Menu


استراتژی محتوا چیست؟ استراتژیست محتوا چه می‌کند؟


استراتژیست محتوا - شاید شغل بعدی شما باشد

اجازه بدهید بحث استراتژی محتوا را از نقطه‌ای دور و ظاهراً نامربوط آغاز کنیم.

اگر کمی حوصله داشته باشید و وقت بگذارید می‌توانیم پس از بررسی از این ماجرا، سریع‌‌تر به سمت موضوع تخصصی استراتژی محتوا حرکت کنیم.

لوییس کارول، نویسنده‌ی کتاب آلیس در سرزمین عجایب، زمانی که ماجرای شکل گرفتن این کتاب را توضیح می‌دهد، حال و هوای خودش را بسیار شفاف تعریف می‌کند:

راه طولانی بود.

باید لورینا و آلیس و ادیث – سه دختری که به ترتیب سیزده،‌ ده و هشت سال داشتند – را در یک پیاده روی هشت کیلومتری همراهی می‌کردم.

نمی‌شد در سکوت مسیر را طی کرد.

باید حرف می‌زدیم.

در میان داستان‌های موجود در ذهنم گشتم و چیز جذابی به خاطرم نیامد.

داستان دختر خسته‌ای به نام آلیس را تعریف کردم که در اثر بی‌دقتی، درون یک سوراخ سقوط کرد.

سوراخی که لانه‌ی یک خرگوش بود.

حالا توجه بچه‌ها جلب شده بود.

انگار چنین داستانی را دوست داشتند.

اما تنها مشکل این بود که من باقی داستان را نمی‌دانستم.

سعی کردم به سرعت، داستان را ادامه دهم.

موجوداتی خیالی را یکی پس از دیگری خلق کردم.

آلیس به هر کدام از آنها برمی‌خورد. حرف‌هایی رد و بدل می‌شد.

اتفاق‌هایی می‌افتاد.

بچه‌ها هیجان زده‌تر می‌شدند و من هم با دقت و هیجان بیشتری، داستان خیالی‌ام را ادامه می‌دادم.

صنعت محتوا چیست؟ استراتژی محتوا چیست؟ استراتژیست محتوا چه می‌کند؟ ماجرای لوییس کارول و آلیس در سرزمین عجایب

حالا کمی تا مقصد باقی مانده بود و هر چه می‌توانستم گفته بودم.

از هر جمله و خاطره و تصویری که به ذهنم می‌رسید استفاده کرده بودم.

هنوز به مقصد نرسیده بودیم و داستان رو به پایان بود.

بچه‌ها نمی‌دانستند. اما من می‌دانستم که اگر بخواهم،‌ با بچه‌هایی خسته و بی‌حوصله از پیاده‌روی مواجه نشوم، باید داستان به شکلی زیبا و جذاب، تا رسیدن به مقصد ادامه پیدا کند!

لوییس کارول،‌ بعدها همان داستانی را که ناگزیر در یک پیاده روی برای سرگرم کردن بچه‌ها بافته بود، به ناشری داد و حاصل آن رویاپردازی، یکی از معروف‌ترین داستان‌های امروز جهان است.

شاید اگر امروز لوییس کارول زنده بود، بر خلاف آن زمان،‌ خودش را نه عکاس می‌نامید. نه ریاضیدان و نه نویسنده. شاید خودش را یک تولیدکننده‌ محتوا می‌نامید.

مسائلی که او در آن روند چند کیلومتری با آن درگیر بود، امروز هم وجود دارند. اما هر کدام، نام‌های تازه‌ای گرفته‌اند.

مهم نیست شما، تولیدکننده یک خودرو باشید یا سازنده یک فیلم. مهم نیست شما برای تثبیت برند یک سازمان یا یک محصول تلاش می‌کنید یا علاقمند به توسعه برند شخصی خود هستید.

هر کسی که با شما – به عنوان یک فرد یا سازمان – آشنا می‌شود، درست مانند آن دختربچه‌های همراه لوییس کارول، همراه شماست.

آشنای جدید، که می‌توانیم او را مخاطب بنامیم، درست مانند همان دختربچه‌ها، زود خسته و بی‌حوصله می‌شود.

باید سرگرم شود.

باید دستش را در دست شما نگه دارد.

باید با علاقه و هیجان، همراه شما بیاید.

فاصله بین مبدا و مقصد، گاه کوتاه است و گاه بلند.

گاهی فاصله‌ به اندازه‌ی چند دقیقه است: از نخستین لحظه‌ای که شما به عنوان یک فروشنده‌ی خدمات بیمه، وارد یک شرکت می‌شوید. تا چند دقیقه بعد که طرف مقابل، تصمیم می‌گیرد خدمات بیمه را از شما خریداری کند، یا اینکه به دنبال روشی مودبانه برای پایان دادن گفتگو و بیرون کردن شما بگردد.

گاهی فاصله به اندازه‌ی چند سال است: از امروز که شما، می‌کوشید با هزار داستان و ماجرا و خدمت، کودکان را با نام بانک خود آشنا کنید تا شاید ده سال بعد، وقتی به افتتاح نخستین حساب بانکی جدی در زندگیش فکر می‌کرد، بانک شما را در اولویت قرار دهد. یا وقتی که شما، به عنوان یک شرکت صنعتی، به انواع و اقسام شیوه‌ها، از طریق ابزارهای آزمایشگاهی و کتاب‌ها و نمایشگاه‌ها، خودتان را پیش چشم دانشجویان قرار می‌دهید تا سالها بعد، وقتی به موقعیت تصمیم گیری در یک صنعت رسیدند، شما را نسبت به رقبایتان در اولویت قرار دهند.

استراتژی محتوا - صنعت تولید محتوا - استراتژیست محتوا

همراه کردن انسانها و همراه نگه داشتن آنها، حفظ جذابیت دوستی و رابطه و همراهی و ایجاد و تقویت شوق و هیجان در این رابطه، ماجرای ساده‌ای نیست.

لوییس کارول‌های دنیای امروز، فقط همراه بچه‌ها نیستند. بلکه همراه همه ما هستند.

آنها فقط قصه نمی‌‌سازند. آنها محتوا می‌سازند.

گاه فیلم می‌سازند. گاه موسیقی. گاه طراحی گرافیکی یک بیلبورد را انجام می‌دهند و گاه طراحی و چیدمان یک بروشور را تعیین می‌کنند.

گاه صفحه‌ای در فیس بوک می‌سازند و گاه آلبومی در اینستاگرام.

اما هدف مشخص است:

آنها همراه می‌خواهند. این نوع همراهی از یک آشنایی ساده اتفاقی یا برنامه ریزی شده آغاز می‌شود و در مسیری کوتاه یا طولانی ادامه پیدا می‌کند تا به مقصد برسد.

استراتژی محتوا چیست؟ استراتژیست محتوا چه می‌کند؟ صنعت محتوا دقیقاً به چه چیزی گفته می‌شود؟

حالا همه‌ی آنچه را تا اینجا گفتیم، کنار بگذارید.

الان فضای ذهنی ما به هم نزدیک‌تر است و می‌توانیم همزمان راحت‌تر و تخصصی‌تر صحبت کنیم.

مدتی لوییس کارول و آلیس را به حال خود می‌گذاریم تا ببینیم صنعت محتوا چگونه در دوران ما، خود به سرزمین عجایب تبدیل شده است!

منظور ما از محتوا چیست؟

اگر بخواهیم نگاهی جدی‌تر به محتوا بیندازیم،‌ باید مطلب «عصر محتوا – ایستگاهی جدید برای قطار توسعه» را بخوانیم.

آنجا توضیح داده شده که هر جا ظرفی هست مظروفی هم هست و به قول انگلیسی زبان‌ها، هرجا Container هست، داخل آن ٰContent هم وجود دارد.

با این دید، کسی که تلویزیون را می‌سازد،‌ بستر یا ظرف ساخته و کسی که برای تلویزیون فیلم می‌سازد، محتوا یا مظروف را تولید کرده است.

کسی که فیس بوک را تولید کرده، ظرف ساخته و کسی که در آن یک صفحه‌ تعریف و ایجاد می‌کند، برای آن ظرف یک مظروف (محتوا) تولید کرده است.

کسی که سازه‌ی بیلبورد را در کنار بزرگترین میدان شهر نصب می‌کند، ظرف ساخته و کسی که برای آن بیلبورد، یک تصویر دوبعدی یا یک حجم سه بعدی تبلیغاتی را طراحی و تولید می‌کند، محتوا ساخته است.

اما مستقل از تعریف دقیق محتوا، اجازه بدهید با کمی اغماض از دقت علمی، فکر خودمان را روی چند نمونه از متداول‌ترین محتواهای موجود متمرکز کنیم:

کتابی که منتشر می‌شود، نمونه‌ای از محتوا است.

فیلمی که ساخته می‌شود، نمونه‌ای از محتوا است.

پیامک تبلیغاتی که برای شما ارسال می‌شود، نمونه‌ای از محتوا است.

آلبوم موسیقی یک هنرمند که منتشر می‌شود شکل دیگری از محتوا است.

بروشوری که برای تبلیغ یک محصول منتشر می‌شود یا دفترچه راهنمای استفاده از یک محصول، نمونه‌ای از محتوا است.

عکسی که در اینستاگرام منتشر می‌کنیم، نمونه‌ای از محتوا است.

جمله‌ای که در توییتر توییت می‌شود، مطلبی که در فیس بوک منتشر می‌شود، بحثی که در وبلاگ یک نویسنده مطرح می‌شود، همه نمونه‌هایی از محتوا هستند.

منظور ما از صنعت محتوا چیست؟

مرکز مطالعات و تحقیقات مشترک وابسته به اتحادیه اروپا، در گزارش خود به نقل از سازمان توسعه و همکاری‌های اقتصادی OECD صنعت محتوا را چنین تعریف می‌کند:

MCI یا Media and Content Industry (صنعت محتوا و رسانه) مجموعه همه فعالیت‌های اقتصادی است که با هدف تولید، توزیع و نشر انواع محتوا،‌ از جمله موسیقی، صدا، ویدئو، انیمیشن،  محصولات تلویزیونی، مقاله، کتاب، خبر و سایر خدمات مرتبط با اطلاعات، شکل گرفته‌اند.

شاید مفید باشد که برخی از زیر مجموعه‌های صنعت محتوا و رسانه را با هم مرور کنیم:

تولید محتوا و عرضه محتوا در حوزه استراتژی محتوا

تولید محتوا یا Content Creation: در این بخش از صنعت محتوا، کسانی مشغول هستند که نقش تولیدکننده در ابتدای زنجیره‌ی تولید را بر عهده دارند.

کارگردانی که فیلم می‌سازد،

نویسنده‌ای که کتاب می‌نویسد،

وبلاگ نویسی که پست می‌نویسد،

کسی که یک گزارش خبری را برای یک روزنامه یا یک سایت خبری تنظیم می‌کند،

هر کسی که در خانه  و خیابان، از طریق موبایل یا لپ تاپ یا هر شیوه‌ی دیگر، جمله‌ای را برای نشر در توییتر یا عکسی را برای نشر در اینستاگرام آماده می‌کند،

کسی که حرف‌های حافظ را در قالب هفتاد یا صد پیامک مختلف آماده می‌کند و به شرکتی می‌سپارد که سرویس فال پیامکی را ارائه می‌دهد،

همه و همه، در بخش تولید محتوا فعالیت دارند.

عرضه و توزیع محتوا یا Content Delivery & Distribution: محتوایی که تولید می‌شود، در نهایت باید به شکلی قابل استفاده برای مخاطب در بیاید و از طریق شبکه‌های توزیع به دست او برسد.

فرض کنید شما برای یک سایت خبری مطلبی می‌نویسید و روی کاغذ به مدیر مربوطه ارائه می‌دهید. شما کار تولید محتوا را انجام داده‌اید. اما تبدیل شدن این مقاله به یک متن دیجیتال ماجرای دیگری است. ضمن اینکه پس از تایپ شدن و دیجیتال شدن،‌ باید زیرساخت لازم (سرور و هاست و …) هم فراگیر شود تا دسترسی مخاطب نهایی به محتوا، تسهیل شود.

فرض کنید کتابی را نوشته‌اید، ناشری لازم است که کاغذ تهیه کند. کتاب چاپ کند. هزینه‌های پخش و توزیع را برآورد کند. خودش توزیع را بر عهده بگیرد یا اینکه قراردادی برای برونسپاری این فعالیت تنظیم کند. همه‌ی فعالیت‌هایی که ناشر، پس از پایان کار نویسنده و تحویل اثر انجام می‌دهد، در حوزه‌ی عرضه و توزیع محتوا قرار می‌گیرد.

بازاریابی با استفاده از محتوا یا Content Marketing:

یک بار به ماجرای لوییس کارول که در ابتدای این نوشته آمد فکر کنید. کسانی که متخصص بازاریابی با استفاده از محتوا هستند، بازاریابی را به شکل دیگری می‌فهمند. بازاریابی با استفاده از محتوا،‌ به صورت خلاصه فروشنده را عموماً در مقام «آموزش‌دهنده» و یا «داستان گو» می‌بیند.

کسی که در ایران، برای نخستین بار، هنگام فروش دستگاه‌های مایکروفر، یک CD فیلم هم هدیه داد و در آن به آموزش آشپزی با استفاده از مایکروفر پرداخت، مثالی ساده از بازاریابی با استفاده از محتوا را اجرا کرده است.

شکل کمی پیچیده‌تر این است که ما تولیدکننده «روغن سرخ کردنی متمم!» باشیم، و به جای اینکه تمام در و دیوار را با تصویر شیشه‌ی روغن پر کنیم، یک برنامه بسیار پرطرفدار آشپزی با معروف‌ترین افراد و چهره‌ها و متخصصان آشپزی تولید کنیم و آشپز مربوطه – همانطور که گاهی به شکل افراطی و آزاردهنده هم دیده‌ایم! – در طول مدت غذا درست کردن به ما یادآوری کند که از روغن سرخ کردنی متمم(!) برای غذای خود استفاده می‌کند.

وقتی یک بانک بزرگ ایران،‌ روی چند مورد از بهترین فیلم‌های سال سرمایه‌گذاری می‌کند و در تیتراژ پایانی فیلم، خودش را به عنوان سرمایه‌گذار معرفی می‌کند، باز هم با شکل دیگری از بازاریابی محتوا طرف هستیم.

زمانی، یک فیلم پرطرفدار پخش می‌شد و همان بانک یا بانک‌های مشابه، پول می‌دادند که فیلم را نصفه کاره قطع کنند و برای ما در مورد کیفیت خدماتشان صحبت کنند. اما امروز فیلم قطع نمی‌شود، وقتی فیلم به پایان رسید و ما با حس و حال خوب، آخرین لحظات فیلم را در ذهن مرور می‌کنیم، نام آن بانک از جلوی چشممان می‌گذارد و می‌بینیم که فلان بانک، سرمایه‌گذار تولید این فیلم بوده است.

استراتژی محتوا و تبلیغات با استفاده از محتوا

اگر فرصت کوتاهی دارید،‌ این لینک را باز کنید و نگاهی به آن بیندازید. در نشریه‌ی تایم تصویری شبیه صفحه فوق خواهید دید. روی دکمه Explore More کلیک کنید تا گلدمن ساکس برای شما یک برنامه آموزشی در مورد بازار سرمایه نمایش دهد. تایم با خیال راحت بالای این صفحه نوشته که این محتوا در ازاء دریافت پول منتشر شده! من و شما هم با لذت می‌خوانیم و یاد می‌گیریم. Contently در تحلیل خود از این نوع تبلیغها، حرف مهمی می‌زند: چرا ما به عنوان مخاطب فکر می‌کنیم محتوایی که برای نمایش آن پول گرفته شده باید محتوای ضعیفی باشد؟ چرا کسی که تبلیغ می‌کند، احساس می‌کند حالا که پول داده هر نوع محتوایی را – حتی بدون ذره‌ای اطلاعات مفید آموزشی – می‌تواند منتشر کند؟ این نگاه متعلق به تبلیغات سنتی است. استراتژی محتوا می‌تواند شکل دیگری از محتوای تبلیغاتی را در اختیار ما قرار دهد. غنی‌تر. آموزنده‌تر و مجاب‌کننده‌تر.

حالا شاید بهتر بتوان درک کرد که چرا لری داونز در مورد روزنامه‌ها معترضانه می‌گوید: هنوز هم بسیاری از روزنامه‌ها با مدل ذهنی قدیمی، خبر و محتوا را از تبلیغ جدا می‌دانند!

ما در متمم،‌ بحث دیگری هم داریم تحت عنوان: «محتوا چگونه به پول تبدیل می‌شود». بحث Content Marketing یا بازاریابی با استفاده از محتوا، بحث بسیار گسترده‌ای است که پس از این مقدمات، باید به صورت مستقل به آن پردازیم و این کار را هم انجام خواهیم داد.

اما به هر حال، اگر نگاهی به مطلب بازاریابی محتوا و افزایش سهم بازار داشته باشید، می‌توانید ذهنیت اولیه‌ای در مورد فضای بازاریابی با استفاده از محتوا به دست بیاورید.

دانش SEO و SEM را هم امروزه بخشی از صنعت محتوا می‌دانند:

وقتی امروز از محتوا حرف می‌زنیم، یکی از مهم‌ترین انواع محتوا، محتوای دیجیتال است.

محتوای دیجیتال مطلبی است که در شبکه‌های اجتماعی، در وبلاگ‌ها و سایت‌ها و خلاصه در فضای مجازی منتشر می‌شود. همه خوب می‌دانیم که تولید محتوا کافی نیست. باید کسی هم باشد که این محتوا را ببیند. از آن استفاده کند و این محتوا را به دیگران توصیه کند.

فرض کنید که شما یک کتابفروشی آنلاین دارید – یا یک کتابفروشی فیزیکی دارید که الان می‌خواهید برای آن سایت هم داشته باشید – و می‌خواهید از «محتوا» برای تثبیت موقعیت آن استفاده کنید. احتمال دارد تصمیم بگیرید که هر هفته یا حتی شاید هر روز، نقد یک کتاب را در سایت خود منتشر کنید. اما این کافی نیست. مردم باید بدانند که شما چنین نقدی را منتشر می‌کنید.

یک گزینه رفتن به سراغ شیوه‌های سنتی تبلیغ در فضای آنلاین است.

شیوه‌های سنتی تبلیغ در فضای آنلاین، عموماً شیوه‌هایی هستند که مردم، معادلی را برای آنها در فضای آفلاین و فیزیکی می‌شناسند.
به همین دلیل، عموماً از همان مدل ذهنی سنتی،‌ در به کارگیری این ابزار مدرن استفاده می‌کنند.
کسانی که در فضای فیزیکی بیلبورد می‌گرفته‌اند و تبلیغ می‌کرده‌اند، یا در روزنامه‌ها آگهی‌های بزرگ تمام صفحه و نصف صفحه‌ای می‌داده‌اند، در فضای مجازی به دنبال خریدن بنر‌های سایت‌های بزرگ و پربازدید می‌روند.
کسانی که در فضای فیزیکی، تراکت و بروشور در سر چهارراه‌ها پخش می‌کرده‌اند،‌ بر این باور هستند که ایمیل مارکتینگ، جایگزینی ارزان قیمت‌تر برای همان کارهای قدیم است. به همین دلیل به دنبال خریدن آدرس ایمیل صدها هزار نفر می‌روند تا همان تراکت کاغذی را به شکل دیجیتال به زور و زحمت به صندوق ایمیل مشتریان بالقوه برسانند.

در اینجا نمی‌خواهیم به صورت مطلق و قطعی استفاده از این ابزارها را منتفی اعلام کنیم. بلکه می‌خواهیم بگوییم که اگر چه این ابزارها،‌ شبیه ابزارهای سنتی ما به نظر می‌رسند،‌ اما فلسفه و کاربری آنها در حوزه تبلیغات، کاملاً متفاوت است.

ضمن اینکه ابزارهای دیگری هم در کنار آنها شکل گرفته است. امروز گوگل، می تواند دپارتمان بازاریابی بسیاری از کسب و کارهای آنلاین باشد. مخاطب به نتیجه جستجوی گوگل اعتماد زیادی دارد. خصوصاً طی سالهای اخیر که شعار گوگل و شرکت‌های مشابه تغییر کرده و همه آنها اعلام می‌کنند که Content is the King

سلطنت متعلق به محتواست! امروز نمی‌توان به سادگی برای مدت طولانی، با هزار حیله و ترفند در صدر فهرست پیشنهادهای گوگل و موتورهای جستجوی معتبر نشست. مگر اینکه محتوای ارزشمندی داشته باشی.

استراتژی محتوا و بهینه سازی موتورهای جستجو یا SEOزمانی SEO یا Search Engine Optimization مجموعه‌ای از تکنیک‌های نرم‌افزاری بود که می توانست کمک کند تا سایت من و شما،‌ در صدر فهرست پیشنهادهای گوگل و سایر موتورهای جستجو باشد. اما امروز SEO پیش از هر چیز و بیش از هر چیز، می‌خواهد به ما استاندارد یک محتوای مفید و ارزشمند را بیاموزد. به ما یاد دهد که چگونه می‌توان محتوایی ساخت که خواننده آن را دوست داشته باشد و موتورهای جستجو و در راس آنها گوگل،‌ با توجه به میل و رغبت مخاطب، امتیاز بیشتری به آن بدهند.

اجازه بدهید به این شکل بگوییم که در حوزه محتوا، می‌توان بخش قابل توجهی از بازاریابی را، به صورت رایگان به شرکتی معتبر و مستقر در کالیفرنیای آمریکا واگذار کرد. این شرکت گوگل نام دارد! و اگر مطمئن باشد که شما محتوای ارزشمند و مفید دارید،‌ حاضر است در تمام دنیا به رایگان هر روز و هر لحظه، شما را به عنوان یک مجموعه معتبر،‌ به مردم معرفی کند. اصطلاح SEM یا Search Engine Marketing یا بازاریابی با استفاده از موتورهای جستجو هم به چنین کارکردی از موتورهای جستجو تاکید و توجه دارد.

به خاطر همین بود که ما در متمم، یک سلسله درس کامل در مورد SEO و موتورهای جستجو در نظر گرفته‌ایم و به تدریج در حال انتشار آن هستیم.

با این تعاریف،‌ استراتژی محتوا چیست؟ استراتژیست محتوا چه کسی است؟

«استراتژیست محتوا» یا Content Strategist یک عنوان شغلی است. این عنوان چندان قدیمی نیست. کریستینا هالوورسون، توضیح می‌دهد که در سال ۲۰۰۹، زمانی که اصطلاح «استراتژیست محتوا» در شرکت فیس بوک، به عنوان یک موقعیت شغلی مطرح شد، دپارتمان‌ها از یکدیگر در مورد آن می‌پرسیدند. حتی در نامه‌ها می‌گفتند: این لغت چیست؟ اسم است؟ فعل است؟ فاعل است؟!

هنوز هم اوضاع چندان بهتر نیست. تعدد تعاریف و نگرش‌ها و اختلاف نظر‌ها در این حوزه بسیار است. تنها نکته‌ای که شاید مورد اتفاق نظر باشد این است که اقتصاد آینده را، استراتژیست های محتوا، مدیریت و رهبری می‌کنند.

ما در یک نوشته مستقل، سعی کردیم با ادبیات رسمی و جدی، برخی از معتبرترین تعریف‌های مربوط به حوزه استراتژی محتوا را گردآوری کنیم. همچنین در مطلب دیگری، برخی از منابع مفید آنلاین در حوزه استراتژی محتوا را معرفی کردیم.

اما به نظر می‌رسد بهترین راه این باشد که اکنون، پس از شکل گیری ذهنیت اولیه در مورد محتوا و صنعت محتوا و بازاریابی محتوا با مروری به فهرست وظایف و مسئولیت‌های یک استراتژیست محتوا، تلاش کنیم تصویر شفاف‌تری از این شغل به دست بیاوریم.

 
 

ترتیبی که گروه متمم برای خواندن مطالب سری استراتژی محتوا به شما پیشنهاد میکند:

قوانین کامنت گذاری/ ارسال نظرات غیر مرتبط با این مطلب

69 نکته برای استراتژی محتوا چیست؟ استراتژیست محتوا چه می‌کند؟

    تمرین برتر به انتخاب متممی ها در این درس (تا این لحظه)

    نویسنده تمرین : محمد اکبرخواه

    متن تمرین :

    با سلام به دوستان عزیز متمم

    واقعا خسته نباشید و خدا قوت. این بحث محتوا یکی از بهترین بحثهای متمم هست که تقریبا در وبگاه فارسی بدل هم نداره چه برسه به رقیب. به نظرم این سلسله بحثها هوشمندی استراتژیست محتوای متمم یعنی استاد عزیز رو می رسونه که نمی گذارد در این بازار جدید از کشورهای دیگر چندان عقب بمانیم و مطمئنم به زودی (در چند سال آینده) شاهد رشد چشمگیر کیفی و کمی محتوای فارسی باشیم.

    اما در مورد وظایف یک استراتژیست محتوا:
    1- با جستجو بر روی اینترنت این نکته برام جالب بود که چه بازار استخدام گسترده ای برای این شغل وجود داره. کافیه به این موقعیتها در سایت لینکدین توجه کنید:
    https://www.linkedin.com/job/content-strategist-jobs/

    ذیل هر کدوم از این آگهیها نیازمندیهای اون شغل رو نوشته که می شود مواردی مثل تعامل با تولید کنندگان محتوا، شناسایی نیاز مشتریان، ارزیابی محتواهای تولید شده و نظام دادن به این ارزیابیها، سنجش بازدهی محتوا از طریق تست کاربران، خلاقیت و اشتیاق برای ایجاد و به کارگیری راهکارهای نوین، تعیین کانالهای ارتباط با مشتری و سئو را در بین آنها دید.

    2- یکی از راههایی که به ذهنم برای تعیین وظایف استراتژیست محتوا می رسه استفاده از روش 5W+H هست.
    Why: شاید این سوال مهمترین سوال باشد. در این قسمت استراتژیست فلسفه و ماموریت تولید محتوا را مشخص می کند. پاسخ به این سوال می تواند بین اجزای درگیر در این بازار از تولید کننده و توزیع کننده و مدیر و مشتری نوعی هماهنگی فکری ایجاد کند.
    What: تعیین اینکه چه محتوایی تولید شود، متن، گرافیک، فیلم یا ترکیب آنها. در این مرحله استراتژیست باید مشخص کند قرار است چه محصولاتی فروخته شود.
    When: در این مرحله استراتژیست باید زمانبندیها را مدیریت کند. فاصله بین ارائه محتواهای جدید، زمان در معرض دید بودن محتواها، مدت زمان یک فایل صوتی یا تصویری و امثال آن در این قسمت می گنجند.
    Where: در این مرحله استراتژیست باید مشخص کند که محتوا قرار است در کجا به دست مشتری برسد؟ محیط اینترنت، تلویزیون، روزنامه، تماس تلفنی، دیدار حضوری و ...
    Who: در این مرحله انتخاب افراد موثر در این بازار مطرح می شود. چه کسی قرار است محتوا را تولید کند؟ چه کسانی مشتری و بازار هدف این محتواها هستند؟ توزیع کنندگان چه کسانی هستند؟ استراتژیست باید در این مرحله چارچوبهای استخدامی را نیز مشخص نماید.
    How: در این مرحله استراتژیست باید چگونگی تولید محتوا، چگونگی استخدام و ... را مشخص کند. در این قسمت در واقع الگوریتمها و دستورالعملها و راهنماها برای 5 قسمت قبلی مشخص و تدوین می گردد.

     
    دوست گرامی مشاهده تمرینهای مربوط به این درس، صرفا برای کاربران متمم امکانپذیر میباشد.
    .