Menu


داستان‌ها آینده‌ی ما را می‌سازند


این بار هم می‌خواهیم به سبک همیشه در دعوت به گفتگو، جمله‌ای را انتخاب کنیم و درباره‌اش به بحث بنشینیم.

جمله‌هایی که انتخاب می‌کنیم، توسط محققان و دانشمندان و بر اساس مطالعه و تحقیقات علمی مطرح نشده‌اند؛ بلکه صرفاً برخاسته از تجربه‌ی گوینده هستند.

گاهی اوقات این نوع جمله‌ها نمی‌توانند راه خودشان را به دل و جان ما باز کنند و حس می‌کنیم با آن‌ها بیگانه‌ایم. گاهی هم احساس می‌کنیم که گوینده، دانسته‌ها و تجربه‌هایی را که ما داشته‌ایم و نتوانسته‌ایم بیان کنیم، در ظرف واژه‌ها ریخته و بیان کرده است.

جمله‌ای که این بار انتخاب کرده‌ایم از رابرت مک‌کی (Robert McKee) است. فردی که از در حوزه‌ی آموزش داستان‌گویی و داستان‌نویسی از افراد بزرگ و شناخته‌شده محسوب می‌شود و نوشته‌ها، کتاب‌ها و مصاحبه‌های فراوانی از او در این زمینه منتشر شده است (از جمله مصاحبه با HBR و کتاب Story).

مک‌کی معتقد است که داستان، ابزار مهم انسان‌ها برای زندگی است و انسان‌ها به وسیله‌ی داستان‌هایی که از زندگی خود، اطراف خود و تاریخ خود می‌سازند، به زندگی‌شان معنا می‌دهند و می‌توانند با جریان زندگی کنار بیایند.

جمله‌ای که از او انتخاب کرده‌ایم، ظاهر ساده‌ای دارد. اما می‌تواند بهانه‌‌ی خوبی برای بحث و گفتگو باشد:

ملت ها با داستان هایی که روایت می کنند گذشته را ثبت و ضبط نمی کنند بلکه آینده شان را می سازند

بحث‌ها، سوال‌ها و دیدگاه‌های بسیاری را می‌توان حول و حوش این جمله مطرح کرد. از جمله این‌که:

  • آیا واقعاً می‌توان گفت داستان‌هایی که ما از گذشته‌ی خود تعریف می‌کنیم، مسیر آینده‌ی ما را می‌سازند؟ واقعاً می‌توان از تأثیر داستان و روایت و تاریخ گذشته، بر مسیر آینده‌ی مردم و جامعه سخن گفت؟
  • آیا هنوز هم، داستان‌‌ها و روایت‌ها نقش مهمی در زندگی مردم ایفا می‌کنند؟ یا این حرف‌ها را باید متعلق به دورانی دانست که مردم دور آتش می‌نشستند و قصه و حکایت تعریف می‌کردند؟
  • اگر اهمیت داستان‌ها را بپذیریم، چه سهم و ارزشی باید برای تاریخ و روایت‌های تاریخی قائل شد؟ مثلاً آیا می‌توان گفت اگر یک ملت تاریخ خود را نشناسد، وادار به تکرارش خواهد شد؟ (این ادعا را افراد بسیاری مطرح کرده‌اند. اما سوال این است که آیا در دوران معاصر هم هنوز می‌توان از آن دفاع کرد؟)
  • جایگاه امروزی داستان و داستان‌گویی در زندگی ما کجاست؟ آیا نیاز است توجه بیشتری به داستان‌ها داشته باشیم؟
  • آیا می‌توانیم بگوییم روایت‌هایی که از تاریخ داریم، روی چگونگی زندگی امروزی ما تأثیر گذاشته‌اند؟
  • آگاهی از داستان‌ها و روایات گذشته (از تاریخ گرفته تا قصه‌ها و حکایات پیشینیان) چقدر روی امروز و آینده‌ی ما تأثیر می‌گذارد؟
  • آیا می‌توان برای روایت‌ها و داستان‌های تاریخی، تاریخ مصرف تعریف کرد؟ مثلاً گفت که داستان‌های تاریخی که بیش از صد سال قدمت دارند، دیگر نمی‌توانند برای زندگی امروز ما مفید باشند؟ یا هنوز هم می‌توان از روایت‌ها و داستان‌های کهن (از کوروش و داریوش تا فردوسی و نظامی و …) چیزی آموخت؟
  • آیا در این روزگار که مرزها کم‌رنگ‌تر از گذشته هستند، باید هم‌چنان روی داستان‌ها و روایت‌های تاریخی خودمان متمرکز شویم؟‌ یا همان‌طور که از محصولات و دستاوردهای فرهنگ‌ها و تمدن‌های دیگر استفاده می‌کنیم، از داستان‌ها و روایت‌های ملل دیگر هم می‌توان بهره گرفت؟
  • ظهور رسانه‌های جدید، چه نقشی در تعریف و ثبت و تبادل داستان‌ها ایفا می‌کنند؟ آیا ما داستان‌های بیشتر و بهتر و دقیق‌تری برای آیندگان به ارث خواهیم گذاشت؟ یا روایت‌های ما، مخدوش و مبهم و متناقض خواهد بود؟

ضمناً پیشاپیش از این‌که قوانین کامنت‌گذاری متمم را رعایت کرده و به ملاحظات سیاسی و مذهبی توجه دارید، سپاسگزاریم.

پیشنهاد عضویت در متمم

دوست عزیز.

شما با عضویت رایگان به عنوان کاربر آزاد متمم (صرفاً با تعیین نام کاربری و کلمه‌ی عبور) می‌توانید به حدود نیمی از چند هزار درس متمم دسترسی داشته باشید.

همچنین در صورت تمایل، با پرداخت هزینه عضویت، به همه‌ی درس‌های متمم دسترسی خواهید داشت. فهرست برخی از درس‌های مختص کاربران ویژه متمم را نیز می‌توانید در اینجا ببینید:

 فهرست درس‌های مختص کاربران ویژه متمم

البته از میان درس‌های مطرح شده، شاید بهتر باشد ابتدا مطالعه‌ و بررسی مباحث زیر را در اولویت قرار دهید:

دوره MBA

فنون مذاکره | تصمیم گیری

تحلیل رفتار متقابل | پرورش تسلط کلامی

افزایش عزت نفس | چگونه شاد باشیم

      شما تاکنون در این بحث مشارکت نداشته‌اید.  

     برخی از دوستان متممی که به این درس علاقه مندند:    ساناز مجرد ، Faramasir ، عاطفه اکبری ، محمد پهلوانی ، ایمان میرزائی

قوانین کامنت گذاری در متمم

48 نکته برای داستان‌ها آینده‌ی ما را می‌سازند

    پرطرفدارترین دیدگاه به انتخاب متممی‌ها در این بحث

    نویسنده‌ی دیدگاه : آینه

    داستان برای آدم‌هایی‌ست که اصرار دارند هزاران زندگی و سرگذشت را در یک زندگی تجربه کنند، جملۀ زیبایی دارد «هاروکی موراکامی» در رمان «کافکا در کرانه» که برایتان نقل می‌کنم:
    «همه‌اش مسئلۀ تخیل است. مسئولیت ما از قدرت تخیل شروع می‌شود. درست همان طور است که ییتس می‌گوید: مسئولیت از رؤیا آغاز می‌شود. این موضوع را وارونه کنید، در این صورت می‌شود گفت هرجا قدرت تخیل نباشد، مسئولیتی در بین نیست. همان‌طور که در مورد آیشمن می‌بینیم.»
    و دربارۀ زندگی‌های بی‌داستان می‌گوید:
    «زندگی بدون یک بار خواندن هملت مثل آن زندگی است که در معدن زغال سنگ گذشته باشد.»
    دیروز مطلبی را می‌خواستم در سایتم منتشر کنم که یک منتقد، تمام شاعرانِ پس از شاملو را شسته بود و گذاشته بود کنار، اما بعد منصرف شدم چون حس کردم آن منتقد، آسیاب‌های بادی را غول‌هایی دیده و دارد با آن‌ها می‌جنگد! (دن کیشوت را توانستم از داستان بیرون بیاورم و ببینم

    مسئله همین است. داستان به ما کمک می‌کند بیان بهتری پیدا کنیم، مؤثرتر حرف بزنیم، جذاب‌تر و پُرپیمانه‌تر باشیم و مخصوصاً بهتر فکر کنیم و باتجربه‌تر عمل کنیم.

    بنابراین من موافق این جمله‌ام. خیلی داستان‌ها در مبارزه با برده‌داری گفته شد و توانست آینده را بسازد، باور می‌کنید من دیروز داشتم منطق الطیر عطار را می‌خواندم و همینطور حیرت می‌کردم.

    سراپا داستان‌گویی منظوم است و آدم را به فکر وا می‌دارد. همینطور که می‌خواندم تفکر بلبلانه، بطانه، طوطیانه و ... را داشتم در خودم ردیابی می‌کردم. بعد با خود گفتم خدای من آدم اگر عطار را درست درک کند چقدر در زندگی جلو می‌افتد!

    طبیعتا ملتی که رویا داشته باشد و مرده نباشد می‌تواند فردایی زیبا و درخور رقم بزند، حداقل تلاشش را می‌کند. داستان تمام تلاشش این است نگذارد آدم‌ها بدون آرمان و همدلی به سر برند. آدم‌ها را فعال می‌خواهد نه منفعل. به قول سارتر ادبیات شاید نتواند جلوی جنگ را بگیرد، اما می‌تواند جهان را به فکر وادارد.
    جهان بی داستان خالی ست. دقت کنید قرآن و مثنوی و اشعار نظامی و حدیقۀ سنایی و گلستان سعدی پر از حکایت است. حتا در شعرهای شاملو و اخوان هم روایت داستانی قابل ردیابی ست. بنابراین حکمتی که در داستان هست چیزی ست که بشر به آن سخت محتاج است. حتا در حوزۀ تکنولوژی هم یک برندۀ نوبل اقتصادی گفته بود راز محبوبیت بیت کوین این است که داستان جذابی پشتش دارد. مردم عاشق داستانِ ساتوشی ناکاموتو هستند! بی داستان ما خالی هستیم. خالی و پوک و منزوی در افکاری حقیر و شخصی!

    فکر کنید اگر پیر مرد و دریا نبود و همینگوی نمی‌گفت: «آدم برای شکست آفریده نشده، آدم ممکن است نابود شود، اما شکست نمی‌خورد.»، جهان چه جمله و تفکر جالبی را از دست می‌داد.

     

     

     

     

     
    دوست گرامی مشاهده تمرینهای مربوط به این درس، صرفا برای کاربران متمم امکانپذیر میباشد.
    .