Menu


تفاوت فرصت طلبی و ایجاد ارزش واقعی در چیست؟ – درس ۲


ارزش آفرینی

در درس اول ارزش آفرینی، برخی پرسش‌های مطرح شده درباره ارزش را بررسی کردیم. شاید برای شما سوال شده باشد که چرا روی «تعریف مفهوم ارزش» تا این حد صبر کرده‌ایم. هنوز هم به بهانه‌های مختلف به سراغ آن می‌رویم و آن را به بحث می‌گذاریم.

اکثر اندیشمندان بزرگ مدیریت طی دهه‌ی اخیر، روی این واژه تمرکز زیادی داشته‌اند. شاید مهم‌ترین دلیل هم، این باشد که «استراتژی یک کسب و کار»، «ساختار یک شرکت و سازمان»، «تصمیم‌گیری در مورد ورود به یک بازار یا خروج از آن»، برنامه‌ریزی الگوی بازاریابی و پیامهای تبلیغاتی، هویت برند و همه‌ی واژه‌ها و مفاهیم مهم مدیریت که در آینده به آنها می‌پردازیم، عملاً تابع تعریفی هستند که از «ارزش» انجام می‌شود. تفاوت سازمان های موفق و ناموفق، در بسیاری از موارد، ناشی از نگاه متفاوتی است که مدیران یا مالکان آنها به مفهوم ارزش آفرینی داشته‌اند.

در مورد ارزش، دو سوال مهم باقیمانده است که اینجا آنها را مرور می‌کنیم:

بهتر نیست بگوییم ارزش هر چیزی است که مردم حاضر باشند برای آن پول بدهند؟ مستقل از اینکه این کار، اخلاقی یا غیراخلاقی، قانونی یا غیرقانونی باشد؟ چرا مفهوم ارزش را به بهتر شدن زندگی مردم ربط داده‌ایم؟

در مورد سوال فوق،ابتدا باید این واقعیت را  بپذیریم که تعداد زیادی از کسب و کارهای دنیا، که گردش مالی خوبی هم دارند، الزاماً برای بهبود کیفیت زندگی مردم ایجاد نشده‌اند.

اما بسیار موفق هستند و خوب هم رشد کرده‌اند.

شاید به همین دلیل است که در دهه‌های گذشته، هر نوع کاری که نهایتاً به خلق درآمد و پول تبدیل می‌شد، کسب و کار در نظر گرفته می‌شد و ارزش،‌ کاملاً به صورت ریال، محاسبه و اعلام می‌شد.

دوست عزیز دسترسی کامل به مطالب مربوط به این بخش ، از طریق ثبت نام به عنوان کاربرویژه امکانپذیر هست

 
 

ترتیبی که گروه متمم برای خواندن مطالب سری ارزش آفرینی به شما پیشنهاد میکند:

قوانین کامنت گذاری/ ارسال نظرات غیر مرتبط با این مطلب

121 نکته برای تفاوت فرصت طلبی و ایجاد ارزش واقعی در چیست؟ – درس ۲

    پرطرفدارترین دیدگاه به انتخاب متممی‌ها در این بحث

    نویسنده‌ی دیدگاه : گروه متمم

    اولین نکته‌ای که باید در نظر داشته باشیم این است که ارزش آفرینی و «بهبود کیفیت زندگی» یک مفهوم مطلق نیست و یک مفهوم کاملاً «ادراکی» است و قضاوت هر کس در مورد آن فرق می‌کند. شاید از نظر من یا شما،‌ یک فندک یکصد میلیون تومانی،‌ کیفیت زندگی کسی را بهتر نکند! اما کم نیستند افرادی که چنین فندکی دارند و معتقدند حتی نگاه کردن به آن، کیفیت لحظات زندگیشان را تغییر می‌دهد!
    بگذارید مثال عمومی‌تری بزنیم. افراد زیادی هستند که می‌گویند به وجود آمدن ابزارهای ارتباطی دیجیتال و به طور خاص موبایل،‌ کیفیت زندگی را بهتر کرده است. افراد زیادی هم معتقدند که به وجود آمدن ابزارهایی از این دست، به تنهایی انسان و افزوده و کیفیت زندگی را کاهش داده است. انسانها در یک مهمانی هم، بیشتر از اینکه با هم حرف بزنند، صفحه‌ی موبایل هم را می‌بینند.
    همین ماجرا، در مورد سیگار وجود دارد. چند میلیارد انسان معتقدند که سیگار،‌موجب کاهش کیفیت زندگی انسانها می‌شود. بیش از یک میلیارد نفر در دنیا (سیگاریها) هم معتقدند که سیگار کیفیت زندگی و لحظات آنها را بهبود داده است! (اگر بخواهیم وزن بدهیم شاید وزن اقتصادی گروه دوم بیشتر باشد! چون گروه اول حاضر نیستند برای عقیده‌ی خود پول بدهند و اگر بگویند هرکس با سیگار مخالف است ماهی پنجاه هزار تومان برای مبارزه با سیگار بدهد، همه فرار خواهند کرد! اما گروه دوم برای اثبات عقیده‌شان حاضر به پرداخت بیش از این عدد در ماه هستند!)
    به عبارت دیگر، از منظر مدیریتی، صنعت دخانیات و صنعت تولید موبایل، به شکل مشابهی مورد تایید و نقد هستند و اگر سوال بالا را در مورد دخانیات می‌پرسی،‌ دقیقاً باید در مورد موبایل هم بپرسی و همان جوابی که در مورد موبایل می‌دهی - اگر درست و منطقی باشد - باید در مورد دخانیات هم صادق باشد!

    اگر بخواهیم به شکل دیگری صحبت کنیم، سرنوشت و ساختار و مدل ارزش آفرینی و پایداری و ناپایداری این صنایع، زمانی تثبیت می‌شود یا تغییر می‌کند که مصرف کنندگان آن، «ادراک» خود را از کارکرد محصولات و خدمات آنها تغییر دهند.

    با این توضیح عمومی - کمی بزرگنمایی شده - برای کاهش «آلودگی قضاوت و پیش‌فرض» که ضرر ذهنی و جسمی آن از «اعتیاد به نیکوتین» خیلی خطرناک‌تر است و می‌تواند برای یک جامعه «سرطان‌های فکری جدی و واگیردار» ایجاد کند، اجازه بدهید نظر دوستانی که الان پای کامپیوتر نشسته‌اند و در حال بحث و پاسخ‌گویی به کامنت شما هستند را به صورت خلاصه بیان کنیم:
    بعید است شرکت های دخانیاتی در بلندمدت پایدار بوده یا حداقل سودآور بمانند. با توجه به فشارهای اجتماعی جدی که به اونها وارد می‌شه و ضررهای فیزیکی محصولات اونها که - با وجود فشارهای اقتصادی جدی تولیدکنندگان - غیر قابل انکار است، بعید است که چنین شرکت‌هایی اجازه پیدا کنند چیزی بیشتر از یک یا دو قرن به صورت گسترده مانند امروز، فعالیت داشته باشند (قابل درک است که با معیارهای ذهنی بسیاری ازما، پروژه‌ای که بیشتر از یک سال عمر کند، پایدار است! اما ما در مورد سازمان‌های اقتصادی واقعی و عرف مدیریتی جهانی صحبت می‌کنیم. امروز وقتی از پایداری حرف می‌زنیم بسیار بلندمدت‌تر فکر می‌کنیم. نمونه‌ی سازمان‌هایی که همین الان هم در جهان چندصد سال عمر کرده باشند و باقی مانده باشند، کم نیست).
    به نظر می‌رسد در مسیر آتی، مردم سیگار کشیدن را کنار نخواهند گذاشت. چون قدمت دخانیات چیزی در حد قدمت بشر است! اما با توجه به فشار نهادهای سلامت محور و مدنی و اینکه تقریباً هر قانونی در هر جای جهان، با صرف هزینه‌ی مشخصی،‌ قابل صرف نظر کردن است،‌ احتمالاً در آینده، شرکت‌های دخانیاتی برای ادامه‌ی «فروش سرطان» به مردم، مجبور به صرف هزینه‌های غیرقانونی و پنهان بیشتری هستند و حاشیه‌ی سود این صنعت منطقاً باید کاهش بیابد. تغییر حاشیه سود، یکی از مواردی است که به تدریج مدل یک کسب و کار را تغییر می‌دهد.

     
    دوست گرامی مشاهده تمرینهای مربوط به این درس، صرفا برای کاربران متمم امکانپذیر میباشد.
    .