Menu


استراتژی – درس ۱۳: تحلیل گروه های استراتژیک


تحلیل گروه های استراتژیک

اگر بخواهید در مورد خودروهای شرکت Kia نظر بدهید و ویژگی‌های آنها را بررسی کنید، خودروهای این شرکت را با چه شرکت دیگری مقایسه می‌کنید؟ Hyundai یا Porsche؟ اگر بخواهید محصولات لبنی کاله را با یک شرکت دیگر مقایسه کنید، کدام شرکت را انتخاب می‌کنید؟ میهن یا پاک؟ این سوالی است که در تحلیل گروه های استراتژیک به آن پاسخ داده می‌شود.

تمرینی هم که در درس تحلیل استراتژیک رقبا مطرح شد، دقیقاً به چنین سوالاتی اشاره داشت. شاید حتی مرور کوتاه تمرین آن درس، بدون مکتوب کردن پاسخش، بتواند آمادگی ذهنی بهتری برای مطالعه این درس ایجاد کند.

زمانی که مایکل هانت استاد (که بعدها به استادی دانشگاه هاروارد منصوب شد) در سال ۱۹۷۲ در تز دکترای خود، از عنوان تحلیل گروه های استراتژیک در صنعت لوازم خانگی استفاده کرد، احتمالاً فکر نمی‌کرد که این دیدگاه به صورت گسترده فراگیر شود و مایکل پورتر هم آن را توسعه دهد و امروز به عنوان یکی از ابزارهای جدی تحلیلی در استراتژی مورد استفاده قرار گیرد.

اجازه بدهید که بحث را مستقیماً با یک مثال شروع کنیم و سپس به توضیح دقیق مفهوم تحلیل گروه های استراتژیک بپردازیم.

بیایید نام تعدادی از خودروسازها را در کنار هم بنویسیم:

پورش، فراری، مازراتی، بی ام و، بنز، تویوتا، رنو، فولکس واگن، هوندا، هیوندای، کیا، مزدا، نیسان، کرایسلر، سوزوکی، فورد، جی ام

حالا یک نمودار ترسیم می‌کنیم و در محور افقی، تنوع مدل‌ها و در محور عمودی متوسط قیمت محصولات این خودروسازها را می‌نویسیم.

دوست عزیز دسترسی کامل به مطالب مربوط به این بخش ، از طریق ثبت نام به عنوان کاربرویژه امکانپذیر هست

تمرین:

(۱) یک صنعت را انتخاب کنید که به نظرتان، زیرمجموعه‌های کاملاً مشخصی دارد، اما عامه مردم آن را به صورت کاملاً یک شکل و یکجا مورد بررسی و قضاوت قرار می‌دهند.

(۲) دو پارامتر را انتخاب کنید و بر اساس آن، روی کاغذ گروه های استراتژیک آن صنعت را (به صورت تقریبی و صرفاً در حد حدس اولیه) ترسیم کنید و تصویر آن را برای ما قرار دهید (راهنمای قراردادن عکس در کامنت‌ها).

(۳) در صورت امکان برای ما توضیح بدهید که سرنوشت این گروه‌ها در مواجهه با تغییرات محیطی (مثل رونق و رکود اقتصاد) چه تفاوت‌هایی با هم خواهد داشت.

اگر حوصله انجام دادن این تمرین را ندارید، می‌توانید ده دقیقه وقت بگذارید و تمرین درس خوشه بندی را که قبلاً انجام نداده‌اید انجام دهید. مفهوم خوشه بندی به درک بهتر این درس کمک جدی خواهد کرد.

 
 

ترتیبی که گروه متمم برای خواندن مطالب سری استراتژی کسب و کار به شما پیشنهاد میکند:

قوانین کامنت گذاری/ ارسال نظرات غیر مرتبط با این مطلب

28 نکته برای استراتژی – درس ۱۳: تحلیل گروه های استراتژیک

    پرطرفدارترین دیدگاه به انتخاب متممی‌ها در این بحث

    نویسنده‌ی دیدگاه : گروه متمم

    مسعود عزیز.

    چون هر دو مبحث تحلیل گروه‌های استراتژیک و همینطور داده کاوی از حوزه‌های مورد علاقه شخصی من هم هست، خواستم چند نکته‌ دیگر را هم در انتهای تحلیل شما اضافه کنم تا شاید در مجموع، تصویر شفاف‌تری از صورت مسئله ایجاد شود.

    یادم هست که نخستین روزهایی که کامپیوتر رایج شده بود، یکی از هیجان انگیزترین اتفاقات این بود که می‌گفتیم یک تقسیم ساده را تا بیست رقم اعشار انجام می‌دهد. مدتی طول کشید تا ببینیم که واقعاً رقم‌های آخر ارزش افزوده‌ای برای ما ایجاد نمی‌کنند و به دنبال شیوه‌هایی گشتیم تا رقم‌های بیشتری را حذف کرده و نتایج را به شکلی ساده‌تر محاسبه کرده و نمایش دهیم.

    شاید مثال معروف اندازه‌گیری با میکرومتر و علامت‌گذاری با گچ هم به شکل دیگری ناظر به همین تفاوت بر روی کاغذ و در محیط اجرا باشد.

    چند نکته در مورد تحلیل شما و به کار بردن ظرفیت کامل داده کاوی در تحلیل‌های استراتژیک به ذهنم می‌رسد که - بدون توجه به اهمیت نسبی - آنها را در اینجا فهرست می‌کنم:

    داده کاوی با ابعاد بیشتر زمانی ارزش واقعی پیدا می‌کند که تعداد داده‌ها زیاد باشد. قطعاً اگر در مورد کل جامعه انسانها صحبت می‌کنیم، ممکن است بتوان قد و وزن و هوش و جنسیت و تحصیلات و درآمد و نژاد و گروه خونی و صدها پارامتر دیگر را در کنار هم قرار داد و نهایتاً خوشه بندی را انجام داد.

    معمولاً در حوزه کسب و کار، تعداد نمونه‌ها بسیار کم است. وقتی از شرکت‌های خودروسازی بین المللی حرف می‌زنیم شاید بیشتر از ده یا بیست شرکت بزرگ که شایستگی تحلیل را داشته باشند، وجود نداشته باشد.

    همینطور وقتی در مورد برندهای موبایل صحبت می‌کنیم یا دانشگاه‌های مطرح کشور یا موارد مشابه، تعداد نمونه‌ها بسیار پایین است. خوشه بندی اگر با تعداد پارامترهای بیشتر انجام شود به پدیده انفجار خوشه‌ای منجر می‌شود. به عبارتی نمونه‌های مورد بررسی، آنقدر از هم فاصله می‌گیرند که دیگر خوشه‌ای وجود نخواهد داشت.

    شاید ساده‌ترین بیان این مسئله، استفاده از فرمول کلاسیک محاسبه فاصله در فضای n بعدی باشد:

    هر یک بعد جدید باعث می‌شود که فاصله تمام نقاط در فضای قبلی افزایش پیدا کنند. اگر تعداد نقاط بسیار زیاد باشد، این انفجار خوشه‌ای نه تنها اتفاق بدی نیست،‌ بلکه باعث تفکیک بهتر داده‌ها می‌شود. اما اگر تعداد کم باشد افزودن هر پارامتر جدید، شانس خوشه بندی معتبر را کاهش می‌دهد.

    در نهایت، این توانمندی‌های کسب و کارها و همینطور ترجیحات بازار است که پارامترهای قابل بررسی را تعیین می‌کند.

    متاسفانه - یا شاید خوشبختانه - مستقل از اینکه ما در یک تصمیم یا در یک تحلیل، چند پارامتر مستقل را مورد توجه قرار دهیم، نهایتاً مغز محدود انسان با همه خطاهای شناختی و محاسباتی خود، قرار است تصمیم گیری‌ها را انجام دهد. چه در موضع مدیران استراتژیست در شرکت و چه در موضع مشتری.

    به عنوان مثال به بازار خودرو در کشور خودمان نگاه کنیم. آیا امنیت، خیلی از معیارهای کلاسترینگ و خوشه بندی خودرو از لحاظ مشتری است؟ چند نفر از مشتریان، شیوه‌های مختلف سنجش ایمنی را می‌شناسند یا به آن توجه دارند؟ چند نفر به تفاوت کیا و هیوندای و ولوو و Audi و بی ام و و بنز، از لحاظ امنیت توجه کرده‌اند؟

    در چنین شرایطی، تعیین گروه‌های استراتژیک بر اساس امنیت، اگر چه از لحاظ تئوریک جذاب و لذتبخش است، اما به دستاوردی استراتژیک در بازار منتهی نخواهد شد.

    کافی است از مردم بپرسیم که خودروهای خود را بر اساس چه پارامترهایی انتخاب می‌کنند. احتمالاً مواردی مانند قیمت، خدمات پس از فروش، قیمت لوازم یدکی و شاید مصرف سوخت را خواهیم شنید.

    البته طبیعی است که خودروساز، احتمالاً و قیمت لوازم یدکی و مصرف سوخت را در بالاترین اولویت خوشه بندی خود قرار نمی‌دهد و به مواردی مانند تنوع سبد خودرو و قیمت خودروها فکر می‌کند.

    این نکته را هم مد نظر داشته باشیم که تعیین گروه‌های استراتژیک، بر اساس موضوع مورد بررسی انجام می‌شود.

    اگر امروز جلسه‌ای در شرکت باشد و ما بخواهیم به عنوان یک تولیدکننده دمنوش گیاهی، در مورد صادرات دمنوش‌های خود به کشورهای اطراف فکر کنیم، احتمالاً گروه‌های استراتژیک بر اساس تنوع محصولات و میزان صادرات ترسیم خواهد شد. شاید هم بر اساس حجم صادرات و تنوع کشورهای مقصد، انجام شود.

    به عبارتی تعیین گروه‌های استراتژیک با توجه به هدف تصمیم گیری و موضوعی که بر روی میز قرار دارد انجام می‌شود.

    شاید بتوان در اینجا یک تفاوت ماهوی بسیار جدی را بین گروه های استراتژیک در درس استراتژی و خوشه بندی در علم داده کاوی مطرح کرد. تفاوتی که باعث می‌شود این دو موضوع، به رغم شباهت ظاهری، فاصله بسیار زیادی از هم بگیرند:

    در خوشه بندی، ما نمی‌دانیم که مناسب‌ترین پارامترها برای تفکیک چه هستند. انبوهی از داده‌ها را در اختیار داریم که هر کدام، ویژگی‌های (ابعاد) متعددی دارند و هدف ما این است که ببینیم چه شیوه‌ای از تقسیم بندی می‌تواند آنها را به گروه‌های معنی دار تقسیم کند.

    اما در گروه‌های استراتژیک، ابعاد حائز اهمیت از قبل مشخص هستند. یا مدیران - بر اساس اولویت‌های خود - آنها را تعیین می‌کنند و یا تحقیقات بازار، نظر مشتریان را می‌سنجد و بر آن اساس معیارها مشخص می‌شوند.

    شاید به همین دلیل است که هنوز هم، در همه کسب و کارهای بزرگ دنیا و گزارش‌های شرکتهای مشاوره مدیریت، تمام نمودارهای گروه‌های استراتژیک،‌ به صورت دوبعدی ترسیم می‌شوند و در بعضی موارد خاص، با تغییر مساحت دایره‌ها، بعد سومی هم در آنها لحاظ می‌گردد.

    ارادتمند

    محمدرضا

     
    دوست گرامی مشاهده تمرینهای مربوط به این درس، صرفا برای کاربران متمم امکانپذیر میباشد.
    .