Menu
فایل صوتی آموزشی ویژگی‌‌های انسان تحصیل‌کرده

مسیرِ تبدیل شدن به یک انسان فرهیخته چیست و در این راه، باید به چه نکاتی دقت کنیم؟




برنامه ریزی برای مذاکره – ذی نفعان مذاکره چه کسانی هستند؟


ذی نفعان مذاکره چه کسانی هستند؟ برنامه ریزی برای مذاکره

کلمه ذی نفع یا Stakeholder یکی از کلمه‌های کلیدی در مدیریت، استراتژی و کسب و کار است.

طبیعی است که بحث در مورد ذی نفع و ذی نفعان در مذاکره و برنامه ریزی برای مذاکره هم از جایگاه بالایی برخوردار باشد.

به همین دلیل،‌ یکی از مراحل مهم برنامه ریزی برای مذاکره را بررسی ذی نفعان مذاکره می‌دانند.

اگر مذاکره را در حد یک معامله‌ی بسیار ساده در نظر بگیریم، تشخیص ذی نفعان چندان دشوار نیست.

در یک معامله‌ی ساده روزمره، دو ذی نفع کلیدی وجود دارد: خریدار و فروشنده.

اما وقتی به یک مذاکره تجاری بزرگ بین دو شرکت فکر می‌کنیم و یا به مذاکره بین دو کشور فکر می‌کنیم و یا به مذاکره بین یک زن و شوهر فکر می‌کنیم و یا به مذاکره بین مدیر و کارمند فکر می‌کنیم، دیگر مسئله‌ی تشخیص ذی نفعان به سادگی قبل نیست.

تعیین ذی نفعان و گروه های ذی نفع و نقش آنها در برنامه ریز ی برای مذاکرهزمانی که می‌خواهیم برای هر مذاکره ای برنامه ریزی کنیم، مناسب است که در مورد ذی نفعان به نکات زیر فکر کنیم:

دوست عزیز دسترسی کامل به مطالب مربوط به این بخش ، از طریق ثبت نام به عنوان کاربرویژه امکانپذیر هست

  شما تاکنون در این بحث مشارکت نداشته‌اید.

برخی از دوستان متممی که به این درس علاقه مندند: محمد آرین منش , محمد امین طیبی , منیره امینی , محمدحسن قاسمی فرد , آموت

ترتیبی که متمم برای خواندن مطالب سری اصول و فنون مذاکره به شما پیشنهاد می‌کند:

سری مطالب حوزه اصول و فنون مذاکره
 
برخی از سوالهای متداول درباره متمم
متمم چیست و چه می‌کند؟ (+ دانلود فایل PDF معرفی متمم)
چه درس‌هایی در متمم ارائه می‌شوند؟
هزینه ثبت‌نام در متمم چقدر است؟
آیا در متمم فایل‌های صوتی رایگان هم برای دانلود وجود دارد؟

قوانین کامنت گذاری/ چرا دیدگاه من منتشر نشده است؟

76 نکته برای برنامه ریزی برای مذاکره – ذی نفعان مذاکره چه کسانی هستند؟

    پرطرفدارترین دیدگاه به انتخاب متممی‌ها در این بحث

    نویسنده‌ی دیدگاه : هومن کلبادی

    با سلام

    یادم میاد قرار شده بود یه دستگاه تمام اتوماتیکِ تولیدِ لوله های سایزِ کوچک (12 تا 20 میلی متر) مخصوصِ آبیاری تحتِ فشار برای کارخونه خریداری بشه . داشتم توجیهِ اقتصادیِ خریدِ اون دستگاه رو می نوشتم که تویِ جلسۀ هیات مدیره مطرح کنم . داشتم راندمانِ دستگاه رو محاسبه میکردم و مزیت هایِ دستگاهِ جدید رو نسبت به دستگاه هایِ موجود مینوشتم

    تولید 220 متر لولۀ 16 میلی متر در دقیقه / دستگاه قبلی 90 متر در دقیقه

    نیاز به یک اپراتور در هر شیفت / دستگاه قبلی 3 اپراتور و دو کارگر ساده

    داشتن بسته بندِ اتوماتیک در پایانِ خط و شرینک کردنِ اتومات و بسیار زیبا

    امکانِ قراردادنِ دریپر ، در درونِ لوله ، همزمان با تولیدِ لوله

    افزایشِ راندمان تا 400 درصد

    و . . .

    در همین احوال بودم که یکی از کارگرای خط اومد تو اتاقم و :

    حمید : سلام مهندس (من که مهندس نیستم ولی از نگاه پرسنل ، نمایندۀ مدیریت اگه جوون باشه ، مهندسه)

    هومن : سلام حمید . خوبی ؟ دخترت چند ساله شده ؟

    حمید : خدا رو شکر . خوبیم . دخترم 4 سالشه ؛ دستبوس شماست

    هومن : خدا حفظش کنه . قبلاً هم بهت گفتم ؛ بازم دارم میگم ؛ هرگز نه به من ، نه به هیچ کس دیگه نگو "دستبوس شماست" ! یعنی چی ؟ به جای این ، دخترت رو بزرگ کن و بهش شخصیت بده . تو وظیفه داری بهش شخصیت بدی .

    حمید : چشم مهندس

    هومن :جانم . کارم داشتی ؟

    حمید : والا عرض خاصی نداشتم . فقط می خواستم بگم که بچه ها نگرانن .

    هومن : نگران چی ؟

    حمید : مهندس فکر می کنن که قراره بچه هایِ خطِ بالا ، اخراج بشن !

    هومن :برای چی ؟

    حمید : آخه میگن این دستگاهِ جدید که بیاد ، یه اپراتور بیشتر نمیخواد

    هومن : عجب :)

    حمید : بله آقای مهندس

    هومن : مشکل اینه که داستان رو نصفه به گوشتون رسوندن

    حمید : چطور مهندس ؟

    هومن : آخه قرار نیست خطِ فبلی جمع بشه . قراره که خطِ جدید برای افزایشِ راندمان ، به خطِ قبلی اضافه بشه و بچه ها ، هیچکدوم قرار نیست ما رو ترک کنن .

    حمید : واقعاً مهندس ؟

    هومن : آره حمید . قرار نیست ما بچه ها رو قربانی کنیم . یه بچۀ جدید که به دنیا میاد ، قرار نیست بچه هایِ قبلی رو بفرستن پرورشگاه :) الان هم به بچه ها بگو با خیالِ راحت به کارشون ادامه بدن و نگران نباشن .

    حمید : ممنونم مهندس جان . من به بچه ها گفته بودم که مهندس نمیذاره ما رو اخراج کنن . الان میرم و ازشون مژدگونی میگیرم . با اجازه

    هومن : حمید از طرفِ من گل دخترتو ببوس و یه روز بیارش کارخونه که ببینمش

    حمید : چشم مهندس . ممنون . نزدیک بود بگم کوچیکِ شماست ، یادم به دستور شما افتاد حرفم رو خوردم :)

    هومن : آفرین . برو به سلامت

    در حالیکه ما فکر می کردیم این یه تصمیم گیریِ کلان و مدیریتی هست و در حالِ بررسیِ ابعادِ مختلفِ اقتصادی و آماریِ این تصمیم بودیم ، عملاً نگرانیِ یکی از ذی نفعایِ اصلیِ این تصمیم (منابعِ انسانی) رو ، نادیده گرفته بودیم

     

     
    دوست گرامی مشاهده تمرینهای مربوط به این درس، صرفا برای کاربران متمم امکانپذیر میباشد.
    .