای فناوری اطلاعات که ارتباط شعب با یکدیگر و ارتباط میان بانک‌های مختلف و نیز ارتباط میان بانک‌ها و مشتریان را تسهیل می‌کنند.
بانک مرکزی که به هماهنگی بانک‌های مختلف با یکدیگر و نظارت بر عملکرد آنها و تعیین خط مشی‌های کلان سیستم بانکداری می‌پردازد.

حتماً دقت کرده‌اید که بعضی از این اجزاء خود یک سیستم بزرگ و پیچیده هستند. در واقع می‌توان گفت سیستم بانکی کشور، زیرسیستم‌های متعددی دارد. طبیعتاً بسته به سلیقهٔ خود و بر اساس نیازتان می‌توانید اجزای بیشتری هم تعریف کنید و در نظر بگیرید. اما به هر حال، مشخصاً همهٔ این‌ها زیر یک چتر قرار می‌گیرند: نظام بانکداری کشور

سیستم بانکی کشور

ضمناً در تجزیه و تحلیل سیستم و بررسی اجزای آن به این نکته هم توجه داشته باشید که اجزاء را معمولاً بر اساس کارکرد و نقش‌شان می‌سنجند. به همین علت، ممکن است یک فرد یا سازمان خاص را در یک سیستم، به عنوان دو جزء مستقل بشناسیم و تعریف کنیم. مثلاً یک فرد ممکن است هم‌زمان هم به عنوان «سپرده‌گذار» و هم در نقش «وام‌گیرنده» در سیستم ایفای نقش کند. به عبارت دیگر، هم‌زمان هم بخشی از منابع مالی بانک را تأمین کند و هم بخشی از مصارف نظام بانکی را به خود اختصاص دهد. ما این فرد را هم‌زمان در دو جزء مختلف از سیستم می‌بینیم و در نظر می‌گیریم. گویی که دو فرد مستقل دو نقش مستقل ایفا کرده‌اند.

سیستم اقتصادی یک کشور

اقتصاد کشور را هم می‌توان یک سیستم دانست. سیستمی که حتی اگر در ظاهر ارتباط خود را با جهان اطراف قطع کند، هم‌چنان یک سیستم باز محسوب می‌شود. چون تقریباً هیچ‌وقت نمی‌توان اقتصاد کشوری را به شکل کاملاً‌ جداشده از جهان تصور کرد.

سیستم اقتصادی کشورها هم از زیرسیستم‌های متعددی تشکیل شده است. در یک تقسیم‌بندی ساده می‌توان اجزای سیستم اقتصادی کشور (یا زیرسیستم‌های سیستم اقتصادی کشور) را در پنج بخش توصیف کرد:

خانوارها
بنگاه‌های اقتصادی
بازار منابع
بازار محصولات
دولت

این صرفاً یک بخش‌بندی سلیقه‌ای است و ممکن است فرد دیگری بسته به نیاز یا موضوع مد نظر خود، تقسیم‌بندی دیگری ارائه دهد. مثلاً پیتر دراکر تأکید می‌کند که تا زمانی که اقتصاد کشور را به جای دو بخش «دولت و بنگاه‌های اقتصادی» در قالب سه بخش «دولت، بخش خصوصی و بخش سوم اقتصاد (غیرانتفاعی، سمن‌ها و …)» نبینیم، از درک عمیق سیستم‌ اقتصادی و اجتماعی کشور ناتوان خواهیم بود.

سیستم آموزش و پرورش

آموزش و پرورش هم یکی از سیستم‌های اجتماعی بسیار مهم و اثرگذار است که می‌تواند مثال ارزشمندی برای بحث‌های تفکر سیستمی و تجزیه و تحلیل سیستمها باشد. سیستم آموزش کودکان در کشور و پرورش فکری آن‌ها سیستم پیچیده با اجزای فراوان است. از جمله اجزای سیستم آموزشی در کشور ما می‌توان به به وزارتخانه، مدرسه‌ها، خانواده، رسانه‌ها، مذهب، سنت، عرضه‌کنندگان کتاب‌های کمک درسی، سیستم‌های کمک آموزشی، مجریان کنکور و برگزارکنندگان کلاس‌های آمادگی کنکور اشاره کرد (البته دقت کنید که زیر سیستم آموزش و پرورش می‌توان سیستم‌های کوچک‌تری هم تعریف کرد. مثلاً مدرسه یک سیستم است. عرضه‌کنندگان کتاب‌های کمک آموزشی هم یک نمونه سیستم محسوب می‌شوند).

اگر بخواهیم به بحث سیستمهای باز و بسته که کمی بالاتر مطرح شد ارجاع دهیم، از نظر باز و بسته بودن باید گفت سیستم آموزش و پرورش در ذات خود نمی‌تواند یک سیستم بسته باشد. هر چقدر هم که چارچوب و مرز برای این سیستم در نظر گرفته شود، نهایتاً این سیستم بخشی از جامعه است. تنش‌های جامعه، فرصت‌های جامعه، دانش موجود در فضای بیرون از مدرسه، امیدها و ناامیدی‌ها، شرایط اقتصادی و ده‌ها عامل دیگر، مدام با این سیستم در ارتباط هستند.

با گسترش دنیای دیجیتال و رواج یافتن وب، شبکه های اجتماعی و پیام‌رسان‌ها، سیستم آموزش باز بیش از هر زمان دیگری معنا پیدا کرده و فراگیر شده است. چنان که مارشال مک لوهان در یک مصاحبه می‌گوید که بعد از گسترش دنیای دیجیتال، دانش‌آموزان حتی به تدریج مدرسه را بخش کوچک‌تر و کم‌تأثیرتر سیستم آموزشی خود می‌بینند.

بنابراین می‌توان گفت در تجزیه و تحلیل سیستم آموزش کودکان و نوجوانان، اگر بی‌دقت باشیم و باز بودن سیستم آموزش و پرورش را نادیده بگیریم، احتمالاً مسئله‌ی آموزش، رشد و یادگیری را به شکلی نادرست یا ناقص تحلیل خواهیم کرد.

بدن انسان به عنوان یک سیستم

بدن انسان هم یک سیستم است می‌توان آن را با دیدگاه سیستم تحلیل کرد. این سیستم از مجموعه‌ای از اجزا و زیرسیستم‌ها (خرده سیستمها) تشکیل شده که همه‌ی آنها با یکدیگر در تعامل هستند و روی یکدیگر تاثیر می‌گذارند. ما معمولاً برای تحلیل‌های عادی و روزمره، پوست بدن انسان را به عنوان مرز سیستم انسان با محیط در نظر می‌گیریم.

البته سیستم بدن انسان زیرسیستم‌های متعددی دارد که هم به شکل مستقل و هم در تعامل با یکدیگر بررسی می‌شوند. در حدی که می‌توان انسان را سیستمی از سیستم‌ها در نظر گرفت. سیستم ماهیچه‌ها (دستگاه ماهیچه‌ای)، سیستم استخوان‌بندی (دستگاه استخوانی)، سیستم هاضمه، سیستم تنفس، سیستم عصبی و سیستم گردش خون نمونه‌هایی از این سیستم‌ها هستند.

سیستم بدن انسان

محدودیت در دسترسی کامل مجموعه تفکر سیستمی

دسترسی کامل به مجموعه درس‌های تفکر سیستمی برای اعضای  ویژه متمم در نظر گرفته شده است. با عضویت ویژه در متمم، علاوه بر دسترسی به مجموعه درس‌های تفکر سیستمی، به مجموعه گسترده‌تری از درس‌ها به شرح زیر نیز دسترسی پیدا خواهید کرد:

 فهرست درس‌های متمم

البته بررسی‌های آماری ما نشان داده که علاقه‌مندان به درس‌های تفکر سیستمی، از میان مجموعه درس‌های متمم به مطالعه‌ی درس‌های زیر بیشتر علاقه‌مند بوده‌اند:

  مدل ذهنی | تفکر استراتژیک | تفکر نقادانه

  کوچینگ | مشاوره مدیریت | استعدادیابی

  تصمیم گیری | حل مسئله | مدیریت زمان | یادگیری

گزینه‌ی دیگر هم پیگیری منظم مجموعه درس‌های دوره MBA متمم است.

اگر با فضای متمم آشنا نیستید و دوست دارید درباره‌ی متمم بیشتر بدانید، می‌توانید نظرات دوستان متممی را درباره‌ی متمم بخوانید و ببینید متمم برایتان مناسب است یا نه. این افراد کسانی هستند که برای مدت طولانی با متمم همراه بوده و آن را به خوبی می‌شناسند:

آیا اصطلاحات «سیستماتیک» و «سیستم سازی» هم به تفکر سیستمی ربط دارند؟

اصطلاح سیستم سازی که در چند سال اخیر در زبان فارسی رواج یافته، بیشتر به معنای سازمان‌دهی فعالیت‌ها، تعریف فرایندها، استقرار سیستم‌های کنترل مدیریت و نیز اتوماسیون است. در واقع سیستم‌سازی بیشتر از جنس نظم‌ بخشیدن به مجموعه‌هاست تا نگاه سیستمی. کلمهٔ سیستماتیک هم تا حد زیادی به نظم و چارچوب ربط پیدا می‌کند؛ و نه تحلیل پیچیدگی‌های مجموعه‌ای با اجزای فراوان و انواع مکانیز‌م‌های بازخورد. مثلاً وقتی می‌گویند نگاه سیستماتیک داشته باش، بیشتر به نظم و ترتیب اشاره دارند تا نگاه همه‌جانبه و جامع‌نگر. به همین علت در برخی متون معتبر انگلیسی هم می‌بینیم که بین دو اصطلاح سیستماتیک (Systematic) و  سیستمیک (Systemic) تفاوت قائل می‌شوند و پیشنهاد می‌کنند آن‌ها را به جای یکدیگر به کار نبریم (+).

معادل کلمه سیستم در زبان فارسی چیست؟

واژه‌ی انگلیسی سیستم (System) در زبان فارسی یک معادل واحد پیدا نکرده است. بنابراین در گفته‌ها و نوشته‌های مخلتف، بسته به موضوع، نیاز و ترجیحات و سلیقهٔ گوینده، کلمه‌های متعددی به عنوان معادل فارسی سیستم به کار می‌روند.

قطعاً خود واژهٔ سیستم شناخته‌شده‌ترین معادل System است. چنان‌که ما با آن اصطلاحات ترکیبی هم ساخته‌ایم و تعابیری مثل سیستماتیک و سیستمی و سیستم‌سازی را هم به کار می‌بریم.

در گذشته استفاده از واژهٔ عربی جهاز هم میان فارسی‌زبانان رواج داشت. حتماً شما هم اصطلاح جهازِ هاضمه را شنیده‌اید. البته جهاز تقریباً معادل «دستگاه» است. و جالب این‌که خود دستگاه را هم گاهی به عنوان معادل سیستم به کار می‌بریم. اصطلاح دستگاه تنفسی، نمونه‌ای از ترجمهٔ System به دستگاه است (در میان نسل جوان‌تر، شاید جهاز واژهٔ چندان آشنایی نباشد. اما نسل جدید هم‌چنان برخی واژه‌های هم‌خانوادهٔ جهاز را می‌شناسد و به کار می‌برد. مثلاً: تجهیزات).

اصطلاح عربی نظام هم در زبان فارسی برابر با System به کار می‌رود. تعبیر‌های نظام بانکی و نظام اقتصادی و نظام اجتماعی دقیقاً معادل سیستم بانکی و سیستم اقتصادی و سیستم اجتماعی هستند.

در سال‌های اخیر، فرهنگستان زبان و ادب فارسی واژه‌ی فارسیِ سامانه را هم به عنوان معادل کلمه سیستم پیشنهاد کرده است که اتفاقاً در بسیاری از نوشته‌ها و گفته‌ها – خصوصاً متن‌های رسمی دولتی – به عنوان جایگزین کلمه سیستم رواج یافته است. اما از آن‌جا که این اصطلاح برای راهکارهای نرم‌افزاری هم به کار رفته، وضعیت بلاتکلیفی دارد و استفاده از آن با ابهام همراه است. مثلاً ثبت نام در «سامانهٔ تزریق واکسن» بیشتر به معنای ثبت یک داده در پایگاه داده است و به معنی کلمه سیستم و مفهوم سیستمی بودن با آن گستردگی و عمیقی که در تفکر سیستمی مطرح می‌شود ربطی ندارد.

جمع‌بندی ما در متمم این است که چون با واژه‌های سامانه و نظام و جهاز همچنان نمی‌توان صفت‌هایی ساده و روان، هم‌ارز با سیستمی و سیستماتیک ایجاد کرد، همچنان سیستم و ترکیب‌های آن در زبان فارسی باقی بمانند و استفاده شوند.

تمرین و مشارکت در بحث تعریف سیستم

خود شما وقتی اصطلاح «سیستم» را می‌شنوید یا می‌خوانید، معمولاً به کدام سیستم‌ها فکر می‌کنید؟ یکی از این سیستم‌هایی را که نام بردید انتخاب کنید. چند جزء از اجزای آن را فهرست کنید (قرار نیست همهٔ اجزا را بنویسید).

با خواندن درس‌های تفکر سیستمی انتظار دارید درک چه سیستم‌هایی برایتان ساده‌تر شود؟

برداشت شما از سیستم چیست؟ آیا توضیح، اطلاعات یا اصطلاحاتی مرتبط با تعریف سیستم در ذهن دارید که مناسب بدانید از زبان خود برای دوستان‌تان بیان کنید؟

[   فایل صوتی مرتبط: سمینار دو ساعته محمدرضا شعبانعلی درباره تفکر سیستمی ]

      شما تاکنون در این بحث مشارکت نداشته‌اید.  

     برخی از دوستان متممی که به این درس علاقه مندند:    شهاب ابوالحسنی ، مینا طاهری ، خورشید زیبا ، صادق رحیمی ، علی النقی گنج خانلو

ترتیبی که متمم برای خواندن مطالب سری تفکر سیستمی به شما پیشنهاد می‌کند:

سری مطالب حوزه تفکر سیستمی
 

برخی از سوالهای متداول درباره متمم (روی هر سوال کلیک کنید)

متمم چیست و چه می‌کند؟ (+ دانلود فایل PDF معرفی متمم)
چه درس‌هایی در متمم ارائه می‌شوند؟
هزینه ثبت‌نام در متمم چقدر است؟
آیا در متمم فایل‌های صوتی رایگان هم برای دانلود وجود دارد؟

۱۴۵۱ نظر برای تعریف سیستم چیست؟ | سیستمهای باز و بسته | چند مثال از انواع سیستم

    پرطرفدارترین دیدگاه به انتخاب متممی‌ها در این بحث

    نویسنده‌ی دیدگاه : احمد زارعی

    تفکر سیستمی پیش نیاز حل مسائل انسانی

    چه قدر نیاز به آموختن داریم

    گاهی احساس می کنم یک بار زندگی کردن هرگز کافی نیست

    گاهی احساس می کنم ای کاش یک بار دیگرمتولد می شدم تا عمر عزیز را به گو نه ای دیگر می زیستم . اما وقتی عمیق تر فکر می کنم ، میبینم که نژاد انسان به واقع تجربه پذیر نیست . انسان حکمت را می شناسد. می داند که " درست " چیست اما همواره "غلط "  را انتخاب می کند می داند که باید کل نگر باشد . می داند که تنها یک کره زمین برای زندگی دارد اما به جای مراقبت از همین یک کره زمین به دنبال کراتی دیگر برای زندگی می گردد.

    خودخواهی بشر تمام زندگی را به یغما برده است . ظاهرا انسان هوشمند ترین موجود زنده روی کره خاکی است. اما هیچ موجود زنده ای همانند انسان به این کره خاکی آسیب نرسانده است.  به نظر می رسد هر چه جامعه ای هوشمند تر بوده بیشتر به این کل بی همتا آسیب رسانده است .  آیا قبایل بدوی آفریقائی بیشتر به کره زمین آسیب رسانده اند یا کشورهای پیشرفته جهان ؟ آیا دو کشور آمریکا و روسیه  که به مسابقه ی تسلیحاتی در جنگ سرد دامن زدند مفاهیم تفکر سیستمی را نمی شناختند؟ پس چرا هر یک خودخواهانه به فکر منافع خود بودند و نخواستند سیستم بزرگتری را در مقابل چشمان خود ببینند؟

    چه قدر نیاز به آموختن داریم

    نیاز داریم تقکر سیستمی را بیاموزیم . نیاز داریم مدل ذهنی را بشناسیم . نیاز به بهبود مهارت های مدیریت و رهبری داریم . نیاز داریم که استراتژیک  فکر کنیم و تصمیمات بهتری بگیریم.

    اما قبل از هر چیزی نیاز داریم حیوان بهتری باشیم  ، از عواطف خود فاصله نگیریم ، بر مبنای فطرت خود زندگی کنیم و آنگاه از دانش های کسب شده بهره خواهیم گرفت. در غیر اینصورت عالم بی عملی خواهیم بود که از تمامی دانشی که کسب می کنیم در راستای خودخواهی خود بهره گرفته و تمامی هستی را غارت خواهیم نمود.

     

  1. علیرضا رضایی نسب گفت: (کاربر ویژه و ارزیاب ۲ درس) من ۲۸۳۳ روز است که همراه متمم هستم.

    نکته مهم در یک سیستم کارکرد اجزا در کنار هم و متاثر از هم است که رفتار سیستم را شکل می‌دهد و تفکر  سیستمی نیز به معنی رفتار مشابه یک سیستم است، توجه به قبل و بعد هر تصمیم یا اقدام و اثری که می‌تواند هر تصمیم یا اقدام بر تصمیمات یا اقدامات بعدی بگذارد یا بگیرد حاصل تفکر سیستمی است.

  2. سید علی اکبر گفت: من ۹۲ روز است که همراه متمم هستم.

    اگر مادر نگاه سیستمی داشته باشد با خودش میگوید همه باید به اندازه من و از نگاه من کارهای منزل را درک کنند و همه سهمی در تعادل نگه داشتن انجام امورات منزل داشته باشند چون روزی من دیگر نمیتوانم همین کارهای کوچک فرزندانم را جمع کنم. و روزی میرسد که انان باید وارد خانه خود شوند و بیامووزند که بارشان را بر دوش دیگری نیندازندپس از همین امروز باید کارهای اندک و کوچک خود را خودشان انجام دهند تا فردا در سیستم زندکی خود یا محل کار یا مدرسه و دانشگاه متوجه مقدار مسیولیت و وظیفه خود شوند و بارشان را بر دوش دیگران نیندازند 

     

     

     

  3. علی قلی نیا گفت: (کاربر ویژه) من ۴۳۵ روز است که همراه متمم هستم.

    به نظر من چیزی که جتمعه ما بیشتر از هر چیز دیگری به آن نیاز دارد تفکر سیستمی میباشد. اگر رد یک جامعه هز کس به منافع شخصی خودش فکر کند شاید در کوتاه مدت باعث پیشرفتشان شود ولی در بلند مدت متضرر خواهند بود  همانند آن کشتی که سرنشینانش مشغول به تکه تکه کردن کشتی بزرگ به قایق های کوچک که شاید هر کدامشان مالک قایق شخصی شوند ولی قطعا در برابر طوفان های بزرگ غرق خواهند شد و یا در مثال محیط زیست، در صورت نبودن تفکر سیستمی افراد شروع به تکه تکه کردن زمین های زراعی به باغچه های تفریحی میکنند و در این حالت سفره های آب زیرزمینی کاهش میابد و در آینده ای نه چندان دور ساکنان آن منطقه دچار کم آبی و سایر مشکلات زیست محیطی میشوند.

  4. محمد امینی گفت: من ۱۶۵ روز است که همراه متمم هستم.

    زمانیکه در یک مجموعه ای که شامل بیش از یک عامل موثر است،از اداره ای با هزاران کارمند تا خانواده ای شامل یک زن و شوهر،اگر هر عضو این مجموعه به این درک عمیق برسد که کارایی درست خود،به کارایی کامل تر و عمیق تر سیستم منجر شده و در نهایت بیشتر از همه به منفعت خود شخص می انجامد،در معنای ساده میتوانیم بگوییم سیستم در مسیر درستی حرکت میکند.

  5. ظریفه شهرآشوب گفت: من ۴۴۸ روز است که همراه متمم هستم.

    اگر تعامل، تاثیرگذاری و تاثیرپذیری را از عناصر یک سیستم بگیریم، آنچه باقی می ماند یک مجموعه است نه یک سیستم …

    این جمله رو بارها خوندم و پرینت کردم و در محل کارم روی دیوار چسباندم. چون حس میکنم سال های اخیر تمام اجزا و واحدهای شرکت به مجموعه تبدیل شدن و با اصرار زیاد مدیران مجموعه برای نگرش سیستمی، این امر قابل اصلاح نبوده … چون تمام اجزا کم کم به فرعنگی دست پیدا کردن که فقط منافع شخصی خودشون رو دنبال کنن

  6. سارا پوش نژاد گفت: من ۱۶۷۲ روز است که همراه متمم هستم.

    گاهی پای منافع که در نظر باشد سیستم ها از یکدیگر تبعیت  نمی کنند حتی از یکدیگر پیشی می گیرند تا به اهداف خودشان برسند و  در نظر نمی گیرند این سودی که بدست آورده اند در مقابل زمین زدن سیستم زیرمجموعه ی خودشان می باشد مثال سیستم پزشکی و دارویی را می توانیم مثال بزنیم که هر کدام برای پیشبرد اهدافشان و با مشخصه  سیستم باز بودن که همانا مرتبط بودن با سایر ارگان ها می باشند  و تعاملاتی که برقرار می کنند خارج از سیستم اصولی و برنامه ریزی شده عمل می کنند و تحت قانونی که خودشان وضع می کنند هم عمل نمی کنند  و کاملا مشخص است  فقط اهداف خودشان را در نظر گرفته اند این می شود که نظام یکپارچه ای که باید باشند نیستند شاهد هستیم که داروهای کمیاب قاچاق می شوند و اجازه ی ورود پیدا می کنند و بجای آن که در مراکز قانونی دارویی باشد که همان داروخانه ها می باشد در بین افراد سود جویی که به صورت سیستم بسته هستند می چرخد و به خواست خودشان نیز فقط به افراد خاصی که خودشان تعیین می کنند قابل دسترسی می باشد واین موارد این چنینی چرخه ی سیستم پزشکی و درمانی را زیر سوال می برد 

  7. نگار کارگر گفت: (کاربر ویژه) من ۲۰۵ روز است که همراه متمم هستم.

    ۱۲ سال توی مدرسه و بعد هم بین ۴ تا ۱۲ سال توی دانشگاه درس می خونیم اما درست فکر کردن و درست تحلیل کردن هیچ جای این سیستم آموزشی واقعا آموزش داده نمیشه.
    کارکرد سیستم ها در دنیای واقعی همزمان پیچیده و خیلی هم ساده‌ست، کافیه یاد بگیریم برای پیدا کردن علت مشکلات دنبال جواب های دم‌دستی نگردیم و عمیق‌تر به مسائل نگاه کنیم.
    همچنین لازمه که به این نکته توجه داشته باشیم که رفتارها و تصمیم‌های ما به عنوان عضوی از سیستم جهان، چقدر روی دنیای اطرافمون تاثیر می‌ذاره.
    چیزی که سال های اخیر خیلی بازگو میشه دیدگاهیه که میگه: هرکس هر کاری می‌کنه به خودش مربوطه.
    و البته که در خیلی مسائل این جمله می تونه درست باشه اما در موارد خیلی بیشتری این دیدگاه اشتباهه و چیزهای زیادی وجود دارن که فقط به خودمون مربوط نیستن؛ برای مثال اینکه پدر من سیگار می‌کشه فقط به خودش مربوط نیست، به من و بقیه اعضای خانواده و تمام کسانی که باهاش در ارتباط هستن مربوط می‌شه و همچنین اگر در ابعاد بزرگتر نگاه کنیم به تمام کره زمین مربوطه چون استعمال سیگار نه تنها روی تمامی آدم‌هایی که با فرد سیگاری در تماسن تاثیر می‌ذاره، بلکه با افزایش آلودگی هوا و گرمایش جهانی و تخریب محیط زیست هم در ارتباطه.
    ما فقط یک فرد نیستیم، ما عضوی از سیستم جهانیم.

  8. اشکانفراهانی گفت: (کاربر ویژه و ارزیاب ۱ درس) من ۸۹۰ روز است که همراه متمم هستم.

    در مقدمه کتاب Thinking in Systems نوشته Donella H. Meadows یک جمله از راسل اکاف درباره تفکر سیستمی نقل شده است :

    Managers are not confronted with problems that are independent of each other, but with dynamic situations that consist of complex systems of changing problems that interact with each other. I call such situations messes. . . . Managers do not solve problems, they manage messes.

    به این جمله از زوایای مختلفی میشه نگاه کرد ولی چیزی که نظر من رو بیشتر به خودش جلب کرد این قسمت بود که «مدیران، مسائل را حل نمی‌کنند بلکه آشفتگی‌ها را مدیریت می‌کنند»

     

    این جمله برای من تداعی کننده محدوده اثر و افق زمانی در بحث تفکر سیستمی هست. از این گذشته، چیزی که من از این جمله میفهمم این هست که ما این آشفتگی‌ها (messes) رو نمی‌تونیم حل کنیم و پرونده‌شون رو برای همیشه ببندیم بلکه فقط می‌تونیم تلاش کنیم اونها رو در یک حالت بهینه و دارای تعادل نگهداریم و هر موقع احساس کردیم این تعادل بهم خورده دوباره برای برگردوندش به حالت تعادل تلاش کنیم.

  9. محسن جعفری گفت: (کاربر ویژه) من ۹۲۴ روز است که همراه متمم هستم.

    در مورد تفکر سیستمی اولین چیزی که برای من خیلی جالبه اینه که به نظرم تفکر سیستمی در پایه و در اصل، نوعی مدل نگرش و مایندست ذهنیه نسبت به جهان اطراف و محیط‌هایی که در اون حضور داریم.

    اینکه ما ارتباط اجزا مختلف رو در یک محیط،‌ خطی و به ترتیب ببینیم یا پیوسته و برگشت پذیر، در ابتدا به مدل نگاه کردن ما به محیط‌ها و مسئله‌ها بر می‌گرده.

    و انگار ما خیلی به این سیستمی نگاه کردن به مسائل، عادت نداریم.

    برای من بسیار جالبه که با این نگاه، به نظرم میاد خیلی از مسائلی که در زندگی مدت‌ها درگیرش بودم رو می‌تونم حل کنم چون اصلا این مسائل به خاطر نگاه غیر سیستمی به وجود اومدن.

    چیزی که من بیشتر از همه توی این مبحث دنبالش هستم اینه که این مدل نگاه و این تفکر، چه تاثیری در زندگی شخصی من خواهد داشت.

    بریم ببینیم چی می‌شه.

  10. محمد جواد قدیر گفت: (کاربر ویژه) من ۱۶۲ روز است که همراه متمم هستم.

    اساسا تفکر سیستمی وقتی شکل میگیرد که بشر پا در محدوده تفکر بگذارد و ابتدا در ساحت اندیشه از وهم و خیال فاصله بگیرد و وارد مسیر عقلانیت شود.
    محوریت عقل در ساحت اندیشه نخستین کلید دستیابی به معارفی است که درک عمیقی نسبت به پدیده ها و روندها و رویدادها را برای انسان به ارمغان می آورد.
    چنین تلاشی قطعا در ادامه و با تجهیز اندیشه فرد به معارف علمی مستدل، منجربه تفکر چندبعدی غیر خطی و سیستمی خواهد شد.

  11. سپهر رفیع زاده گفت: (کاربر ویژه) من ۶۸۶ روز است که همراه متمم هستم.

    به نظرم در درسنامه های تفکر سیستمی بعد از شناخت اجزا و مرزهای سیستم ، باید در جهت یافتن تعامل بهینه اجزا سیستم در کنار یکدیگر و با توجه به قیود و محدودیت های هر یک نیز تلاش نمود و در موارد محدود و کاربردی به حل مسئله پرداخت.

    گاهی اوقات پیچیدگی برخورد با نگاه سیستمی ممکن است در عمل سد راه تلاش برای حل مسائل شود و ما را صرفا به آدمی تبدیل کند که با فرار از مسئولیت پذیری، وضع موجود را تنها حاصل سیستم تعریف میکند و از عمل به موقع و درست بازمیدارد. کم نیستند آدم هایی که هنوز با این نوع تفکر آشنا هم نشده اند جایگاه خود را حاصل از جبر سیستم و خارج از کنترل خود تعریف میکنند و در سیکل اهمال کاری و ناامیدی و بی تصمیمی گرفتار شده اند.

  12. حمید بخشی گفت: (کاربر ویژه) من ۷۳۰ روز است که همراه متمم هستم.

    من هرچقدر بزرگتر میشم بیشتر ارتباط بین اجزا رو میفهمم و دلیلش هم اینه که خود اجزا رو دارم بهتر میفهمم.

    و فکر میکنم ما اگر قرار باشه در زندگی از تفکر سیستمی بهره مند باشیم باید اول نگاهمون رو به اجزا تغییر بدیم و اینطوری ارتباط بین اجزا و به کل اجزای دیگر رو هم میفهمیم چیه.

    تفکر سیستمی تمام نشدنی هست .وقتی این درس رو میخونم احساس میکنم شاید یه انسانی در چندصدسال پیش در زندگی امروز من اثرگذار بوده و شاید من هم در زندگی یه انسان در چندصدسال دیگه اثرگذار باشم.

    و برداشت من این ضرب المثل هست در خیلی جاها :

    هرچه کنی به خود کنی  گر همه نیک و بد کنی 

    در عالم انسانیت انتهای سیستم ها معمولا متصل به شروع کننده اون هستند ،التبه اگر انتهایی وجود داشته باشه

  13. محمدرضا حیدری گفت: (کاربر ویژه) من ۱۱۳ روز است که همراه متمم هستم.

    با سلام و احترام

    بعد از مطالعه درس تفکر سیستمی، به هر پدیده ای که در اطرافم اتفاق می افتد دقت میکنم، اثر تفکر سیستمی رو در اون مشاهده میکنم. و این سوال در ذهنم مطرح میشه که چند درصد از مدیران ما از وجود همچین مبحثی اطلاع دارن؟

  14. امیرمحمد عرب بافرانی گفت: من ۳۸۳ روز است که همراه متمم هستم.

    یکی از مثال های سیستم، تیم فوتبال است. تیم فوتبال از اعضای اصلی تیم، افراد ذخیره ، کادر فنی، سرپرست تیم، مربی، سرمربی و اجزای دیگری که شاید من جاشون انداخته باشم تشکیل شده. خود بازیکنانی که داخل زمین بازی می کنند هم یه جور سیستم در سیستم کل تیم هست. علاوه بر خوب بودن کیفی بازیکنان، مهم این هست که بازکنان در پست های مختلف با هم هماهنگ باشند. حتی اگر بهترین بازیکنان دنیا را داشته باشیم ولی باهم هماهنگ نباشند، نمی تونیم تیم خوبی داشته باشیم. یکی از مثال هایی که می شه زد، تیم پاری سن ژرمن هست. این تیم علی رغم بازیکنان بسیار خوبی که دارد، ولی عملکرد مناسبی ندارد. یکی از دلایلی که من از دوستان فوتبالی ام جویا شدم، این هست که این تیم هابفک های خوبی ندارد که به خوبی بازی سازی کند و ارتباط خط دفاع و حمله را به خوبی برقرار کند.

  15. جعفری گفت: (کاربر ویژه و ارزیاب ۱ درس) من ۳۱۳ روز است که همراه متمم هستم.

    باسلام و احترام خدمت دوستان متممی

    سوالی که برای من در اینجا مطرح می شود این است که:

    آیا داشتن تفکر سیستمی پایان راه تفکر کردن است؟

    آیا خود تفکر سیستمی را هم می توان یک سیستم در نظر گرفت؟

    در این صورت اجزاء و سایر موارد ذکر شده در سیستم کدامند؟

    به نظر می رسد در یک تفکر سیستمی ما هر مقدار به این نوع فکر کردن توجه بیشتر داشته باشیم، عمق و پختگی فکر کردن ما بیشتر خواهد شد. یعنی ما اجزاء را بهتر درک  میکنیم و میشناسیم. رابطه بین اجزاء را بهتر تشخیص می دهیم. هدف و رفتار سیستم را به اشتباه دریافت نمیکنیم. و مهمتر ازهمه اینکه ما بازخورد سیستم را دریافت میکنیم و مجددا سیستم را با همه موارد ذکر شده بررسی میکنیم و اصلاح تفکر و مجددا بارخورد دریافت میکنیم.

    موردی که من در سوالم مطرح کردم و دوست دارم در نظر خودم را عرض کنم این است که خود تفکر سیستمی هم یک سیستم است چون ما بازخورد گرفتن از آن به سمت اصلاح تفکر خودمان پیش می رویم.

     

    باتشکر از توجه شما

  16. محمدرضاضامنی گفت: (کاربر ویژه و ارزیاب ۲ درس) من ۲۲۶ روز است که همراه متمم هستم.

    به نظر من تفکر سیستمی وقتی به نتیجه مطلوب میرسه که تمام اجزای آن جدا از نوع مسئولیت یا خدمت, پویایی خود را در جهت موفقیت سیستم حفظ کنند.نزدیک ترین مثالی که به ذهنم میرسه سیستم حکومتی ایرانه. در این سیستم پر از ضعف, تمامی عناصر تاثیرگذار صرفا برای حفظ بقا تلاش کردند نه بهبود و پیشرفت جامعه که هدف اصلی سیستم در ابتدا مطرح شده بود. تمام اهداف تبدیل به شعار شدند و کارایی خود را از دست دادند.

  17. مرتضی جاوید گفت: من ۲۹۹۰ روز است که همراه متمم هستم.

    به نظرم تک تک ذرات ، خودشون به تنهایی به عنوان یک سیستم باز، قابل تعریف باشند
    (البته در صورت پذیرش صحت نظریه بی نهایت بودن ذرات)
    چون هر ذره به تنهایی دارای  این ۴ ویژگی که در تعریف سیستم ها اومده، هست:

    • تشکیل از اجزای متعدد
    • ارتباط و تعامل  اجزا با یکدیگر 
    •   امکان تعریف رفتار .
    •   وجود یک مرز.

    اینم بخشی از ترجیع بند  هاتف اصفهانی در تایید این نگاه:

    • چشم دل باز کن که جان بینی / آنچه نادیدنی است آن بینی
    • آنچه بینی، دلت همان خواهد / وانچه خواهد دلت، همان بینی
    • دلِ هر ذره را که بشکافی/آفتابیش در میان بینی

    شاید این واژه آفتاب در این ترجیع بند، بتونه اشاره به دیدن و پرده برداری از یک یا چند سیستم، در دل هر ذره داشته باشه،
    چون خود هاتف در همین ترجیع بند میگه:
    "انچه خواهد دلت، همان بینی"
    ما هم دلمون خواسته، در دل هر ذره، سیستم ببینیم، تا تمرین این درس، متفاوت تر انجام شده باشه.

  18. فاطمه آهنگرانی گفت: (کاربر ویژه) من ۹۲۴ روز است که همراه متمم هستم.

    یکی از آموزه های این درس:

    یکی از هدف های آموزش تفکر سیستمی این است که مرزهای سیتم را به اشتباه کوچک نکنیم. اعضای سیستم را به درستی تشخیص دهیم.

    مثلا برای مثال در مورد سیستم آموزش و پرورش در صورتی که از نگاه اولیای دانش آموزان، آنها هم به عنوان اعضای این سیستم در نظر گرفته بشوند و اکشن و عملکرد اولیا در داخل مرزهای سیستم قرار بگیرد، آن زمان خانواده های خود را موظف می کنند با ارایه بازخورد های خود و پیگیری آن تا حدودی بتوانند حداقل بر روی عملکرد یک مدرسه تاثیر بگذارند.

  19. محمد هاشمی گفت: (کاربر ویژه و ارزیاب ۱ درس) من ۱۴۴ روز است که همراه متمم هستم.

    به نظر می رسد یکپارچگی ای نامرئی بمانند یک نسخ تسبیح اجزا و پیکره یک سیستم را علی رغم تفاوتهایی که در اجزا آن ممکن است  وجود داشته باشد با هدفی مشخص در کنار هم نگه می دارد
    حتی وقتی درباره مثلا سیستم تفکری یک فیلسوفی مانند هایدیگر صحبت می کنیم به این دلیل او را موفق ارزیابی می کنیم که تمام موضوعات مورد مطالعه را از منظر این یکپارچگی "فلسفه وجود" شرح و بسط داده است مرگ، زندگی، زندگی پس از مرگ، خدا، اخلاق، هنر، تکنولوژی، زمان و حتی زبان و هر آنچه او بدانها می اندیشیده از منظر فلسفه وجود است و لذا شاید به دلیل همین سیستم تفکری ناب او باشد که عده ای معتقدند فلسفه با هایدیگر به اتمام رسیده است

  20. فرامرز بورونی گفت: (کاربر ویژه) من ۸۲۵ روز است که همراه متمم هستم.

    میشه گفت اکثر اشتباهات آگاهانه‌ی ما(اگر نگیم همه‌شون) ناشی از عدم تفکر سیستمیه.اشتباهات اگاهانه ما (اعتیاد،خیانت،…) ناشی از عدم توجه به اسیب به کل سیستم هست.که از اسیب به سیستم کوچک (خانواده) شروع میشه و به سیستم بزرگتر (جامعه و بزرگتر) منتهی میشه.اگر ما خودمون رو بخشی از یک سیستم بدونیم کمترین فایده‌ش اینه که از اشتباهات اگاهانه(که نمونه‌هاش در بالا ذکر شد) جدا اجتناب خواهیم کرد و شدیدا مراقبیم.من از ابتدای شیوع ویروس کرونا به همه‌ی نزدیکانم میگفتم که یکی از درسهای ویروس کرونا برای حداقل شخص من این بود که در زندگیمون در ارتکاب خیلی اشتباهات ، فقط خودمون رو میدیدیم و از عواقب و تاثیرات اشتباه و عدم رعایتمون بر خانواده،عزیزان و جامعه نا آگاه(یا بی توجه) بودیم.شاید برای خیلیامون این نکته وجود داشت که وقتی از خونه میرفتیم بیرون شاید اگر فقط بخاطر خودمون بود، کمتر رعایت اصول بهداشتی رو میکردیم ولی وقتی یاد پدر و مادر و عزیزانمون میفتادیم و عواقبی که شاید از عدم رعایت ما گریبان اونارو بگیره خیلی مراقب میبودیم و حواسمون جمع بود.مثلا اعتیاد ما به عزیزانمون سرایت نمیکنه ولی تاثیرات منفی (حاصل از بار روانی منفی) که روی تک تک تصمیمات پدر و مادر و دیگر عزیزانمون خواهد گذاشت شاید حتی منجر به اتفاقات جبران ناپذیری برای عزیزانمون بشه.تاثیرات منفی اعتیاد بر سیستم بزرگتر(جامعه) هم که لازم به ذکر نیست.ما زمانی میتونیم بگیم که تصمیماتمون شخصیه(خودخواه باشیم) و اعتقاد داشته باشیم تصمیماتمون روی هچکس تاثیر نداره که "تنها" ، در سیاره دیگری زندگی کنیم(که همون هم بعید میدونم بدون عواقب باشه)در غیر اینصورت حتی کوچیکترین اشتباه ما بر روی کل سیستم (از خانواده ، سازمان،… گرفته تا جامعه و کل کره‌ی زمین) اثرگذار خواهد بود.