Menu


انواع سبک های شناختی | تفاوتهای ما در اندیشیدن، یادگیری و حل مسئله


اهداف و انتظارات آموزشی متمم در این درس
کد درس: ۲۱۶۸۲۱

پیش نیاز مطالعه درس انواع سبک های شناختی:

از دوستان عزیز متممی انتظار می‌رود پس از مطالعه این درس:

  • بتوانند اصطلاح سبک شناختی یا Cognitive Style را تعریف کنند.
  • با طبقه‌بندی سبک شناختی کولز آشنا شوند و بتوانند تا حدی تشخیص دهند که بر اساس این مدل، کدام سبک های شناختی در خودشان قوی و غالب است.
  • به خاطر داشته باشند که سبک شناختی، یک واقعیت قطعی و محکم و تغییرناپذیر نیست. بلکه یک مدل است که به درک بهتر تفاوت‌های ما انسان‌ها با یکدیگر کمک می‌کند.
فشار ذهنی هنگام مطالعه
نیاز به مشارکت شما
کسب و کار
زندگی
انواع سبک های شناختی

فرض کنید با چند نفر از دوستان‌تان به دیدن یک فیلم رفته‌اید. همه‌ی شما یک داستان، یک اجرا و یک اثر هنری را مشاهده کرده‌اید. اما آیا هنگام دیدن آن فیلم، تجربه‌ی یکسانی دارید؟ آیا حرف‌هایی که بعد از دیدن فیلم مطرح می‌کنید، مشابه است؟

به عنوان مثالی دیگر، فرض کنید شرکتی با مشکل کاهش فروش مواجه شده است. مدیران ارشد آن شرکت جلسه‌ای برگزار می‌کنند و درباره‌ی وضعیت موجود و راهکارهای آن حرف می‌زنند.

آیا همه مسئله را به یک شکل فهمیده‌اند؟ آیا راهکارها مشابه‌اند؟ آیا این مدیران، از روش یکسانی برای تشخیص، تحلیل و یافتن راهکار استفاده می‌کنند؟

می‌دانیم که پاسخ این سوال‌ها منفی است. ما انسان‌ها مسائل مشابه را با روش‌های متفاوتی حل می‌کنیم. شرایط یکسان را به شکل‌های متفاوتی می‌فهمیم. درس‌های محیط کار و زندگی را به شیوه‌های کاملاً متفاوتی می‌آموزیم.

انواع سبک های شناختی

اصطلاح سبک شناختی از زمان گوردون آلپورت به کار می‌رود (+). تعریف‌هایی هم که بعداً ارائه شدند، کمابیش مشابه تعریف آلپورت هستند.

مثلاً حدود نیم قرن پیش، هرمان ویتکین و همکارانش، اصطلاح سبک شناختی یا Cognitive Style را به این صورت تعریف کردند (+): «روش اختصاصی هر فرد برای درک کردن، اندیشیدن، یاد گرفتن، حل مسائل و تعریف رابطه‌ی خود با دیگران.»

یا این‌که محققان دیگری گفته‌اند (+): «هر فرد، اطلاعاتی دریافتی‌اش را به شیوه‌ی خاص خودش طبقه‌بندی و پردازش می‌کند. این تفاوت در قضاوت‌‌ کردن و نتیجه‌گیری هم وجود دارد.» به همین علت، انسان‌ها با مشاهدات و دانسته‌های مشابه، ممکن است تحلیل‌های مختلفی داشته باشند و تصمیم‌های متفاوتی بگیرند.

اگر بخواهیم به زبان ساده حرف بزنیم، می‌توانیم بگوییم  سبک شناختی یعنی سبک اختصاصی مغز هر یک از ما برای درک محیط و مدیریت آن. 

انواع سبک شناختی | مدل‌ها بسیار متنوع هستند

اگر به بحث‌های خودشناسی و شخصیت شناسی علاقه‌مند باشید، حتماً با مدل MBTI آشنا هستید. یکی از ابعادی که در MBTI مطرح می‌شود، حسی بودن (S) در برابر شهودی بودن (N) است.

مستقل از نقد‌هایی که MBTI وجود دارد، همین تقسیم‌بندی ساده را می‌توان نمونه‌ای از سبک شناختی دانست. چون بر اساس آن می‌خواهند توضیح دهند که افراد مختلف، دنیا را به شکل متفاوتی می‌بینند و داده‌ها را به شکل‌های مختلفی تفسیر می‌کنند.

یا شاید این تقسیم‌بندی را دیده باشید که می‌گویند (+): هنگام رویارویی با یک مسئله، برخی بلافاصله دست به اقدام می‌زنند (و بعداً فکر می‌کنند) و برخی دیگر، تأمل و اندیشیدن را در اولویت قرار می‌دهند.

این هم شیوه‌ای از تقسیم‌بندی سبک شناختی است.  پس حتی اگر تا کنون با اصطلاح سبک شناختی آشنا نبوده‌اید، ممکن است نمونه‌هایی از این نوع تقسیم‌بندی‌ها را دیده یا حتی به کار گرفته باشید. 

آشنایی با سبک های شناختی به چه درد می‌خورد؟

اگر درس انواع سبک های یادگیری را با دقت مطالعه کرده باشید، پاسخ این سوال را می‌دانید.

بحث سبک های شناختی، یک موضوع محکم و مطلق نیست و سلیقه هم در آن بی‌تأثیر نبوده است. تا کنون ده‌ها مدل برای سبک های شناختی پیشنهاد شده و هر کس مدعی شده که مدل و تقسیم‌بندی‌اش می‌تواند مفید باشد (+).

هم‌چنین  قرار نیست سبک شناختی به بهانه‌ای برای توجیه عادت‌های ما تبدیل شود.  یعنی مثلاً شما بگویید: «من سبک ذهنی‌ام تکانشی است. به همین خاطر، اول اقدام می‌کنم و بعد فکر می‌کنم. شما هم من را با همین ویژگی بپذیرید!»

حتی در سال‌های اخیر این بحث مطرح شده که سبک های شناختی، دو یا سه قطبی هم نیستند (+).

یعنی این‌که ما نمی‌توانیم به سادگی صفت‌ها را در مقابل هم قرار دهیم:

  • «من حسی هستم. پس شهودی نیستم.»
  • «من جزء‌نگر هستم. پس از من انتظار کل‌نگری نداشته باشید.»
  • «ذهن من کلامی کار می‌کند. پس تصویرسازی برایم سخت است.»
  • «ذهن من تصویر‌ساز است. سخت می‌توانم آن‌ها را به کلمه تبدیل کنم.»

ما می‌توانیم سبک های شناختی متفاوت را به کار بگیریم و مثلاً هم‌زمان در دو سبک متفاوت، قوی باشیم. ضمن این‌که این ویژگی‌ها در گذر زمان و با تلاش و تمرین نیز تغییر می‌کنند و قرار نیست ویژگی امروز من، برای همیشه به همین شکل باقی بماند.

با همه‌ی این توضیحات، چرا توجه به سبک های شناختی می‌تواند برای ما مفید باشد؟ نخست برای این‌که چنین مباحثی یک تلنگر ذهنی محسوب می‌شود.

سبک های شناختی

کاربرد دوم سبک های شناختی هم در آموزش تنوع یا Diversity Training است. وقتی چنین مباحثی را یاد می‌گیریم بهتر می‌توانیم دیگران را تحمل کنیم. متوجه می‌شویم که ذهن همه‌‌ی ما به یک شکل کار نمی‌کند و دنیا را به یک شیوه نمی‌بیند. ضمن این‌که هیچ‌کدام از شیوه‌ها هم الزاماً بهتر از دیگری نیستند.

این نوع نگاه می‌تواند مهارت ارتباطی ما را تقویت کرده و در مدیریت تعارض هم به کمک‌مان بیاید.

تعریف سبک های شناختی کولز

محدودیت در دسترسی کامل به این مجموعه درس

مجموعه درس‌های مهارت یادگیری برای اعضای ویژه متمم در نظر گرفته شده است.

با عضویت ویژه‌ی متمم، علاوه بر درس‌های مهارت یادگیری به مجموعه‌ی گسترده‌ای از درس‌ها دسترسی پیدا می‌کنید که می‌توانید فهرست برخی از آن‌ها را در این‌جا ببینید:

 فهرست درس‌های متمم

البته بررسی‌های ما نشان داده است که علاقه‌مندان به درس مهارت یادگیری به درس‌های زیر هم علاقه دارند و آن‌ها را پیگیری می‌کنند:

 تفکر سیستمی | تصمیم گیری | استعدادیابی

  معرفی کتابهای روانشناسی | معرفی کتابهای مدیریتی

  مدل ذهنی |‌ تفکر نقادانه | کوچینگ | یادگیری زبان انگلیسی

  خودشناسی | شخصیت شناسی | مهارت ارتباطی

 دوره MBA متمم (اگر به بحث‌های کلان مدیریتی علاقمندید)

تمرین و مشارکت در بحث

کدام سبک شناختی را در خودتان پررنگ‌تر می‌بینید؟ آیا مثال یا مثال‌هایی هم دارید که برای دوستان‌تان مطرح کنید؟

      شما تاکنون در این بحث مشارکت نداشته‌اید.  

     برخی از دوستان متممی که به این درس علاقه مندند:    علیرضا حقگو ، علی فدائی ، سعیدغفاری ، سیدرضا میرمحمدصادقی ، حسین جعفری

ترتیبی که متمم برای خواندن مطالب سری مهارت یادگیری به شما پیشنهاد می‌کند:

سری مطالب حوزه مهارت یادگیری
 

برخی از سوالهای متداول درباره متمم (روی هر سوال کلیک کنید)

متمم چیست و چه می‌کند؟ (+ دانلود فایل PDF معرفی متمم)
چه درس‌هایی در متمم ارائه می‌شوند؟
هزینه ثبت‌نام در متمم چقدر است؟
آیا در متمم فایل‌های صوتی رایگان هم برای دانلود وجود دارد؟

قوانین کامنت گذاری در متمم

31 نکته برای انواع سبک های شناختی | تفاوتهای ما در اندیشیدن، یادگیری و حل مسئله

    پرطرفدارترین دیدگاه به انتخاب متممی‌ها در این بحث

    نویسنده‌ی دیدگاه : سیدمحمدمجتبی سیدمحسنی

    سلام.

    سبک شناختی الانِ من(خردادماه 1400) سبک "خلق و امتحان کردن چیزهای جدید" هست. در حال حاضر چارچوب‌ها رو خیلی دوست ندارم و همون‌طوری که متمم بهش اشاره کرد گاهی اوقات راهکارهای خیلی ساده رو فقط به خاطر تکراری و کلیشه‌ای بودن، کنار میذارم و راه سخت‌تر اما جدید رو انتخاب می‌کنم.😎(خوبی این سبک اینه که شواهدی برای متفاوت بودن پیدا میکنی؛ بدی‌اش هم اینه که گاهی اوقات کارهای ساده رو صرفا به خاطر ساده بودن انجام نمیدی و شاید مجبور بشی، دوباره با صرف انرژی همون کار رو انجام بدی.)

    نکته‌ی جالبی که با مطالعه‌ی این درس بهش رسیدم این هست که:

     آدم­‌ها در هر بازه‌­ی زمانی ممکنه که یکی یا دوتا از این سبک‌ها درشون غالب باشه. یا حتی یک سری احساسات و هیجانات ممکنه باعث بشه تا به فلان سبک، تمایل بیشتری پیدا کنیم.

    به عنوان یه نمونه: من خودم زمان‌­هایی که احساس شکست خوردن از خودم می­‌کنم، به دنبال کسب اطلاعات و دونستن چیزهای بیشتری میرم. مثلا وقتی که با خانواده­‌ام بحث می­کنم یا ناراحتشون میکنم، میرم کتاب می­خونم و به دنبال پیدا کردن ریشه­‌ی رفتارهای خودم یا خانواده­‌ام می­گردم تا بار بعد این کار رو نکنم؛ یا حداقل اگه اشتباه رو دوباره تکرار کردم، بدونم دلیلش چی بوده و یک اشتباه تکراری رو با ذهنیت ثابت تکرار نکرده باشم. (باید اعتراف کنم این یه حرکت مفید و کمک­‌کننده برام بوده و هست که بابتش خوشحالم.) در ضمن درمورد "سبک شناختیِ فکر کردن" هم یه باور ذهنی دارم: من ترجیح میدم از "دونستنِ دلیلِ اتفاقات و حقیقت‌های تلخ رنج ببرم؛ تا اینکه بخوام از ندونستن‌­ها و جهلم رنجی متحمل بشم یا شاید هم لذت ببرم.

    "سبک برنامه‌ریزی" هم یه زمانی در من غالب بود. یعنی سال اول که میخواستم کنکور بدم. البته شاید بهتر باشه به جای اینکه بگم غالب بود، بگم "دوست داشتم این سبک رو داشته باشم." متاسفانه به دلیل اینکه دائما مقایسه‌ی دانش‌آموزان و عاملِ موفقیت‌شون در برنامه‌ریزی‌هاشون بود، به ناچار مجبور بودم سعی کنم یه آدمِ برنامه‌ریز باشم. دوسه روز اول موفق میشدم اما در اکثر مواقع(شما بخونید همیشه🤦‍♂️😅) شکست می‌خوردم و این موضوع روی عزت نفسم هم تاثیر خیلی بدی میذاشت.

    روندِ زور زدن برای برنامه‌ریزی ادامه داشت تا اینکه سال پشت‌کنکور شروع شد. اوایلش هنوز به ضرورت برنامه‌ریزی و درس‌خوندن طبق چارچوب بچه‌درس‌خون‌های مدرسه‌مون اعتقاد داشتم، اما کم‌کم فهمیدم که اگه آدم، کمی هم خلاقیت به خرج بده و نخواد طبق حرف‌های خرخون‌ها، دائما روی کتاب تست‌های سخت و مختلف باشه، دستاورد بیشتری داره و احتمال موفقیت نه که کمتر نمی‌شه، بلکه بیشتر هم شده و حتی درس خوندن لذت‌بخش‌تر هم میشه.

    خوشبختانه با تجربه‌ای که به دست آوردم، به این نتیجه‌گیری رسیدم:

    زور زدنِ الکی برای تغییرِ سبک شناختی‌­مون برای یادگیری و برخورد با رویدادها، یه اشتباهِ به‌­شدت مستهلک‌­کننده هست.

     

    دقیقا همون طوری که اشاره کردم، آدم‌­های با "سبک شناختی خلق کردن" اگه بخوان این خالق بودن و ابتکار به خرج دادن­شون رو به صورت نظام­‌مند و طبق برنامه‌­ریزی به پیش ببرند؛ نه میتونند خلاق باشند و نه میتونن به برنامه­‌هاشون برسند. بلکه فقط سرخورده میشن.

     

    یه نکته­‌ی جالبی که در حین مطالعه درس بهش رسیدم این بود که

    توی بعضی شغل­‌ها لازمه تا یه سبک شناختی در ما غالب باشه. به عنوان مثال یه کارمند بانک، خوبه که سبک برنامه‌­ریزی توی ذهنش سبک غالب باشه و به کارهاش جهت‌دهی کنه. یا یه پزشک اورژانس در زمان حضور بر بستر بیمار تصادفی، باید سبکِ خلق کردن قدرتمندی داشته باشه و خیلی سریع و خلاقانه کارهای لازم رو برای حفظ جان مریضش انجام بده. حالا شما فکر کنید که این آدم بخواد طبق برنامه‌­ریزی و همراه با طمأنینه با یادآوری کردن چیزهایی که در دوران تحصیلش خونده، همه‌­ی معاینه‌­های لازم رو انجام بده؛

     که خب در این صورت باید توی دلش فاتحه­ و اَشهَدِ مریض رو همزمان با برنامه‌ریزی کردن توی ذهنش بخونه.

     
    دوست گرامی مشاهده تمرینهای مربوط به این درس، صرفا برای کاربران متمم امکانپذیر میباشد.
    .