Menu


یک تمرین برای تعریف شاخص و فکر کردن بیشتر به شاخص‌ها


تمرین برای تعریف شاخص‌ها و انواع شاخص‌ها

تا اینجا درس‌های متعددی را در مورد شاخص‌ها گذرانده‌ایم.

بحث شاخص‌ها و ویژگی‌ها و انواع آنها، بسیار مهم است و بر خلاف ظاهر آن، که چندان دشوار و پیچیده به نظر نمی‌رسد، در عمل می‌تواند چالش‌ها و مشکلات بسیاری را در زندگی و محیط کسب و کار برای ما ایجاد کند.

به همین علت، این درس را به دو تمرین در زمینه‌ی شاخص‌ها اختصاص داده‌ایم.

البته برای اینکه این تمرین‌ها را انجام دهید حتماً باید چهار درس زیر را به خوبی مطالعه کرده باشید:

پیشنهاد می‌کنیم حتماً برای تمرین این درس وقت بگذارید و مطمئن شوید که بر مفاهیم مطرح شده تا این مرحله به خوبی مسلط هستید.

تمرین اول: شاخص‌های سنجش موفقیت

برای سنجش موفقیت خودتان به عنوان یک فرد، چه شاخص‌هایی دارید؟ حداقل پنج شاخص را بنویسید. در مورد هر شاخص توضیح دهید که کمی است یا کیفی. پیشتاز یا تاخیری. طولی یا مقطعی؟

تمرین دوم: شاخص‌های مدیریت یک کتابخانه

فرض کنید شما به سمت مدیریت یک کتابخانه عمومی در شهرتان منصوب شده‌اید. به دلیل مشکل یا بیماری، به طور موقت، اداره کتابخانه را به کارکنان سپرده‌اید و می‌خواهید به صورت روزانه از آنها گزارش دریافت کنید. فرض کنید که گزارش شما قرار است صرفاً پنج شاخص عددی باشد و هر روز در پایان وقت اداری، این پنج عدد قرار است برای شما ارسال شود. چه شاخص‌هایی را طراحی و پیشنهاد می‌کنید؟

  شما تاکنون در این بحث مشارکت نداشته‌اید.

برخی از دوستان متممی که به این درس علاقه مندند: امیر رضا جعفری , محمد مهدی کهربی , علی اکبر مهقانی , محمد علی یاراحمدی , عباس ملکشاه

ترتیبی که متمم برای خواندن مطالب سری آشنایی با سیستم کنترل مدیریت به شما پیشنهاد می‌کند:

سری مطالب حوزه آشنایی با سیستم کنترل مدیریت
 

برخی از سوالهای متداول درباره متمم (روی هر سوال کلیک کنید)

متمم چیست و چه می‌کند؟ (+ دانلود فایل PDF معرفی متمم)
چه درس‌هایی در متمم ارائه می‌شوند؟
هزینه ثبت‌نام در متمم چقدر است؟
آیا در متمم فایل‌های صوتی رایگان هم برای دانلود وجود دارد؟

قوانین کامنت گذاری در متمم

208 نکته برای یک تمرین برای تعریف شاخص و فکر کردن بیشتر به شاخص‌ها

    پرطرفدارترین دیدگاه به انتخاب متممی‌ها در این بحث

    نویسنده‌ی دیدگاه : سامان عزیزی

    دوستان خوب متممی: احتمالاً این کامنتم،کامنتی طولانی خواهد بود و شاید نکته ی مفیدی براتون نداره. ولی از اونجا که من در نوشتن ،سستی و کاهلی زیادی داشتم و هنوز هم باهاش مواجهم، و وجود متمم برام غنیمتی بوده که منو بیشتر به نوشتن ترغیب کرده،این مطلب رو اینجا می نویسم(شاید بیشتر برای خودم!). پس اگر نمی خواهید وقتتون تلف بشه ادامه کامنت رو نخونید که شرمندگی اتلاف وقتتون برای من نمونه.

    راستش جواب دادن به این سوالی که شما پرسیدین کار فوق العاده سختیه و احتمالاً خودتونم میدونید چرا. حتی فکر میکنم کسی که بارها و بارها به این سوال فکر کرده باشه و به جوابهای یکسانی رسیده باشه،احتمالاً راهشو در زندگی پیدا کرده (به شرطی که شاخص های موفقیت و رضایتش با هم همپوشانی داشته باشند).

    من هنوز جواب شفافی برای این سوالات ندارم و حتی جوابی که امروز بدم ممکنه با جواب فردا یا هفته بعد یا سال بعد متفاوت باشه(که برای خودم ، فکر میکنم اگر اینگونه نباشه-یعنی اگر جوابهای ثابتی بدم- باید به حالم گریست. این به این معنیه که دلم میخواد همیشه در راه باشم ،چون فکر میکنم مقصدی وجود نداره که بتونه برای مدت طولانی ارضام کنه-مگر اینکه کلاً بیخیال زندگی بشم،یعنی امید و ایمانم رو از دست بدم. البته این چیزهایی که گفتم فقط نسخه پیچی شخصیه و معتقدم که نه،درستی براش وجود داره و نه میشه تعمیمش داد.

    در هر صورت فکر میکنم باید به شاخص ها بپردازیم:

    برای تعریف شاخص های موفقیت، اول باید "موفقیت" رو برای خودمون تعریف کنیم-که ممکنه تعاریف هر کسی با دیگری متفاوت باشه یا فرق کنه-

    موفقیت از نظر من یعنی اینکه، اول باید تشخیص درستی از نیازها،خواسته ها و اهدافم داشته باشم ، راهی رو پیدا کنم یا بسازم که برای رسیدن به اون نیازها و خواسته ها و اهداف، از ته ته قلبم قبولش داشته باشم، و بعد هم بتونم به اون نیازها و خواسته ها و اهدافم پاسخی ارضا کننده بدم، یعنی بهشون برسم.

    از نظرم قسمت اول این تعریف،مهمترین و اساسی ترین قسمتشه. یعنی تشخیص درست نیاز ها،خواسته ها و اهداف.چون به نظرم اگه تشخیص درست باشه برای ادامه ش خیلی کار سختی در پیش نداریم.

    بخاطر این میگم مهمه چون خیلی وقتها ما خواسته هایی داشتیم و بعدها بهشون رسیدیم و دیدیم که واقعاً خواسته ی ما نبودن، یا اونطور که ما فکر میکردیم ارضا کننده نبودن،یا یکسری آمال و آرزوهای تربیتی و اجتماعی بودن که خانواده و جامعه،خواسته یا ناخواسته برای ما ساخته بودن و ...

    از اونجایی که برای من مهمترین قسمت موفقیت این قسمت اوله و  از طرفی هنوز نتونستم مراحل تشخیص رو به خوبی انجام بدم( و ممکنه تا آخر عمرم هم مشغول همین تشخیص بمونم!) و شاخص هایی که شما اشاره کردین به احتمال زیاد باید در همین مرحله تعریف بشن، پس متوجه هستین که تعیین این شاخص ها چقدر کار سختیه.

    از طرفی چون زندگی ادامه داره و زمان منتظر تشخیص های من نمیمونه پس باید زندگی رو هم در کنار همین فرآیند آزمود. یعنی موقتاً باید این مراحل رو طی کرد (و متاسفانه خیلی وقتها باید با قطعیت هم بهشون نگاه کرد) تا بعداً بارها و بارها باید بهشون برگشت کرد.

    راستش تا الان شاخص های شفافی که آگاهانه تعریفشون کرده باشم و با ذهنیتی مدون بهشون نگاهکرده باشم نداشتم ولی باید شروع کرد و بارها بهشون برگشت تا شفاف تر بشن(که فکر میکنم هدف متمم از این تمرین و تمرین های اتاق گفتگوی"رضایت و موفقیت" هم همینه)

    شاید اولین شاخصی که بتونم برای خودم تعریف کنم شاخص "پایان عمر در لحظه" باشه. به این معنی که اگر در هر لحطه ای که خواستم یا یادم افتاد که بایستم و ارزیابی انجام بدم ،ببینم چندتا کار ناتمام رها شده دارم که برام انقدر مهم هستن که قبل از مردن در اون لحظه، دلم میخواست انجامشون داده باشم -اشتباه نکنید، منظورم فقط به اهداف بزرگ وکلی وآرمان گرایانه نیست که در ذهن بیشترمون ممکنه باشن بلکه منظورم به کارهای کوچیک و حتی روزمره ولی مهمیه که در لحظه مرگ نمیخوام ناتمام و رها شده باشن-

    به نظر میرسه این شاخص،کیفی و تاخیری و طولی باشه.

    دومین شاخص شاید شاخص "تعداد ، تکرار و دوام  دوره های تجربه های اوج " باشه. تجربه های اوج ،اون لحظات و دوره هاییه که احساس میکنیم زندگی و همه چیز تمام و کماله و هیچی کم نداره. ممکنه پدری این لحظه رو ،هنگامی که در یک روز آفتابی یا بارونی بهاری که پرنده ها دارن میخونن و بچه ش داره با نهایت شادی جلو چشمش بازی میکنه و ... تجربه کنه و در اون لحظات احساس کنه که زندگی و دنیا چقدر کامل و زیباست و دلش سرشار از اطمینان و انرژی و آرامش بشه  یا برای کسی دیگر جور دیگری این تجربه اوج قابل تعریف باشه.

    فکر کنم این شاخص،کیفی و طولی و تاخیری باشه.

    شاخص بعدی میتونه شاخص "میزان زمان اختصاصی برای اموری که در اونها "جاری میشیم" باشه". یعنی چقدر از وقت ما به اموری اختصاص داره که وقتی مشغول انجام اون امور هستیم به طور کامل در اونها غرق میشیم و گذر زمان و نمیفهمیم-یعنی زمان برامون متوقف شده!-. هرچی این زمان در مقایسه با سایر زمانهای اختصاصی به سایر امور بیشتر باشه، یعنی من موفقترم!

    احتمالاً این شاخص،کمی و عرضی و پیشتاز باشه

    شاخص بعدی میتونه "شاخص عاشقی " باشه! به این معنا که ظرفیت و کیفیت قلبم در دوست داشتن چقدره. هم دوست داشتن خودم هم دیگری  و هم دیگران .

    این شاخص هم کیفی و طولی و ...؟ به نظرم میاد.

    شاخص بعدی شاید شاخص "سلامت جسمی و روانی" باشه. احتمالاً ارزیابی این شاخص خودش مسلزم ارزیابی تعداد زیادی شاخص دیگه ست که در پزشکی و روانشناسی وجود داره که هم ممکنه کمی باشن و هم کیفی،طولی یا مقطعی و پیشتاز یا تاخیری.

    و آخرین شاخصی که فعلاً به ذهنم میرسه شاخص "رهایی" ست.به این معنا که من در هر لحظه چقدر توان و آمادگی ذهنی و قلبی دارم که از هر آنچیزی که به عنوان داشته و دارایی روش حساب میکنم و دلمو بهش خوش کردم میتونم جدا بشم و رهاش کنم. فکر میکنم بشه اسم آزادگی رو هم روش گذاشت،هرچند که مفهوم رو کامل نمیرسونه. منظورم از داشته ها،هم موارد ملموس و عینی و هم موارد غیر ملموس و غیر عینیه.

    احتمالاً اگر تا اینجا رو خونده باشین بتونین بگین که این شاخص ها بیشتر برای سنجش رضایت از زندگی قابل تعریفن، منم حرفتون رو تایید میکنم.مدتیه به این نتیجه رسیدم که نمیخوام این دو مفهوم رو(یعنی رضایت و موفقیت) از هم تفکیک کنم و ترجیح میدم به جای هر دوتاش از "رضایت" استفاده کنم.

    میدونم که جای نوشتن این حرفها اینجانبود ولی امروز با این سوال متمم،حال و هوام به این سمت رفت و امیدوارم نوشتن این موضوعات رو در اینجا به عنوان کمک به شفاف کردن همین مفاهیم برای خودم تفسیر کنید

     
    دوست گرامی مشاهده تمرینهای مربوط به این درس، صرفا برای کاربران متمم امکانپذیر میباشد.
    .