Menu


برخی از عادتها و اصول و باورهای مرتبط با تسلط کلامی (۱)


تسلط کلامی و عادتها و باورها و اصول مرتبط با آن

در درس‌های قبل، برخی مباحث کلی و تمرین‌های اولیه را درباره بهبود تسلط کلامی مطرح کردیم. قبل از اینکه وارد بحث‌های دقیق‌تر و جزییات در این زمینه بشویم، مناسب است که فرصتی کوتاه را به مرور برخی از عادتها و اصول و باورهای مرتبط با تسلط کلامی اختصاص دهیم.

قبلاً هم در سلسله بحث‌های برنامه ریزی توسعه مهارت توضیح داده بودیم که برای یادگیری هر مهارت، بهتر است مدل ذهنی و اصول و باورهای مرتبط با آن را بدانیم و بشناسیم. مثلاً کسی که مهارت ساده‌ای مانند تایپ کردن را فرا می‌گیرد، باید مقوله‌ای مانند اهمیت دقت کردن و دقیق بودن را به عنوان یک ارزش بسیار مهم بپذیرد و به آن توجه داشته باشد.

چنین فردی نمی‌تواند پس از تایپ یک نامه یا گزارش، زمانی که یک اشتباه تایپی را مشاهده کرد،‌ به سادگی عبور کند و بگوید: «مهم نیست. حوصله اصلاح ندارم. مهم این است که مفهوم به خوبی منتقل می‌شود. حتی با این غلط!»

طبیعی است که در مورد تسلط کلامی هم مانند هر مهارت دیگری، این بحث مطرح است که چه اصول و باورها و عادت‌هایی به ما کمک می‌کنند که توانایی ما در این حوزه بهبود پیدا کند؟

عزیز،

ببخشید که وسط این درس، یک بحث نامربوط را مطرح می‌کنیم. اما اگر هنوز سلسله بحث‌های برنامه ریزی برای توسعه مهارت را نخوانده‌اید، شاید این روزها فرصت مناسبی باشد که سری به آنها بزنید و آنها را مطالعه کنید. اگر هم آنها را مطالعه کرده‌اید، با توجه به اینکه کامنت یا بحثی نداشته‌اید، ما نمی‌دانیم که آن بحث‌ها مورد علاقه شما بوده است یا نه. چون گروهی از متممی‌ها علاقه چندانی به آن جنس‌ بحث‌ها ندارند.

خوشحال می‌شویم که اگر آن بحث‌ها برایتان مفید یا جذاب است، حتی اگر فرصت بحث یا کامنت گذاری ندارید، لطف کنید و در یک فرصت مناسب در زیر حداقل بعضی از آنها، علامت بگذارید که آن موضوع مورد علاقه شماست، تا ما بتوانیم در بحث‌های مشابه، حرف‌ها و مثال‌های مرتبط‌ تری برای شما مطرح کنیم.

دقت داشته باشید که بخشی از بحث مدل ذهنی و باورها و عادت‌ها (برای یادگیری یک مهارت) سلیقه‌ای است. بنابراین:

ممکن است شما، با همه مواردی که متمم در اینجا مطرح می‌کند موافق نباشید. به عبارتی، آنچه ما در اینجا مطرح می‌کنیم، مجموعه اصول، باورها و عادت‌های پیشنهادی متمم است که فکر می‌کنیم می‌تواند کمک گسترده‌ و عمیقی برای توسعه مهارت کلامی باشد. اما همچنان ممکن است شما ترجیح بدهید بعضی از این اصول و باورها و عادت‌ها را، با موارد دیگری که با سلیقه یا الگوی فکری شما بیشتر همخوان است، جایگزین کنید.

نمایش کامل این مطلب برای کاربران آزاد فعال و کاربران ویژه متمم که حامی این پروژه هستند انجام می‌شود. کاربر آزاد فعال کسی است که حداقل بیست کامنت علمی با رعایت سیاست‌های کامنت‌گذاری متمم در این سایت داشته باشد. اگر هنوز کاربر آزاد متمم نیستند برای اطلاعات بیشتر، لطفاً به این صفحه مراجعه نمایید. اگر علاقمند هستید که شما هم از متمم حمایت کنید می‌توانید به این صفحه مراجعه کنید و به عنوان کاربر ویژه ثبت نام کنید.

 
 

ترتیبی که گروه متمم برای خواندن مطالب سری پرورش تسلط کلامی به شما پیشنهاد میکند:

قوانین کامنت گذاری/ ارسال نظرات غیر مرتبط با این مطلب

112 نکته برای برخی از عادتها و اصول و باورهای مرتبط با تسلط کلامی (۱)

    تمرین برتر به انتخاب متممی ها در این درس (تا این لحظه)

    نویسنده تمرین : محمدرضا شعبانعلی

    متن تمرین :

    یکی از تفریحات سالم من، فکر کردن به لغت‌های مشابه و تلاش برای پیدا کردن تفاوت در اونهاست. گاهی اوقات هم حتی ممکنه تفاوت‌هایی رو در اونها برای خودم تعریف کنم! تفاوت‌هایی که ممکنه در واقعیت وجود نداشته باشند یا اونقدر پررنگ نباشند (البته در حدی که سوء برداشت یا خطای انتقال اطلاعات در گفتگوها ایجاد نکنه).

    چون باورم اینه که کلماتی که انتخاب می‌کنم، قبل از اینکه پیامی رو به طرف مقابل من برسونن، پیام‌هایی رو به ذهن خودم ارسال می‌کنند.

    شاید یکی از این تفکیک‌ها، مثالی باشه که قبلاً بعضی‌ها از من خونده باشند. همون متن وابستگی و دلبستگی:

    وابستگی یعنی میخواهمت چون مفیدی.دلبستگی یعنی میخواهمت حتی اگر مفید نباشی.
    من به خودکار گران قیمت روی میزم برای جلسات مهم، وابسته ام.
    اما به جعبه ی آبرنگ بی خاصیتی که یادگار دوران کودکیم است دلبسته ام.
    من به میز مدیریت که هر روز پشت آن می نشینم وابسته ام.
    اما به آن گلدان کوچک کاکتوسی که کنار پنجره گذاشته ام، دلبسته!
    من به کتابهای مدیریتی کتابخانه ام وابسته ام اما به کتاب های شریعتی روی میزم دلبسته.
    وابستگی ها را جامعه و فرهنگ و والدین می آموزند و پرورش میدهند اما دلبستگی ها انعکاس خود واقعی من هستند.
    راستی من و تو، وابسته ایم یا دلبسته؟

    واقعاً نمی‌دونم که چنین تفاوتی بین این دو واژه هست یا نه (یا بهتره بگم: نمیدونم چنین تفاوتی بوده یا نه. چون الان خیلی جاها این تفاوت "من درآوردی" رو نقل یا تجویز می‌کنند).
    اما به نظرم دلبستگی در خودش "دل" داره و چیزی از جنس احساسه. اما وابسته در خودش "وا" داره و یکی از معانی پیشوند "وا" یا "با"، اجبار کردن هست: وادار و واید (که ما الان می‌گیم باید)‌ و واکنش (وادار به کنش) و "وانمود" به معنای به زور و اجبار، نمود دیگری را نشان دادن
    همه اینها باعث شد که احساس کنم کلمه‌ی "وابسته" چیزی از جنس اجبار توی قلب خودش پنهان کرده و یه جورایی از سر نیازه. من با یک بند به تو بسته‌ام اما از سر نیاز نه از سر عشق.
    ممکنه خیلی‌ها کلمه‌های وابسته و دلبسته رو به جای هم به کار ببرند یا وقتی من اونها رو به کار می‌برم، هم معنا فرض کنند، اما لااقل خودم در به کار بردن این کلمات، وادار می‌شم که فکر کنم که ارتباطم با شیء یا فرد یا موقعیت مقابل، از سر نیازه یا از سر مِهر.
    مثلاً به متمم دلبسته هستم و نه وابسته.
    پی نوشت نامربوط 1: من راجع به وابستگی متقابل یا Co-dependency هم خیلی دغدغه دارم. دلم می‌خواد در فارسی بهش بگم همبستگی اما متاسفانه اکثراً مفهوم اتحاد از این کلمه دریافت می‌شه. اینه که فعلاً پذیرفته‌ام که همون ترکیب دوست نداشتنی وابستگی متقابل رو به کار ببرم.
    پی نوشت نامربوط 2: ما کلاً هر وقت با "و" یا "ب" مشکل داریم اونها رو به هم تبدیل می‌کنیم. مثلاً "آ" پیشوندی هست که در زبان ما و خیلی زبان‌ها متضادسازی می‌کنه:
    بُرد  و برعکسش: آبُرد = آورد
    به خاطر همین "وا" و "با" خیلی جاها معنای اجبار رو منتقل می‌کنند و "باید" و "بایسته" و "وادار" و "وارسی" و خیلی کلمات دیگه، این حس اجبار رو یک جایی در دلشون پنهان کرده‌اند.

     

     
    دوست گرامی مشاهده تمرینهای مربوط به این درس، صرفا برای کاربران متمم امکانپذیر میباشد.
    .