Menu


رنو نیسان – یک ازدواج بین دو تولیدکننده


اهداف و انتظارات آموزشی متمم در این درس
کد درس: ۳۱۶۰۸
اتحاد استراتژیک رنو نیسان

اگر پای حرف تحلیل‌گران بورس و اهالی اقتصاد بنشینید، وقتی از ائتلاف استراتژیک رنو-نیسان صحبت می‌کنند، معمولاً به این نکته اشاره می‌کنند که کارلوس گوسن، پس از در اختیار گرفتن نیسان، عملاً این شرکت را از ورشکستگی قطعی نجات داد.

اما جالب اینجاست که اگر تمام گفتگوها و گزارش‌ها و مصاحبه‌های کارلوس گوسن را جستجو و مرور کنید، چنین تعبیرهایی را نمی‌بینید.

او هرگز و تحت هیچ‌ شرایطی، خود را نجات‌دهنده‌ی نیسان معرفی نکرده و نمی‌کند. گوسن، از این نوع صفت‌ها اجتناب می‌کند. حتی وقتی واقعیت، چنین صفت‌ها و موفقیت‌هایی را در مورد عملکرد او تایید می‌کند.

شاید شنیدن حرف‌های ژان ماری درو در مورد او جالب باشد:

دوست عزیز دسترسی کامل به مطالب مربوط به این بخش ، از طریق ثبت نام به عنوان کاربرویژه امکانپذیر هست

تجربه و تحلیل شما، در مورد شباهت‌ها و تفاوت‌ها در اکوسیستم‌های اقتصادی، در میان کسب و کارها و در میان گروه‌های مختلف انسانی چیست؟

  شما تاکنون در این بحث مشارکت نداشته‌اید.

برخی از دوستان متممی که به این درس علاقه مندند: محمدرضا گلنسایی , ۳۷۲۶۰ , سامان عزیزی , مهدی کیخا , محمدامین کاظمی فر

ترتیبی که گروه متمم برای خواندن مطالب سری داستان کسب و کار به شما پیشنهاد میکند:

سری مطالب حوزه داستان کسب و کار
 
برخی از سوالهای متداول درباره متمم
متمم چیست و چه می‌کند؟ (+ دانلود فایل PDF معرفی متمم)
چه درس‌هایی در متمم ارائه می‌شوند؟
هزینه ثبت‌نام در متمم چقدر است؟
آیا در متمم فایل‌های صوتی رایگان هم برای دانلود وجود دارد؟

قوانین کامنت گذاری/ چرا دیدگاه من منتشر نشده است؟

14 نکته برای رنو نیسان – یک ازدواج بین دو تولیدکننده

    پرطرفدارترین دیدگاه به انتخاب متممی‌ها در این بحث

    نویسنده‌ی دیدگاه : یاور مشیرفر

    من به نقل بخش هایی از فصل هفتم بخش سوم کتاب The Methods of Persuasion از Nick Kolenda که اتفاقا همین امروز صبح در راه شرکت و در اتوبوس از روی کیندل مشغول مطالعه اش بودم اشاره می کنم و بعد تجربه و مدل ذهنی خودم را در مورد آن می نویسم.

     

    وی در کتابش مثال های متعدد و آزمایش های مختلفی را بیان می کند. مانند این که افرادی که نامشان George است به سراغ رشته «زمین شناسی (Geology)» رفته اند! (لابد درست مثل من!) یا آن هایی که نامشان Jack است دوست دارند در Jacksonville زندگی کنند؛ افرادی که در آزمایش های متعدد شرکت کرده اند، در بیشتر موارد (بالای 55 درصد) به سمت انتخاب هایی رفته اند که در آن ها «حس اشتراک» را بیدار کند. کولندا موارد متعددی از مثلا دلیل تأثیر بازیهای ویدئویی خشن بر افزایش خشونت در انسان ها را ناشی از «درونی شدن شباهت کاراکتر بازی و شخص بازی کننده» تا موارد بسیار پیش پا افتاده تر از شباهت ها و تفاوت ها مثال می زند. برخی از این شباهت ها نکاتی هستند  که برخی دیگر از روانشناسان به عنوان مجموعه نشانه ها و زبان بدن «دوست داشتن» به کار می برند: نظیر حرکت آیینه ای و تقلید حرکت های شما توسط شخص مقابل. در حالی که نیک کولندا حرکت آیینه ای را صرفا ناشی از تمایل ما به «شباهت» دانسته است.

    نخستین اصل در داستان «شباهت» تکاملی است. ما به صورت تکاملی تمایل به اعتماد به افراد «گونه» خودمان بوده ایم. (بحثی که من خیلی دوست دارم در مورد آن مفصلا صحبت کنم، داستان رفتارهای باقیمانده از دورانی است که بالای درختان بوده ایم) به تدریج و با رشد جوامع انسانی ما بیشتر و بیشتر در میان تفاوت هایی که ما را از هم متمایز می کردند، به دنبال «شباهت» ها گشته ایم. درست است که اصل مهم در همه جوامع انسانی لزوم وجود «تفاوت» است و از طریق متفاوت بودن است که «اصالت» و «ارزش» های انسانی حفظ می شود، اما در عین حال ما به منطق ذاتی خودمان درصدی از توجه مان به شباهت ها گسیل می شود. نیک کولندا مثال بسیار جالبی می زند از این که در صورتی که من با یک نفر دیگر در یک مورد عجیب و بسیار نادر «شبیه» باشم، نتیجه انتخاب ها و تمایل من به آن شخص به طرز شگفت انگیزی (حدود 84 درصد) افزایش می یابد. (مثلا اگر اثر انگشت سبابه دست راستمان شبیه هم باشد، خیلی تمایل به تقلید رفتارها و اعمال وی خواهم داشت.)

    (نیک کولندا دو مورد دیگر هم به دلایل این رفتار می افزاید که ترجیح میدهم آن ها را ننویسم تا خودتان کتابش را مطالعه کنید و صد البته تحلیل های بهتر و جامع تری از این پراکنده گویی های من پیدا کنید.)

     

    در مورد تجربه خودم از شغلی که تقریبا یک هفته است در آن مشغول به کار شده ام. من در حال کمک به یکی از دوستان برای راه اندازی کسب و کارش هستم. سرمایه و ایده همزمان وجود دارند؛ فقط وی نیاز به شخصی داشت که تا حدی به دنیای کسب و کار و مفاهیمی نظیر مارکتینگ و مدیریت آشنا باشد. به لطف متمم که در سه سال اخیر همیشه همراهم بوده است و به لطف پادکست های ارزشمند دوست خوبم جناب حسن کشاورز و البته استاد عزیزم جناب شعبانعلی و هم چنین آموخته ها و داشته هایم از سایت های مختلف کسب و کار، در حال طراحی و راه اندازی و بحث و تبادل نظر در  مورد راه اندازی این کسب و کار تقریبا میلیاردی هستم. امروز که بر حسب عادت چند ماهه در حال مطالعه Business Insider بودم، خبری از بایکوت شدن برند Ivanka Trump در Nordstrom را می خواندم. فراتر از این که با شخصیت رئیس جمهوری آمریکا به لحاظ سیاسی همخوانی داشته باشیم یا خیر، مقاله را از دیدگاه مدیریت می خواندم و تشنه بخش هایی بودم که  بتوانند مرا در راه اندازی این کسب و کار راهنمایی کنند. پاسخ مدیر مارکتینگ این برند یکی از جالب ترین پاسخ هایی بود که حداقل توانستم بین آن و این درس ارتباط برقرار کنم. متن پاسخ وی به شرح ذیل است:
    "We believe that the strength of a brand is measured not only by the profits it generates, but the integrity it maintains,"

    "ارزش یک برند به سودآوری آن نیست ، بلکه به حفظ اصالت و هویت آن است."

    درسی که امروز از این نقل قول گرفتم این بود که اگر قرار باشد در آینده (بنا به برنامه و توافق اولیه با سرمایه گذار) کسب و کار خودم (زیورآلات تزئینی از سنگ های نیمه قیمتی) را در کنار کسب و کار امروز (صنعت مد و طراحی لباس) راه بیندازم و همزمان و همسو با این کسب و کار به مارکتینگ و بازار و فروش محصولاتم بیندیشم، باید همیشه در نظر بگیرم که در عین شباهت ها و همخوانی محصولات ما (به نوعی مکمل هم دیگر) باید محصول من آن قدر «اصالت» و «هویت» داشته باشد که بتواند به تنهایی هم در بازار (بدون ایجاد رقابت با صنعت مادری که از آن متولد می شود) به حیات خویش ادامه دهد و «ارزشش» را حفظ کند.

    پانوشت: راستی همین آقای کارلوس گوسن ما، چند جمله ارزشمند و مهم در رابطه با سیاست اقتصادی آقای ترامپ و تأثیرش بر صنعت خودرو فرموده اند که فکر میکنم مطالعه شان برای افرادی که به صنعت خودرو علاقه مندند خالی از لطف نباشد. (اینجا)

    از توجه شما متشکرم.
     

     
    دوست گرامی مشاهده تمرینهای مربوط به این درس، صرفا برای کاربران متمم امکانپذیر میباشد.
    .