Menu


برخی از عادتها و اصول مرتبط با تسلط کلامی (۲)


تسلط کلامی - ارزش‌ها و باورها

حتماً به خاطر دارید که در درس قبل، برخی از عادتها و اصول مرتبط با تسلط کلامی را برای شما مطرح کردیم.

در مورد سرعت مطالعه صحبت کردیم و توضیح دادیم که کاهش عمدی و کنترل شده‌ی سرعت مطالعه، می‌تواند به بهبود تسلط کلامی کمک کند. همچنین در مورد رابطه‌ی نیاز واقعی و میزان یادگیری صحبت کردیم و دیدیم که اگر یک کلمه واقعاً مورد نیاز باشد، بسیار ساده‌تر و سریع‌تر به دامنه‌ی کلمات فعال ما افزوده می‌شود.

در ادامه، عمق یادگیری را با گستردگی یادگیری مقایسه کردیم و توضیح دادیم که اگر قرار باشد یکی از این دو را نسبت به دیگری در اولویت قرار دهیم، عمق یادگیری از اهمیت بیشتری برخوردار است.

درس قبل را با تاکید بر اهمیت شناخت ریشه‌ی کلمات و توجه به ساختار آنها، به پایان بردیم. در این درس می‌خواهیم به برخی دیگر از عادت‌ها و اصول مرتبط با تسلط کلامی بپردازیم:

نمایش کامل این مطلب برای کاربران آزاد فعال و کاربران ویژه متمم که حامی این پروژه هستند انجام می‌شود. کاربر آزاد فعال کسی است که حداقل بیست کامنت علمی با رعایت سیاست‌های کامنت‌گذاری متمم در این سایت داشته باشد. اگر هنوز کاربر آزاد متمم نیستند برای اطلاعات بیشتر، لطفاً به این صفحه مراجعه نمایید. اگر علاقمند هستید که شما هم از متمم حمایت کنید می‌توانید به این صفحه مراجعه کنید و به عنوان کاربر ویژه ثبت نام کنید.

 
 

ترتیبی که گروه متمم برای خواندن مطالب سری پرورش تسلط کلامی به شما پیشنهاد میکند:

قوانین کامنت گذاری/ ارسال نظرات غیر مرتبط با این مطلب

719 نکته برای برخی از عادتها و اصول مرتبط با تسلط کلامی (۲)

    تمرین برتر به انتخاب متممی ها در این درس (تا این لحظه)

    نویسنده تمرین : محمدرضا شعبانعلی

    متن تمرین :

    دو کلمه هستند که من خیلی تفاوتشون رو دوست دارم و بهش توجه می‌کنم: مغز و ذهن.

    به نظرم وقتی داریم از مغز حرف می‌زنیم، راجع به یک هویت فیزیولوژیک حرف می‌زنیم که وجود داره و مطالعه شده و میشه و اجزاء اون مشخص هستند و مکانیزم‌های عملکردش تا حدی معلومه و اگر هم کسی توضیحی در مورد مغز میده باید بتونه در لابراتوارها و با دستگاه‌های fMRI و انواع ابزارهای موجود، حرف و نظرش را تایید و اثبات کنه.

     

    وقتی از ذهن حرف می‌زنیم، در حال توصیف رفتارهای پیچیده‌ی مغز هستیم که مکانیزم‌های اونها رو درک نمی‌کنیم اما در حال تلاش هستیم که با استفاده از یک مدلسازی خیلی کلی، در موردش حرف بزنیم.

    اگر شما در محیط کار به من خیانت کنید، من می‌گم روی ذهنیت من تاثیر می‌گذاره.

    نمی‌گم روی مغز من تاثیر گذاشت!

    چون احتمالاً شما می‌پرسید: دقیقاً کجای مغزت؟ در کورتس یا هیپوکامپوس یا آمیگدالا یا قسمت‌های لب پیشانی یا ...

    اما وقتی می‌گم الکل روی مغز تاثیر داره. باید بتونم توضیح بدم که کجای مغز و با چه مکانیزمی و دقیقاً چه تاثیری.

    فکر می‌کنم کسانی که اشتباهاً به جای ذهن، همه جا از لغت مغز استفاده می‌کنند، در معرض این تهدید هستند که فرضیات غیرقابل اثبات خودشو یا دیگران رو به عنوان واقعیت‌های علمی، در نظر بگیرند یا بیان کنند.

     
    دوست گرامی مشاهده تمرینهای مربوط به این درس، صرفا برای کاربران متمم امکانپذیر میباشد.
    .