Menu
راهنمای خرید و خواندن کتاب

در انتخاب یک کتاب به چه نکاتی دقت کنیم و کتاب را چگونه بخوانیم تا اثربخشی بیشتری داشته باشد؟




با دوستان‌مان وارد تعامل مالی بشویم یا نه؟



دعوت به گفتگو در متمم، فرصت و بهانه‌ای برای بحث، گفتگو، و تبادل نظر است.

معمولاً جمله‌هایی که در دعوت به گفتگو به بحث گذاشته می‌شوند، گزاره‌های علمی دقیق نیستند؛ بلکه بیشتر حرف‌هایی برخاسته از تجربه‌ی گوینده‌ هستند که ممکن است ما با آن‌ها موافق یا مخالف باشیم.

جمله‌ای که این بار انتخاب کرده‌ایم، از برنارد راث است که آن را در کتاب هنر دستیابی (The Achievement Habit) بیان کرده است.

او در این جمله، به موضوعی می‌پردازد که بسیاری از ما در مقاطع مختلف زندگی خود به آن فکر کرده‌ایم:

عقل سلیم می‌گوید اگر به دوستان‌تان پول قرض دهید، هم پول‌تان و هم روابط دوستانه‌تان را در معرض نابودی قرار داده‌اید. اما من گمان می‌کنم این اتفاق فقط زمانی خواهد افتاد که دوستان‌تان را اشتباه انتخاب کرده باشید.

اگر بخواهید، می‌توانید به جای پول قرض دادن، به تعاملات مالی و حتی به شراکت در سرمایه‌گذاری‌ها و کسب و کارها فکر کنید تا گستره‌ی بحث را بیشتر و بهتر درک کنید.

این دیدگاه، می‌تواند موافقان و مخالفان جدی داشته باشد.

خود برنارد راث، مشخصاً معتقد است که در دوستی، اگر طرف مقابل واقعاً دوست باشد، تعاملات مالی هیچ مشکلی به وجود نمی‌آورند و چه بسا رابطه را قوی‌تر هم بکنند.

اما عده‌ای هم هستند که فکر می‌کنند نباید با چنین تعاملاتی، دوستی‌ها را در معرض تهدید قرار داد. اگر من دوستی دارم که رابطه‌ی عمیق عاطفی میان‌مان برقرار است، چرا باید با تعاملات مالی، پول قرض دادن (و قرض گرفتن)، مشارکت در سرمایه‌گذاری و کسب و کار، این دوستی را در شرایطی قرار دهم که خطر اختلاف‌نظر و کدورت، آن را تهدید کند؟

در تعریف حمایت اجتماعی آموخته‌ایم که حمایت ابزاری و حمایت احساسی دو بُعد از ابعاد چهارگانه‌ی رابطه‌ی دوستانه هستند. با کمی اغماض، می‌توان جمله‌ی برنارد راث را چنین ترجمه کرد که این ابعاد، همگی می‌توانند در یک رابطه وجود داشته باشند و حتی به تقویت یکدیگر نیز کمک کنند.

از سوی دیگر می‌توان گفت کسانی که دیدگاه مخالف دارند، ترجیح می‌دهند بعضی رابطه‌ها را به حمایت ابزاری و برخی دیگر را به حمایت عاطفی اختصاص دهند و این رابطه‌ها را با هم مخلوط نکنند.

واقعیت این است که در طول زندگی، بسیاری از ما زمانی به این سوال می‌رسیم که دیگر انتخابی نداریم. تصمیم‌ها را گرفته‌ایم و امروز صرفاً تبعات مثبت یا منفی آن‌ها را می‌بینیم.

بنابراین بد نیست کمی برای این سوال وقت بگذاریم و سعی کنیم پاسخ آن را، پیش از آن‌که در معرض چالش‌های جدی قرار بگیریم، بیابیم.

شما در این زمینه چگونه فکر می‌کنید و چه تجربه‌هایی دارید؟
به سراغ دوستی‌های چندوجهی و همه‌جانبه می‌روید؟ یا سعی می‌کنید با تفکیک دوستان برای مقاصد مختلف، خطر از دست دادن آن‌ها را کاهش دهید؟

      شما تاکنون در این بحث مشارکت نداشته‌اید.  

     برخی از دوستان متممی که به این درس علاقه مندند:    مژگان پیوندی ، جمال ، نورالدین حسینی ، میترا بلوکات ، داریوش خسروشاهی

ترتیبی که متمم برای خواندن مطالب سری حمایت اجتماعی به شما پیشنهاد می‌کند:

سری مطالب حوزه حمایت اجتماعی

قوانین کامنت گذاری در متمم

44 نکته برای با دوستان‌مان وارد تعامل مالی بشویم یا نه؟

    پرطرفدارترین دیدگاه به انتخاب متممی‌ها در این بحث

    نویسنده‌ی دیدگاه : محمدرضا شعبانعلی

    من کلمه‌ی «دوستی» رو در ادامه‌ی بحثم، به این معنا به کار می‌برم که: «یک نفر تونسته حداقل در یکی از ابعاد چهارگانه‌ی حمایت اجتماعی، برای من مفید باشه.»

    یعنی یا حمایت ابزاری، یا حمایت احساسی، یا حمایت اطلاعاتی، یا حمایت ارزیابی و شناخت.

    فکر می‌کنم ما یه پیش‌فرضی داریم و اون اینه که رابطه‌ی دوستی رو مثل «صدور جواز یا پروانه» محسوب می‌کنیم.

    مثلاً می‌گیم من با فلانی دوست شدم (رابطه‌ی احساسی برقرار شده). حالا آیا برای ابعاد دیگه (ابزاری، اطلاعاتی،‌ ارزیابی) هم باید بهش «جواز همکاری» بدم یا ندم.

    اما مسئله این‌جاست که هر یک از این چهار بُعد، یک «مهارت» مستقل محسوب می‌شن.

    فرض کنیم رابطه‌ی احساسی من با یک نفر در اوج است.

    معنای رابطه‌ی احساسی اینه که مهارت احساسی طرف مقابل (و احتمالاً در من) قوی بوده. اما آیا طرف مقابل، اساساً مهارت شناخت و استفاده از ابزارها رو داره؟ اصلاً در زمینه‌ی ارزیابی و شناخت، توانمندی داره؟ اصلاً توانایی ذهنی‌ش در حدی هست که بتونه اطلاعات دریافت و پردازش کنه که من ازش حمایت اطلاعاتی بخوام؟

    همین بحث رو می‌شه از نقطه‌ی دیگری هم شروع کرد.

    مثلاً حمایت اطلاعاتی باعث شده که یک رابطه‌ی دوستی بین من و یک نفر دیگه شکل بگیره. آیا ما در شکل دادن یک رابطه‌ی احساسی و حفظ اون هم مهارت داریم؟

    در کل، احساس می‌کنم که این چهار بعد، چهار «توانمندی و مهارت مستقل» هستند که قوی بودن در هر یک از آن‌ها، هیچ تضمینی برای قوی بودن در زمینه‌ی دیگر ایجاد نمی‌کند.

    بنابراین، اگر صرفاً به حساب یکی از این ابعاد چهارگانه، روی بُعد دیگری سرمایه‌گذاری کنیم، به نظرم وارد یک سرمایه‌گذاری پرخطر شده‌ایم.

     
    دوست گرامی مشاهده تمرینهای مربوط به این درس، صرفا برای کاربران متمم امکانپذیر میباشد.
    .