Menu


شادی چیست؟ شادمانی و رضایت از زندگی چه تفاوتی دارند؟


تعریف شادی چیست؟

همان‌طور که در نخستین درس زندگی شاد گفتیم، گام اول بحث درباره‌ی شادی و شادمانی این است که شادی را تعریف کنیم و ببینیم شادی چیست.

این سوال را پیش روی هر کسی بگذارید، می‌تواند ساعت‌ها برایتان صحبت کند و از شادی‌ها و ناشادی‌هایش مثال بزند.

اما واقعیت این است که بیشتر ما، به جای اینکه درک دقیقی از شادی داشته باشیم، صرفاً می‌توانیم بگوییم که چه چیزهایی شادی ما را کم یا زیاد می‌کنند.

به خاطر همین، به جای توضیح شادی، بلافاصله سراغ مفاهیم نزدیک و وابسته به شادی، مثل رضایت می‌رویم.

حتی کم نیستند کسانی که شادی و رضایت را هم‌معنا و متعارف در نظر می‌گیرند و فکر می‌کنند که یکی از این دو، دیگری را هم با خود به همراه دارد.

شادی و رضایت، دو مفهوم متفاوت هستند

ما آن‌قدر «شادی» و «رضایت» را نزدیک به هم فرض می‌کنیم که مثال‌های نقض این فرضیه، آزارمان می‌دهند.

وقتی کسی از زندگی راضی است، اما شاد نیست، او را یک بیمار افسرده می‌دانیم (آخر چرا باید شاد نباشد؟).

هم‌چنین وقتی کسی از زندگی‌اش راضی نیست، اما شاد و خندان است، می‌گوییم «الکی‌ خوش» است (چرا باید در این حال و احوال، خوشحال باشد؟).

این در حالی است که:

شادی چیست؟ شادی همیشه واقعی است. چون شادی یک احساس است

ما هر وقت نتوانیم علت شاد بودن یا شاد نبودن یک نفر را بفهمیم، او را الکی خوش یا افسرده می‌نامیم.

در حالی که منظورمان این است که: او با توجه به متر‌ها و معیارهایی که من تعریف می‌کنم، الان باید شاد باشد [یا شاد نباشد]. در حال حاضر، بر اساس معیارهای من، او به اشتباه شاد است [یا بی‌دلیل، ناشاد است.]

محدودیت در دسترسی کامل به این مجموعه درس

دسترسی کامل به مجموعه درس‌های زندگی شاد برای اعضای ویژه متمم در نظر گرفته شده است.

با عضویت ویژه‌ی متمم، علاوه بر دسترسی به این مجموعه درس، به درس‌های بسیار بیشتری نیز دسترسی پیدا می‌کنید که می‌توانید فهرست آنها را در اینجا ببینید:

 فهرست درس‌های متمم

البته اگر به بحث زندگی شاد علاقه دارید، بهتر است ابتدا به درس‌های زیر سر بزنید و مطالعه‌ی آن‌ها را در اولویت قرار دهید:

  شخصیت شناسی | حمایت اجتماعی

  خودشناسی | عزت نفس | هوش هیجانی

  تحلیل رفتار متقابل | پرورش تسلط کلامی

  استرس | مدیریت انگیزه

  دوره MBA (مطالعه‌ی منظم درس‌ها)

تمرین و مشارکت در بحث

الزامی نیست که پاسخ این تمرین را اینجا بنویسید. اما پیشنهاد می‌کنیم که حداقل، برگه‌ای بردارید و آن را به شکل مکتوب برای خود انجام دهید.

فرض کنید کل زندگی شما در هفته‌ی گذشته، یک فیلم با ۱۶۸ قطعه‌ی یک ساعته بوده است.

هشت یا ده مورد از این قطعات یک‌ساعته را که بیشترین شادمانی را در آن‌ها داشته‌اید انتخاب کنید و بنویسید.

حالا در کنار هر کدام از ساعت‌ها بنویسید که چه چیزی، چه احساسی، چه حالی، برآورده شدن چه خواسته‌ و تمایل و نیازی، باعث شده که آن ساعت، در فهرست شادترین لحظات قرار بگیرد.

بازسازی و تکرار آن یک ساعت (یا چیزی مشابه آن) چقدر برایتان دشوار است؟ آیا می‌توانید با تلاش و برنامه‌ریزی آن را تکرار کنید؟

      شما تاکنون در این بحث مشارکت نداشته‌اید.  

     برخی از دوستان متممی که به این درس علاقه مندند:    باران ، محمد ، نوید مهدی زاده ، محمدرضا مرکزی ، مهسا عربکوهی

ترتیبی که متمم برای خواندن مطالب سری کارگاه زندگی شاد به شما پیشنهاد می‌کند:

سری مطالب حوزه کارگاه زندگی شاد

قوانین کامنت گذاری در متمم

371 نکته برای شادی چیست؟ شادمانی و رضایت از زندگی چه تفاوتی دارند؟

    پرطرفدارترین دیدگاه به انتخاب متممی‌ها در این بحث

    نویسنده‌ی دیدگاه : رزا

    نوشتن ده مورد برایم ممکن نیست ولی یک مورد را که به نظرم میتواند برای دوستان متممی هم مفید باشد مطرح میکنم:

    خانمی را می شناسم که در یکی از بهترین دانشگاههای کشور استاد است . ایشان استاد بسیار موفقی هستند  چون شخصیت بسیار مثبتی دارند و به کارشان هم کاملا تسلط دارند. هفته قبل  مصاحبه ای از ایشان خواندم که باعث شادی من برای چند ساعت شد. من چند جمله از آن مصاحبه را که بیشتر باعث شادی من بود ( شاد از اینکه چنین موجود فهیم و نازنینی در این جامعه زندگی میکند )در اینجا نقل میکنم:

    زماني كه دكترا گرفتم و تدريس را در دانشگاه آغاز كردم،استادم به من چند نصيحت كرد. اول آن‌كه " با دانشجوي هجده‌ساله‌اي كه نزدت مي‌آيد، با احترام رفتار كن و تمام‌قد جلويش بايست، چراكه همكار چند سال بعد تو است." اتفاقاً امروز مي‌بينم بسياري از روسايم، دانشجويان سابق من بوده‌اند. دوم استاد خيلي تأكيد داشت كه "اگر سر كلاس بودي و براي جا انداختن يك مطلب مجبور شدي معلق بزني، بايد بزني. چون تو حقوق مي‌گيري كه ياد بدهي، نه اين‌كه بگويي من استاد هستم. وقتي مطلب را ياد دادي فرآيند آموزش انجام‌شده است و صرفاً حضور در كلاس كافي نيست، بلكه بازده كار مهم است." نصيحت سوم ايشان اين بود كه "هر از چند گاهي به‌جاي اين‌كه از بچه‌ها بپرسي، فهميدي؟ به آن‌ها بگو درست گفتم؟"، پرسيدم "اين چه معني دارد؟"  ايشان گفت "زماني كه مي‌گويي فهميديد به اين معنا است كه تو خوب گفته‌اي و اگر متوجه نشده‌اند، اشكال از شنونده است. ولي زماني كه مي‌گويي درست گفتم، يعني اگر مطلب براي شما جا افتاده است، به معناي اين است كه من درست گفته‌ام و اگر مطلب جا نيفتاده باشد، من بد بيان كرده‌ام." چهارمين نكته كه شايد كمي اين روزها عجيب به نظر برسد اين بود كه ايشان مي‌گفت "زماني كه داري درس مي‌دهي، هر از چند گاهي يك مقدار طولاني‌تر رو به تخته و پشت به بچه‌ها بايست كه اگر كسي از كلاست خسته شده بود و مي‌خواست بيرون برود، خجالت نكشد."...

    ...من زندگي را دوست دارم، همه‌چيز را دوست دارم. بچه كه بودم به كلاس نقاشي مي‌رفتم و دوست داشتم نقاش شوم. هرجايي كه مي‌رفتم، دوست داشتم در آن كار مهارت زيادي به دست بياورم. من به بسياري از چيزهايي كه در اطرافم است علاقه دارم. شايد بگويند كه انسان الكي‌خوشي هستم، ولي بيشتر مي‌پسندم كه الكي‌خوش باشم تا الكي ناخوش! (با خنده)

    لینک مصاحبه:

    http://pr.tums.ac.ir/?fkeyid=&siteid=1&pageid=345&newsview=52642

     

     

     
    دوست گرامی مشاهده تمرینهای مربوط به این درس، صرفا برای کاربران متمم امکانپذیر میباشد.
    .