Menu


تئوری نمایندگی | چالش‌های جدایی مالکیت و مدیریت


اهداف و انتظارات آموزشی متمم در این درس
کد درس: ۱۰۵۷۸۹

از دوستان متممی انتظار می‌رود پس از مطالعه‌ی درس تئوری نمایندگی بتوانند:

  • رابطه نمایندگی را تعریف کنند و بگویند که تئوری نمایندگی چگونه و در اثر چه نیازی شکل گرفت؟
  • مفهوم هزینه های نمایندگی را توضیح دهند و برای آن چند مثال بزنند.
  • بتوانند مصداق‌های هزینه های نمایندگی را در روابط شخصی و شغلی خود تشخیص دهند.
  • در جایگاه کارآفرین بتوانند مذاکره بهتری با سرمایه گذار داشته باشند و او را بهتر، مجاب کنند.
فشار ذهنی هنگام مطالعه
نیاز به مشارکت شما
کسب و کار
زندگی
تعریف تئوری نمایندگی - مثال از رابطه نمایندگی و چالش های آن

وقتی تاریخچه رشد اقتصاد صنعتی در جهان را مطالعه می‌کنیم، می‌بینیم که تقریباً هم‌زمان با انقلاب صنعتی، رویه‌ای در مدیریت کسب و کار شکل گرفت که تا امروز هم ادامه داشته است: جدایی مدیریت و مالکیت.

با تبدیل کارگاه‌های کوچک به کارخانه‌های بزرگ و نیز شکل‌گیری و رشد صنایع جدید (مثل شیوه‌های نوین بیمه و بانکداری) به تدریج مدیریت به فعالیتی تخصصی تبدیل شد و مالکان کسب و کار، یا به علت محدودیت دانش تخصصی و یا به خاطر گستردگی و مقیاس فعالیت‌ها، وادار شدند از مدیران حرفه‌ای استفاده کنند. مدیرانی که تخصص‌‌شان، مدیریت کردن و اداره‌ی کسب و کار بود.

جدایی مدیریت و مالکیت، رابطه‌ای را شکل داد که تا همین لحظه، مزیت‌ها و چالش‌ها و دردسرهایش، موضوع بحث مدیران، سیاستمداران و اقتصاددانان است: رابطه نمایندگی.

تعریف رابطه نمایندگی

در رابطه‌ی نمایندگی، فردِ مالک یا صاحبِ حق (Principal)، مدیریت و تصمیم‌گیری درباره‌ی دارایی و حقوق خود را به یک نماینده (که او را Agent و گاهی کارگزار می‌نامیم) تفویض می‌کند.

تفویض و واگذاریِ تصمیم گیری، بخش کلیدیِ رابطه‌ی نمایندگی است؛ چون تا وقتی اختیار بخشی از تصمیم‌ها به فرد دیگر واگذار نشود، او را یک کارگر (هر چند کارگر فکری) و نه یک کارگزار دانست.

مصداق‌های فراوان رابطه نمایندگی را می‌توانید در اقتصاد، سیاست، مدیریت، محیط خانواده و حتی دوستی‌های شخصی ببینید:

  • سیاستمدارانی که به نمایندگی از مردم برای آن‌ها و درباره‌ی آن‌ها تصمیم می‌‌گیرند.
  • پزشکی که بیمار، اختیار خود را به او می‌سپارد تا درباره‌ی روش و جزئیات درمان او، تصمیم بگیرد.
  • فردی که در بنگاه معاملات ملک یا خودرو، به جای خریدار یا فروشنده، طرف مناسب برای معامله را جستجو می‌کند.
  • نمایندگان مردم در شورای شهر که به نمایندگی آن‌ها برای شهر تصمیم می‌گیرند.
  • کارگزاری که در بورس، به نمایندگی از سرمایه گذار، معاملات او را انجام می‌دهد.
  • کارشناس واحد تدارکات یک شرکت که به نمایندگی از این واحد، بازار را جستجو کرده و نیازهای شرکت را خریداری می‌کند.
  • مدیران یک شرکت که به نمایندگی از سهامداران، درباره‌ی امور شرکت (از سطح خرد و عملیاتی تا سطح کلان و استراتژیک) تصمیم می‌گیرند.

از میان همه‌ی این نمونه‌ها، آن‌چه در بحث کارآفرینی اهمیت پیدا می‌کند، تصمیم مدیران به جای مالکان است.

این زاویه از رابطه نمایندگی نخستین بار به صورت جدی در مقاله‌ای از جِنسِن و مِکلینگ (Jensen & Meckling) در سال ۱۹۷۶ مورد توجه قرار گرفت (+). البته بعد از آن‌ها هم، افراد بسیاری درباره‌ی رابطه نمایندگی مقاله نوشتند که از جمله‌ی آن‌ها می‌توان به کَتلین آیزن‌هارت (Kathleen Eisenhardt) اشاره کرد (+).

امروز همه‌ی بحث‌هایی که حول و حوش چالش‌های رابطه نمایندگی و شیوه‌ی مدیریت آن شکل گرفته است، تحت عنوان تئوری نمایندگی یا Agency Theory مورد اشاره قرار می‌گیرند.

چالش‌ها و دشواری‌های رابطه نمایندگی

چالش‌های متعددی در رابطه‌ی نمایندگی وجود دارد که در تئوری نمایندگی به آن‌ها پرداخته می‌شود. دو مورد از این چالش‌ها، جدی‌تر و فراگیرتر هستند:

  • تضاد یا تعارض منافع (Conflict of Interest)
  • تفاوت در میزان قرار گرفتن در معرض ریسک (Risk Exposure)

در ادامه مثال‌هایی از این دو چالش را در رابطه‌ی مدیر و مالک کسب و کار با هم مرور می‌کنیم:

محدودیت در دسترسی کامل به این مجموعه درس

دسترسی کامل به مجموعه درس‌های کارآفرینی برای اعضای ویژه متمم امکان‌پذیر است.

پس از فعال کردن اشتراک ویژه در متمم، به درس‌های بسیار بیشتری دسترسی پیدا می‌کنید که می‌توانید فهرست آنها را در این‌جا ببینید:

  نقشه راه یادگیری درس‌های متمم

دوستانی که درس‌های کارآفرینی متمم را مطالعه کرده‌اند،‌ به درس‌های زیر هم علاقه نشان داده‌اند:

  مدل کسب و کار  |  بیزینس پلن  |  ارزش آفرینی

  تصمیم گیریاستراتژیتفکر استراتژیک | داستان کسب و کار

  مشاوره مدیریت  |  کوچینگ  |  مسیر شغلی

  دیجیتال مارکتینگ  |  برندسازی  | پرسونال برندینگ

  مذاکره  |  مهارت ارتباطی  | توسعه فردی

  دوره MBA (پیگیری منظم مجموعه درس‌ها)

اگر با فضای متمم آشنا نیستید و دوست دارید درباره‌ی متمم بیشتر بدانید، می‌توانید نظرات دوستان متممی را درباره‌ی متمم بخوانید و ببینید متمم برایتان مناسب است یا نه. این افراد کسانی هستند که برای مدت طولانی با متمم همراه بوده و آن را به خوبی می‌شناسند:

تمرین (لازم نیست هر چهار مورد را انجام دهید. پرداختن به حتی یک یا دو مورد از تمرین‌ها کافی است)

۱) چه نمونه‌های دیگری از آسیب‌های رابطه نمایندگی، در زندگی شخصی و محیط کار و فعالیت‌های اقتصادی مشاهده کرده‌اید؟ (از این‌که به نمونه‌های سیاسی نمی‌پردازید، متشکریم).

۲) چه مکانیزم‌هایی را برای کاهش هزینه‌های نمایندگی، دیده و تجربه کرده‌اید؟ آیا این مکانیزم‌ها اثربخش بوده‌اند؟

۳) به طور خاص، در رابطه‌ی میان کارآفرین و سرمایه‌گذار، چه مثال‌هایی می‌توانید تصور کنید که کارآفرین در رابطه‌ی نمایندگی، منافع سرمایه‌گذار را تأمین نکند؟

۴) در جایگاه کارآفرینی که برای جذب سرمایه به سراغ سرمایه‌گذار می‌رود، چه ایده‌ها، روش‌ها و ابزارهایی را می‌توان به کار برد، تا نگرانی سرمایه‌گذار از هزینه های نمایندگی کاهش یابد؟

      شما تاکنون در این بحث مشارکت نداشته‌اید.  

     برخی از دوستان متممی که به این درس علاقه مندند:    راضیه همتی ، محمدرضا مصطفی ، بابک یزدی ، معصومه خزاعی ، سعید طبرسی

ترتیبی که متمم برای خواندن مطالب سری نکات آکادمیک کارآفرینی به شما پیشنهاد می‌کند:

سری مطالب حوزه نکات آکادمیک کارآفرینی
 

برخی از سوالهای متداول درباره متمم (روی هر سوال کلیک کنید)

متمم چیست و چه می‌کند؟ (+ دانلود فایل PDF معرفی متمم)
چه درس‌هایی در متمم ارائه می‌شوند؟
هزینه ثبت‌نام در متمم چقدر است؟
آیا در متمم فایل‌های صوتی رایگان هم برای دانلود وجود دارد؟

13 نکته برای تئوری نمایندگی | چالش‌های جدایی مالکیت و مدیریت

    پرطرفدارترین دیدگاه به انتخاب متممی‌ها در این بحث

    نویسنده‌ی دیدگاه : محمدرضا شعبانعلی

    چه نمونه‌های دیگری از آسیب‌‌های رابطه‌ی نمایندگی مشاهده کرده‌اید؟

    موردی که من در خاطر دارم، کسب و کاری است که ادامه‌ی آن از نظر اقتصادی و استراتژیک منطقی نبود و این را سرمایه‌گذاران (و در واقع: سهامداران) شرکت متوجه شده بودند.

    اما مدیرعامل با تنظیم گزارش‌های غیردقیق و تحلیل‌های بسیار خوش‌بینانه تأکید داشت که هنوز ادامه‌ی کسب و کار توجیه دارد.

    در چنین شرایطی، مدیرعامل به جای 4X مثلاً 3X حقوق می‌گرفت. اما سرمایه‌گذار به تدریج بخش‌هایی از اصل سرمایه‌اش را می‌باخت.

    چه مکانیزم‌هایی برای کاهش هزینه‌های نمایندگی مشاهده کرده‌اید؟ آیا اثربخش بوده‌اند؟
    اگر از حسابرسی و ساختارهای تشکیلاتی جدی در سازمان‌های بزرگ بگذریم، در شرکت‌های کوچک، شیوه‌ای که بارها دیده‌ام، اعطای بخشی از سهام شرکت به مدیرعامل است تا خودش در سود شرکت شریک باشد.

    در اکثر مواردی که من شاهد بوده‌ام، این روش چندان اثربخش نبوده است.

    بر اساس تجربیات شخصی و محدود من، موارد زیر نمونه‌هایی از علت‌های اثربخش نبودن این روش است:

    ۱) سهم بسیار کم است: مثلاً در شرکتی که سود سالانه‌ی آن ده میلیارد تومان است، به مدیرعامل یک درصد سهم هدیه داده‌ یا فروخته‌اند (پس سود سالانه‌ای که علاوه بر حقوق به دست می‌آورد، حدود صد میلیون تومان است).

    مدیرعامل در یک قرارداد به سادگی می‌تواند بیش از این مقدار را رشوه بگیرد (يا این‌که قرارداد را به جای طرفِ شایسته، با یکی از بستگان نزدیک خود منعقد کند). یا حتی می‌تواند ۲ میلیارد تومان کمپین تبلیغات محیطی پیشنهاد کند و از آژانس تبلیغاتی، چند صدمیلیون تومان، کارمزد یا پورسانت یا هر اسم دیگری که دوست دارید، بگیرد).

    ۲) حسابداری شرکت واقعی نیست: شرکت به خاطر این‌که مالیات ندهد، از انواع روش‌های ممکن برای کاهش صوری سود یا حتی زیان‌دِه نشان‌دادن خود استفاده می‌کند. جابجایی‌های مالی و سندسازی‌ها در این کار، گاهی آن‌قدر زیاد و پیچیده است که مدیرعامل، به سادگی نمی‌تواند راجع به سود واقعی خود ادعایی داشته باشد. یا اگر هم چنین ادعایی داشته باشد، صرفاً یک توافق ضعیف غیررسمی است. چون اگر روزی بحث به محاکم قضایی و شکایت برسد، "روی کاغذ"، شرکت زیان‌ده است و مدیرعامل نمی‌تواند ادعای محکمه‌پسندی داشته باشد.

    ۳) تمرکز روی سود کوتاه مدت: مدیرعامل به جای این‌که به ماکسیمم کردن سود در بلندمدت فکر کند، می‌کوشد سود را در یکی دو سال اول ماکسیمم کند تا هم پاداش بهتری بگیرد و هم اگر مجبور شد شرکت را ترک کند، به گمان خود، "ضرر نکرده باشد".

    در مذاکره‌ی میان کارآفرین و سرمایه‌گذار، چگونه می‌توان نگرانی سرمایه‌گذار را از هزینه‌های نمایندگی کاهش داد؟

    به نظرم در این زمینه، باید کمی به انگیزه‌های سرمایه‌گذار توجه کنیم.

    در اغلب موارد (و نه همیشه)، سرمایه‌گذار علاقه‌مند به کسب بیشترین سود از سرمایه‌گذاری خود است.

    در چنین شرایطی، به نظرم اگر کارآفرین نشان دهد که او هم دیدگاه اقتصادی دارد و با انگیزه‌ی کسب سود به سراغ کارآفرینی آمده، امنیت ذهنی سرمایه‌گذار بهتر تأمین می‌شود.

    در حد خاطرات و تجربیات محدودم، این توصیه چندان هم بدیهی نیست.

    بارها دیده‌ام که کارآفرین، چنان عاشقانه از ایده‌ی خود حرف می‌زند که مشخص است حتی اگر اجرای آن کم‌سود یا زیان‌ده هم باشد، حاضر نیست از آن دست بکشد.

    بزرگ‌نمایی‌های غیرواقع‌بینانه از سود اقتصادی هم، در نگاه من، شکل دیگری از عشق‌ورزی به ایده است. چون سرمایه‌گذاری که در پی سود است، همیشه کمی بدبینی هم دارد. اگر کسی آینده‌ای بیش از حد روشن را برای ایده‌ی خود تصور کند، نشان می‌دهد که جنس نگاه او، بیش از سرمایه‌گذارِ عاشقِ سود به ایده‌پردازِ عاشقِ ایده نزدیک است.

    به نظرم، اصرار کارآفرین بر این‌که ایده‌ی او بسیار خاص و تخصصی است و اشاره‌ی تصریحی یا تلویحی به این‌که سرمایه‌گذار چندان جنبه‌های تخصصی کار او را نمی‌فهمد، می‌تواند این حس را به سرمایه‌گذار القا کند که در آینده، نمی‌تواند درک کافی از عملیات و تصمیم‌های کسب و کار داشته باشد و باید کورکورانه به تصمیم‌های کارآفرین اعتماد کند.

    فکر می‌کنم اگر کارآفرین بتواند این حس را به سرمایه‌گذار القا کند که پیچیدگی‌های کسب و کار، آن‌قدرها هم زیاد نیست و سرمایه‌گذار احساس کند که کلیت کسب و کار را می‌فهمد و فرایندهای عملیاتی آن را - در حد کلی - درک می‌کند، احساس امنیت بیشتری خواهد داشت.

    سال گذشته در جلسه‌ای که یک تیم کارآفرین خوش‌سابقه، برای راه‌اندازی یک پلتفرم جذب و نشر خبر داشت، آن‌قدر این تیم در صحبت‌های خود از جمله‌ی «اصلاً پلتفرم یک دنیای دیگر است» استفاده کرد که در نهایت بعد از جلسه، سرمایه‌گذار - که اتفاقاً‌ به کار علاقه‌مند شده بود - گفت: «کار خوبی است. اما یک دنیای دیگر است و از فضای فکری و تخصصی ما دور است. علاوه بر سرمایه، باید افسارمان را هم به دست این‌ها بدهیم.»

     
    دوست گرامی مشاهده تمرینهای مربوط به این درس، صرفا برای کاربران متمم امکانپذیر میباشد.
    .