Menu


تحلیل رقبا با توجه به اهداف استراتژیک آنها


استراتژی - تحلیل اهداف رقبا

زمانی که از تحلیل استراتژیک رفتار رقبا صحبت می کردیم توضیح دادیم که استراتژی، زمانی معنا پیدا می کند که رقیبان خود را به درستی بشناسیم و آنها را به خوبی تحلیل کنیم.

برخی از رقیبانی که در نگاه اول جدی گرفته نمی شوند را مطرح و طبقه بندی کردیم.

همچنین با اشاره به تحلیل گروههای استراتژیک، توضیح دادیم که به همان اندازه که فراموش کردن و جدی نگرفتن یک رقیب می تواند خطرناک باشد، اینکه همه را رقیب فرض کنیم و هر کسی که کالا یا خدمتی شبیه ما را عرضه میکند، رقیب در نظر بگیریم، اشتباه است.

حتماً از درسهای قبل به خاطر دارید که به پیشنهاد مایکل پورتر، برای شناخت بهتر رقیب باید به سوالات متعددی پاسخ داده شود که آنها را قبلاً در یک تصویر نمایش داده بودیم و مناسب است که الان هم آنها را مرور کنیم:

دوست عزیز دسترسی کامل به مطالب مربوط به این بخش ، از طریق ثبت نام به عنوان کاربرویژه امکانپذیر هست

  شما تاکنون در این بحث مشارکت نداشته‌اید.

برخی از دوستان متممی که به این درس علاقه مندند: مجید قبولی خوشرو , روزبه رضاییان , عرفان اعتضادزاده , گروه متمم , بهرامی

ترتیبی که متمم برای خواندن مطالب سری استراتژی کسب و کار به شما پیشنهاد می‌کند:

سری مطالب حوزه استراتژی کسب و کار
 

برخی از سوالهای متداول درباره متمم (روی هر سوال کلیک کنید)

متمم چیست و چه می‌کند؟ (+ دانلود فایل PDF معرفی متمم)
چه درس‌هایی در متمم ارائه می‌شوند؟
هزینه ثبت‌نام در متمم چقدر است؟
آیا در متمم فایل‌های صوتی رایگان هم برای دانلود وجود دارد؟

قوانین کامنت گذاری در متمم

25 نکته برای تحلیل رقبا با توجه به اهداف استراتژیک آنها

    پرطرفدارترین دیدگاه به انتخاب متممی‌ها در این بحث

    نویسنده‌ی دیدگاه : محمدرضا شعبانعلی

    طبیعتاً در مواجهه با چنین سوالی، نمی توان به صورت شفاف و دقیق، مثال زد و از شرکتها یا افراد نام برد.

    اما با مرور فهرست دو صفحه ای سوالات مایکل پورتر، چند مثال به ذهن من رسید که با رعایت ملاحظات بالا، به آنها اشاره میکنم:

    * ترکیب هیأت مدیره و منافعی که از شرکت می طلبند، میتواند تاثیر زیادی بر روی انتخابهای شرکت داشته باشد. مدتی با یک مجموعه همکاری میکردم که یک رقیب بزرگ و جدی (در بخش خصوصی) داشتند. هیات مدیره ی شرکت رقیب، از افرادی تشکیل شده بود که اکثراً تخصصی در آن حوزه نداشتند. ما به شوخی میگفتیم: تقریباً همه ی هیات مدیره ی آنها، از فضای کسب و کار دور هستند. بعضی ها، به خاطر دل پاکشان به آن نقطه رسیده اند و بعضی دیگر هم به خاطر روح ناپاکشان.

    به هر حال هر چه بود، نه تخصصی وجود  داشت و نه نگاه بلندمدت. اعضای هیات مدیره، به بهانه های مختلف، پول و سود و حق جلسه میگرفتند و خوش بودند!

    ما همیشه در تحلیل آن شرکت رقیب، در جلسات میگفتیم که بُرد ما، در سرمایه گذاریهای بزرگ و سودده بلندمدت است. چون مدیر شرکت رقیب، حتی به فرض اینکه تصمیم ما را ببیند و بخواهد از ما تقلید کند، نخواهد توانست هیات مدیره ی خود را راضی کند و این نقطه ی قوت اصلی ماست.

    در مورد استراتژی جذب نیروی انسانی هم، شرکتی را میشناسم که معمولاً نخستین گزینه اش، جذب کارکنان شرکتهای همکار است. چیزی که در ادبیات مدیریت (و حتی روابط عاطفی!) به نام Poaching شناخته میشود.

    فکر میکنم در آن صنعت، اگر شرکتی پروژه ای جدید و مهم تعریف کند، نخستین چالش استراتژیک (حتی قبل از تحلیل خود پروژه) تعریف مکانیزم هایی برای افزایش وفاداری یا تعهد نیروهای کلیدی است و اگر این ویژگی شرکت رقیب، در تحلیلهای استراتژیک لحاظ نشود، عملاً هر پروژه ی پیشتازی محکوم به شکست است!

     
    دوست گرامی مشاهده تمرینهای مربوط به این درس، صرفا برای کاربران متمم امکانپذیر میباشد.
    .